این سوالی است که آن چنان که شایسته است به آن توجه نشده است: چرا برخی ملتهای غنی از منابع شکوفا میشوند، در حالی که برخی دیگر در چرخههای بیثباتی گرفتار میمانند؟ من معتقدم این یکی از حیاتیترین پرسشها برای آینده خاورمیانه است. دهههاست که مباحث پیرامون ایران بر ژئوپلیتیک و تحریمها تمرکز یافته است، اما "نقص فنی موتور" اصلی، داخلی است. این همان شکاف هویت است.
به جای بحث بیپایان درباره فشارهای خارجی، زمان آن فرا رسیده است که جدیتر درباره هدف دولت بیندیشیم: دولت چگونه قدرت را با هویت ها هماهنگ میکند تا نه فقط « قدرت خام و اجبار»، بلکه «اقتدار مشروع» ایجاد کند؟
در ایران، جنبش رو به رشدی درصد سال اخیر برای ساختن مدل ناسیونالیسم فارسی قرن بیستمی - ایدئولوژی "یک ملت، یک زبان، یک کشور" - وجود دارد. منطق آن ساده است: برای تضمین اتحاد، همه را به یک هویت واحد مجبور کنید. اما در سال ۲۰۲۶، ما میبینیم که این ناسیونالیسم "تنگنظرانه" در واقع بزرگترین تهدید برای ثبات ایران است.
در مرکز این شکست، یک عدم انطباق وجود دارد. در حالی که دولت سعی در ساختن یک هویت یکپارچه "فارسی-شیعی" و در زمان پهلوی " ملی گرایی پرشین " داشت، اما واقعیت موجود، "جامعه ای از جوامع" است. در جمعیتی که تقریباً ۶۰٪ آن غیرفارس است، وقتی یک زبان و فرهنگ واحد را تحمیل میکنید، وحدت ایجاد نمیکنید؛ بلکه "هویتهای مقاوم" خلق میکنید.که نمونه این مقاومت ها را در آزربایجان، کردستان، بلوچستان و اقلیم الحواز می بینیم.
تحقیقات در مورد "انطباق هویتی" نشان میدهد که وقتی شهروندان خود را در آینه دولت نمیبینند، از همکاری دست میکشند. ما این را در "پارادوکس فراوانی" اقلیم الحواز میبینیم؛ اقلیمی که ۸۰٪ نفت کشور را تأمین میکند اما از بالاترین سطوح توسعه نیافتگی رنج میبرد. وقتی مفهوم "ما" به "آنها" تبدیل میشود، اقتصاد و انسانها بهای آن را میپردازد وبجای توسعه و رفاه به فقر می رسند.
دادهها روشن هستند از آنجایی که دولت تنوع را یک تهدید میبیند، بخش بزرگی از بودجه ملی به جای ساختن مراکز آموزشی ، کارخانه، شهرک های صنعتی، ظرفیت مالیاتی ، شفافیت و قوانین صرف کنترل داخلی و نظامیگری میشود و این همان مالیات امنیتی است که به رفاه شهروندان کمکی نمی کند. ما دیدهایم که چگونه "اصطکاک هویتی" در بخش انرژی منجر به اعتصابات و عدم سرمایهگذاری در بخش سرمایه انسانی میشود، زیرا کارگران احساس میکنند از روایت ملی کنار گذاشته شدهاند و مرکزاقتدارگرا برای آنها تصمیم می گیرند بدون آنکه به میز تصمیم گیری دعوت شده باشند اگر قشری از جامعه إحساس کند که دیکران برای آنان تصمیم گیری می کنند این مقاومت ایجاد خواهد کرد و این موجب کارشکنی اقتصادی می شود. وقتی مسیر موفقیت به یک هویت قومی یا مذهبی خاص گره میخورد، مستعدترینِ "دیگران" صرفاً کشور را ترک میکنند که فرار مغزها نمود آنست.
ما از یک دولت ضعیف یا تجزیه شده دفاع نمیکنیم؛ ما از اقتدار کثرت گرا دفاع میکنیم.
ناسیونالیسم فارسی، آن گونه که ۱۰۰ سال پیش طراحی شده بود، بر پایه همگنسازی بنا شده است. اما دولتهای مدرن و شکوفا بر پایه ادغام (اینتگراسیون) استوارند. اگر هدف، کشوری آباد و باثبات است، باید بپرسیم: آیا ما برای یک هویت خاص دولت میسازیم یا برای تمام هویت ها؟ در نهایت، قدرت یک ملت نه با میزان تواناییاش در مجبور کردن شهروندان به یکسان بودن، بلکه با میزان انتخاب آنها برای تعلق داشتن سنجیده میشود.
فراگیر، تمرکززدا و کثرت گرا- من باور دارم این همان مدل هویتی است که ایران معاصر به آن نیاز دارد. این تنها راه برای بستن همیشگی شکاف هویت است. شکاف هویت در ایران اجازه نمی دهد قدرت خام حاکمان به اقتدار مشروع تبدیل شود که لازمه پله اول توسعه و رفاه است. این شکاف هویت و بی اعتمادی به حاکمان اکنون بجایی رسیده است که در خوشبینانه ترین حالت ممکن ملل ایران به کمتر از مدل کانادا رضایت نخواهند داد. نمونه موفق کشور کانادا به جای تحمیل یک هویت ملی واحد، از تمرکززدایی رادیکال برای مدیریت گروههای هویتی مختلف استفاده میکند و به گروههای فرانسوی و انگلیسی زبان خود استقلال قابل توجهی اعطا میکند. از آنجا که کانادا فاقد یک هویت ملی واحد و قوی در بین همه شهروندان است، قدرت را به سطح پایینتر ملی منتقل میکند، جایی که هویتها قویتر هستند.
بدون این اتحاد ، دولت ایران باید به سرکوب پرهزینه یا تئاتر ۱۰۰ ساله تکیه کند. که این اغلب منجر به هویتهای مخالف میشود، جایی که گروههای مختلف یکدیگر را دشمن میبینند و حتی ممکن است رفاه اقتصادی خود را برای آسیب رساندن به گروه رقیب خراب کنند که در این منظره چشمندازی از رفاه و توسعه دیده نمی شود.
۱۶ ژانویه ۲۰۲۶