آزادیخواهی ملتهای ایران علیه استبداد سلطنتطلبان پرشیا
آزادیخواهی در جغرافیای سیاسی ایران، تاریخی طولانی و پرهزینه دارد. از جنبش مشروطه تا خیزشهای معاصر، آنچه در مرکز مطالبات ملتها قرار داشته، نه «بازگشت به گذشته»، بلکه گذار از استبداد بوده است.
امروز نیز گفتمان آزادیخواهی در برابر دو قرائت اقتدارگرا ایستاده است: یکی قرائت دینیِ ولایتمحور و دیگری قرائت سلطنتطلبانهای که با نام «پرشیا» در پی بازسازی تمرکزگرایی تاریخی است.
سلطنتطلبی معاصر میکوشد با مصادره مفاهیمی چون «تمامیت ارضی»، «ایران باستان» و «هویت ملی»، بار دیگر الگوی دولتِ متمرکزِ فارسمحور را احیا کند. در این روایت، تکثر زبانی، فرهنگی و ملی نه بهعنوان واقعیتی اجتماعی، بلکه بهمثابه تهدیدی امنیتی تصویر میشود. آزادیخواهی ملتهای تُرک، کورد، بلوچ، عرب و دیگران، در این چارچوب به «تجزیهطلبی» تقلیل داده میشود تا هر مطالبه دموکراتیک، سرکوبپذیر جلوه کند.
اما تجربه تاریخیِ دورههایی چون حکومتهای دوران پهلوی نشان داد که تمرکزگرایی خشن و یکسانسازی فرهنگی، نه وحدت پایدار میآفریند و نه توسعه متوازن. ممنوعیت زبانهای غیرفارسی در آموزش رسمی، سرکوب احزاب منطقهای و امنیتیسازی هویتهای غیرفارس، شکاف دولت–ملت را عمیقتر کرد. بازتولید همان الگو، حتی با ادبیاتی مدرنتر، راهحل بحران امروز نخواهد بود.
آزادیخواهی ملتهای ایران بر سه پایه استوار است: برابری حقوقی، بهرسمیتشناختن تکثر ملی–زبانی، و توزیع عادلانه قدرت. این اصول در تضاد با هرگونه پروژه بازگشت به سلطنت متمرکز قرار دارد؛ چه این پروژه با نوستالژی «شکوه باستان» عرضه شود، چه با وعده «ثبات و امنیت». آزادی، بدون دموکراسی مشارکتی و بدون ساختار غیرمتمرکز، شعاری توخالی خواهد بود.
آنچه امروز بهنام «پرشیا» تبلیغ میشود، بیش از آنکه بازتعریف هویت باشد، کوششی برای بازگرداندن مرکزیت یک روایت خاص بر همه ملتهاست. در برابر این نگاه، آزادیخواهی بر ایرانِ متکثر تأکید میکند؛ ایرانی که در آن، ملتها نه تابعِ مرکز، بلکه شریکِ برابر در قدرتاند. آینده این سرزمین نه در بازگشت به تاج و تخت، بلکه در گذار قاطع از هر شکل استبداد ــ دینی یا سلطنتی ــ رقم خواهد خورد.