ایران یکپارچه و فدرال یا ایران تجزیهشده؛ انتخاب با ماست
ایران امروز در برابر یک دو راهی تاریخی ایستاده است: یا با پذیرش تنوعهای ملی، زبانی و فرهنگی به سوی یک ساختار فدرال و دموکراتیک حرکت میکند، یا با تداوم تمرکزگرایی و انکار هویتهای غیرفارس، خطر واگرایی و تجزیه را عمیقتر میسازد.
مسئله، «عشق به ایران» نیست؛ مسئله، تعریف ما از ایران است. آیا ایران را ملک انحصاری یک زبان و یک قرائت از تاریخ میدانیم، یا خانه مشترک همه ملتهای ساکن در این جغرافیا؟
تجربه صد سال گذشته، از تمرکزگرایی دوران رضا خان تا سیاستهای امنیتی-ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، نشان داده است که یکسانسازی اجباری نهتنها وحدت نیاورده، بلکه بیاعتمادی و شکاف را تشدید کرده است. سرکوب زبانهای تورکی، کوردی، عربی و بلوچی، حذف تاریخهای محلی از نظام آموزشی، و امنیتیکردن مطالبات فرهنگی، نتیجهای جز انباشت خشم نداشته است. وحدت با انکار تفاوتها ساخته نمیشود؛ وحدت، محصول عدالت است.
فدرالیسم، پروژه تجزیه نیست؛ پروژه مدیریت عادلانه تنوع است. در یک نظام فدرال، حاکمیت ملی حفظ میشود اما اختیارات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به مناطق واگذار میگردد تا هر ملت بتواند در چارچوب ایران، سرنوشت خود را رقم بزند. این مدل در بسیاری از کشورها به ثبات و توسعه انجامیده است. در مقابل، ادامه تمرکزگرایی، بهویژه در شرایط بحرانهای اقتصادی و مشروعیت سیاسی، میتواند نیروهای گریز از مرکز را تقویت کند.
امروز پرسش اصلی این است: آیا نخبگان سیاسی حاضرند از توهم «ملت واحد تکزبانه» عبور کنند؟ آیا میپذیرند که ایران، کثیرالمله است؟ اگر پاسخ منفی باشد، سناریوی فروپاشی نه از بیرون، که از درون زاده خواهد شد. هیچ قدرت خارجی نمیتواند کشوری را تجزیه کند که در درونش احساس برابری و مشارکت وجود دارد.
انتخاب با ماست. یا ایرانِ یکپارچه اما فدرال و متکثر؛ یا ایرانی که زیر بار انکار و تبعیض، به سمت واگرایی رانده میشود. راه نخست شجاعت میخواهد؛ راه دوم، لجاجت. تاریخ درباره انتخاب ما قضاوت خواهد کرد.