آراز نیوز
خانه / نوشتار / ۲۸ مه؛ روزی که آذربایجان خودش را به یاد آورد
نوشتار

۲۸ مه؛ روزی که آذربایجان خودش را به یاد آورد

 ۲۸ مه؛ روزی که آذربایجان خودش را به یاد آورد

۲۸ مه برای ملت آذربایجان مرز میان بودن و نبودن است. روزی که آذربایجان بعد از قرن‌ها سلطه، تجزیه، تحقیر و انکار، برای نخستین‌بار به زبان سیاست مدرن گفت: «من وجود دارم.»


اهمیت جمهوری خلق آذربایجان فقط در اعلام استقلال نبود. بسیاری از کشورها در تاریخ استقلال اعلام کرده‌اند. مسئله اینجاست که آذربایجان در چه شرایطی و با چه آگاهی‌ای به استقلال رسید. ملتی که سال‌ها میان امپراتوری‌ها تقسیم شده بود، زبانی که تحقیر می‌شد، فرهنگی که یا زیر سایه فارس‌گرایی قرار گرفته بود یا زیر فشار روسی‌سازی، ناگهان تصمیم گرفت خودش را نه به‌عنوان «رعیت»، بلکه به‌عنوان «ملت» تعریف کند. این همان نقطه‌ای بود که تاریخ آذربایجان تغییر کرد.


رسول‌زاده و نسل او فقط دولت نساختند؛ آنها ملت را از نو تعریف کردند. تا پیش از آن، آذربایجان بیشتر یک جغرافیا بود. نامی میان نقشه‌ها، ولایات و معادلات قدرت. اما حرکت ملی آذربایجان این جغرافیا را به «آگاهی ملی» تبدیل کرد. رسول‌زاده به‌درستی می‌فهمید که بدون حافظه تاریخی، بدون زبان و بدون شعور ملی، هیچ استقلالی دوام نمی‌آورد. برای همین مبارزه فقط علیه روسیه نبود؛ مبارزه علیه فراموشی بود.


در آن دوران، آذربایجان فقط زیر سلطه سیاسی قرار نداشت؛ ذهن جامعه هم تحت فشار بود. بخشی از طبقه تحصیل‌کرده، در فضای فرهنگی ایران، خودش را از ملت خود جدا کرده بود. زبان تورکی را زبان روستا و عوام می‌دیدند و فارسی را زبان فرهنگ. بعدها هم روسیه با همان منطق وارد شد؛ این‌بار روسی‌سازی به‌نام مدرنیته. اما ملت آذربایجان در عمیق‌ترین لایه‌های خودش مقاومت کرد. آن مقاومت را نه دولت‌ها، بلکه آشیق‌ها، شاعران، لالایی مادران و حافظه شفاهی مردم زنده نگه داشتند. وقتی همه‌چیز در حال تغییر بود، ملت هنوز با زبان خودش گریه می‌کرد، عشق می‌ورزید و آواز می‌خواند. همین یعنی هنوز زنده بود.  


رسول‌زاده این حقیقت را زودتر از بسیاری فهمیده بود. او می‌دانست ملتی که زبانش را از دست بدهد، بعدها اراده سیاسی‌اش را هم از دست خواهد داد. برای همین «آچیق‌سؤز» را منتشر کرد و این فقط یک روزنامه نبود؛ اعلام موجودیت سیاسی ملت تورک آذربایجان بود. برای نخستین‌بار با صراحت گفته شد مردمی که سال‌ها «تاتار قفقاز» یا صرفاً «مسلمان» نامیده می‌شدند، در حقیقت تورک هستند.  این فقط یک اصلاح واژه نبود؛ شکستن یک پروژه تاریخی انکار بود.


حرکت ملی آذربایجان از دل همین بیداری بیرون آمد. بیداری‌ای که از مدرسه، مطبوعات، تئاتر، شعر، موسیقی و تشکل‌های اجتماعی تغذیه می‌شد. ملت آرام‌آرام خودش را بازمی‌شناخت. دیگر فقط رعیت امپراتوری نبود؛ به «فاعل تاریخ» تبدیل می‌شد. این دقیقاً همان چیزی بود که حکومت‌های مرکزی از آن می‌ترسیدند. چون ملتی که خودش را بشناسد، دیر یا زود درباره حق حاکمیت هم سؤال خواهد کرد.


روس‌ها تصور می‌کردند با مدرسه‌های حکومتی، با کنترل روشنفکران و با سرکوب مطبوعات می‌توانند آذربایجان را در خود حل کنند. اما تاریخ نشان داد مسئله ملت‌ها با زور حل نمی‌شود. رسول‌زاده بعدها نوشت: «ملت‌ها خودشان را شناخته‌اند.»  این جمله شاید ساده به‌نظر برسد، اما خلاصه تمام تحولات قرن بیستم است. وقتی یک ملت به آگاهی برسد، دیگر بازگرداندنش به دوران سکوت آسان نیست.


جمهوری خلق آذربایجان محصول همین آگاهی بود. جمهوری‌ای که در میان جنگ جهانی، فروپاشی روسیه، آشوب قفقاز و رقابت قدرت‌های جهانی متولد شد. اما با وجود تمام آن شرایط، توانست یکی از مدرن‌ترین تجربه‌های سیاسی شرق را شکل دهد. پارلمان، مطبوعات، مشارکت سیاسی، حق رأی زنان و مفهوم شهروندی، فقط چند واژه تزئینی نبودند؛ آنها نشانه این بودند که آذربایجان می‌خواست وارد جهان مدرن شود، بدون آنکه خودش را انکار کند.


همین مسئله جمهوری را به چیزی فراتر از یک دولت کوتاه‌عمر تبدیل کرد. جمهوری خلق آذربایجان به یک «حافظه سیاسی» بدل شد؛ حافظه‌ای که حتی با اشغال بلشویکی هم از بین نرفت. ارتش سرخ توانست خاک را اشغال کند، اما نتوانست آن آگاهی را نابود کند. چون مسئله فقط حکومت نبود؛ مسئله نسلی بود که فهمیده بود آزادی چیزی نیست که قدرت‌های بزرگ هدیه بدهند. رسول‌زاده صریح نوشته بود: «حق داده نمی‌شود، گرفته می‌شود.»  


این جمله هنوز هم شاید دقیق‌ترین خلاصه تاریخ آذربایجان باشد.


امروز وقتی درباره ۲۸ مه حرف می‌زنیم، در واقع فقط از گذشته حرف نمی‌زنیم. مسئله هنوز زنده است. هنوز هم در جغرافیای آذربایجان یعنی در جنوب آن که تحت استعمار داخلی فاشیسم فارس است، مسئله زبان، ملیت، هویت، تمرکزگرایی، انکار تاریخی و حق تعیین سرنوشت پایان نیافته است. هنوز هم بسیاری تلاش می‌کنند ملت آذربایجان را یا در قالب ایدئولوژی‌های دولتی حل کنند یا هویت آن را به حاشیه ببرند. اما تجربه یک قرن اخیر نشان داده که این ملت هر بار از دل فشار، دوباره خودش را بازتولید کرده است.


برای همین ۲۸ مه فقط سالگرد یک جمهوری نیست؛ سالگرد لحظه‌ای است که آذربایجان فهمید می‌تواند روی پای خودش بایستد. روزی که ملت آذربایجان از یک موضوع جغرافیایی به یک اراده سیاسی تبدیل شد.


و شاید تمام معنای آن روز را بتوان در همان جمله تاریخی رهبر فقید آذربایجان محمد امین رسول‌زاده خلاصه کرد؛ جمله‌ای که فقط یک شعار احساسی نبود، بلکه نتیجه یک شناخت عمیق تاریخی بود:


«بیر کره یوکسلن بایراق بیر داها ائنمز.»