آراز نیوز
خانه / نوشتار / خرداد ۱۳۸۵ و تولد نسل جدید حرکت ملی آذربایجان از واکنش اجتماعی به بازسازی آگاهی ملی؛ تحلیل سیاسی‌ـ‌حقوقی یک نقطه عطف تاریخی
نوشتار

خرداد ۱۳۸۵ و تولد نسل جدید حرکت ملی آذربایجان از واکنش اجتماعی به بازسازی آگاهی ملی؛ تحلیل سیاسی‌ـ‌حقوقی یک نقطه عطف تاریخی

 خرداد ۱۳۸۵ و تولد نسل جدید حرکت ملی آذربایجان از واکنش اجتماعی به بازسازی آگاهی ملی؛ تحلیل سیاسی‌ـ‌حقوقی یک نقطه عطف تاریخی


مقدمه: تاریخ از کجا نوشته می‌شود؟

تاریخ ملت‌ها الزاماً از مسیر جنگ‌ها، انقلاب‌ها یا تغییر حکومت‌ها نوشته نمی‌شود؛ گاه ملتی در سکوت تغییر می‌کند، در حافظه‌ای که انباشته می‌شود، در زخمی که تکرار می‌گردد، در پرسشی که سال‌ها بی‌پاسخ می‌ماند. آنگاه لحظه‌ای فرا می‌رسد که آن حافظه پنهان، خود را در خیابان، در دانشگاه، در زبان و در مطالبه کرامت انسانی آشکار می‌کند. اعتراضات خرداد ۱۳۸۵ در آذربایجان جنوبی چنین لحظه‌ای بود.


تقلیل این رخداد به واکنشی در برابر یک کاریکاتور توهین‌آمیز، نه‌تنها تحلیلی ناقص، بلکه نوعی تحریف سیاسی است.


آنچه در خرداد ۸۵ رخ داد، نتیجه انباشت دهه‌ها تجربه از سیاست‌های آسیمیلاسیون اجباری، محدودیت‌های نظام‌مند زبانی، بازنمایی‌های تحقیرآمیز در رسانه‌های دولتی، و احساس محرومیت حقوقی در یکی از پرجمعیت‌ترین ملت‌های تحت ستم در جهان بود.


از منظر حقوق بین‌الملل، حوادث خرداد ۸۵ را باید در چارچوب مفاهیمی نظیر حق تعیین سرنوشت، حقوق اقلیت‌های ملی، و نقض نظام‌مند حقوق فرهنگی ملت تورک در ایران تحلیل کرد؛ نه در چارچوب آشوب داخلی یا اخلال در امنیت عمومی که حکومت فاشیستی اسلامی برای توجیه سرکوب خود بدان متوسل شد.

 

استعمار داخلی و بحران هویت ساختاری


الف) چارچوب نظری: استعمار داخلی به‌مثابه مفهوم تحلیلی


مفهوم استعمار داخلی که نخست در آثار میخائیل هِخ‌تر و پابلو گونزالس کاسانووا مطرح شد، بر این واقعیت دلالت دارد که برخی دولت‌های مدرن از طریق سازوکارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، ملت‌های درون مرزهای خود را در موقعیتی مشابه مستعمرات خارجی قرار می‌دهند؛ به این معنا که اقتصاد، زبان، فرهنگ و هویت آنان را به انقیاد در می‌آورند و از فرایندهای تصمیم‌گیری سیاسی طرد می‌کنند.


در مورد ملت تورک آذربایجان و دیگر تورکان ساکن در جغرافیای موسوم به ایران، این الگو با وضوح قابل‌توجهی قابل تشخیص است. پس از استقرار دولت متمرکز پهلوی در دهه ۱۳۰۰ شمسی، سیاست‌های ایران‌سازی به‌طور نظام‌مند علیه هویت‌های غیرفارسی به‌کار گرفته شدند. ممنوعیت تحصیل به زبان مادری، مسخره کردن لهجه و فرهنگ تورکی در رسانه‌های ملی، محرومیت از مشارکت سیاسی متناسب با جمعیت، و در نهایت نادیده گرفتن خواسته‌های فرهنگی و سیاسی ملت تورک پس از انقلاب ۱۳۵۷، همگی عناصری از یک استراتژی استعمار داخلی را تشکیل می‌دهند که در طول بیش از یک قرن تداوم یافته است.


دولتی که زبان شهروندانش را جرم می‌داند، دولتی است که هویت آنان را تهدید به حذف کرده است. 


ب) فاشیسم فرهنگی: مکانیسم‌های سرکوب هویتی


آنچه در ادبیات حرکت ملی آذربایجان فاشیسم فارس نامیده می‌شود، نه اشاره به همه مردم فارس‌زبان، بلکه توصیف یک ایدئولوژی دولتی است که بر برتری‌جویی قومی‌ـ‌زبانی بنا شده و با ابزارهای دولتی از آن حمایت می‌کند. این ایدئولوژی که ریشه در ناسیونالیسم رمانتیک دوره پهلوی دارد، پس از انقلاب نیز در لایه‌های پنهان‌تری از ساختار قدرت تداوم یافت.


تجلی این ایدئولوژی را می‌توان در سه حوزه عمده ردیابی کرد: نخست در حوزه آموزش، که از طریق ممنوعیت آموزش به زبان تورکی، هر نسل آذربایجانی را از انتقال دانش به زبان مادری‌اش محروم می‌کند؛ دوم در حوزه رسانه، که کلیشه‌سازی و به‌سخره گرفتن لهجه و فرهنگ تورکی را به عنوان شوخی بی‌ضرر عرضه می‌کند اما این شوخی‌ها دقیقاً همان کارکردی را دارند که نظریه‌پردازان تبعیض نهادینه‌شده از آن به‌عنوان خشونت نمادین یاد می‌کنند؛ و سوم در حوزه سیاسی، که در آن هرگونه مطالبه حقوق ملی، برچسب تجزیه‌طلبی و وابستگی به بیگانه می‌خورد تا مانع از طرح مشروع خواسته‌های فرهنگی و سیاسی شود.


کاریکاتور روزنامه ایران در خرداد ۱۳۸۵، که سوسک را با کلمات تورکی خطاب قرار می‌داد، تنها یک نمونه از یک الگوی گسترده‌تر بود؛ اما در همان زمان، چون قطره‌ای که طاسه را لبریز می‌کند، ساختار سرکوب‌شده‌ای را به انفجار رساند که سال‌ها در انتظار لحظه خود بود.

 

خرداد ۱۳۸۵ — تحلیل یک نقطه عطف


الف) ابعاد و گستره اعتراضات


اعتراضات خرداد ۱۳۸۵ از تبریز آغاز شد و به سرعت به اورمیه، اردبیل، زنجان، مراغه، سویوق‌بولاق (ماهاباد)، سولدوز و دیگر شهرهای آذربایجان جنوبی گسترش یافت. ده‌ها هزار تن در خیابان‌ها حضور یافتند؛ تجمعاتی که به جرأت می‌توان گفت از هر اعتراض هویتی در تاریخ معاصر ایران بزرگ‌تر بودند. نیروهای سرکوبگر دستگاه فاشیسم با کشتار، شکنجه و بازداشت گسترده پاسخ دادند.


شمار دقیق شهدای آذربایجان و بازداشت‌شدگان هیچ‌گاه به‌طور رسمی اعلام نشد؛ اما گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری از ده‌ها کشته صدها بازداشت، شکنجه در بازجویی‌ها، و محاکمات پشت درهای بسته سخن می‌گفتند. این واکنش دولتی، خود گویاترین شاهد بر این واقعیت بود که حکومت با یک بحران هویتی عمیق روبرو است، نه با اعتراض به یک مقاله با کاریکاتور.


ب) گذار از واکنش به کنش: تولد یک نسل سیاسی


آنچه خرداد ۸۵ را از اعتراض‌های پیشین متمایز می‌کند، کیفیت حضور نسل جدیدی از فعالان جوان در آن است. نسلی که اغلب در شهرهای دانشگاهی بزرگ شده بود، با ادبیات حقوقی و سیاسی آشنا بود، و مسئله هویت را نه از سر نوستالژی، بلکه از سر آگاهی سیاسی دنبال می‌کرد.


این نسل زبان تازه‌ای به حرکت ملی داد. دیگر کمتر از رنج تاریخی و دل‌تنگی برای گذشته سخن می‌گفت؛ بیشتر از حق آموزش به زبان مادری و رسمیت زبان تورکی، برابری سیاسی و فرهنگی، حق تعیین سرنوشت، عدالت انتقالی و حکومت ملی حرف می‌زد.


این تغییر در زبان، تغییر عمیق‌تری در پارادایم حرکت ملی بود: از هویت تدافعی به هویت مطالبه‌گر.


ملتی که حقوق خود را به زبان حقوق و سیاست بیان می‌کند، از مرحله عزاداری گذشته و به مرحله مبارزه رسیده است.


ج) حقوق بین‌الملل و مشروعیت مطالبات


مطالبات خرداد ۸۵ در چارچوب حقوق بین‌المللِ معتبر قابل تحلیل و دفاع هستند. اعلامیه جهانی حقوق فرهنگی (اعلامیه فریبورگ)، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ماده ۲۷)، اعلامیه سازمان ملل در مورد حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های ملی، قومی، مذهبی و زبانی (۱۹۹۲)، و اعلامیه حقوق ملت‌های بومی (۲۰۰۷)، همگی بر حق جوامع به برخورداری از آموزش به زبان مادری، استفاده از زبان خود در حوزه عمومی، و مشارکت فعال در تصمیم‌گیری‌های مؤثر بر هویت فرهنگی‌شان تأکید دارند.


جمهوری اسلامی ایران با نقض نظام‌مند این اصول، نه فقط مرتکب تبعیض و نسل‌کشی فرهنگی شده، بلکه به نقض مکرر تعهدات بین‌المللی خود پرداخته است. اعتراضات خرداد ۸۵ از این منظر نه تنها مشروع، بلکه در چارچوب اصل مقاومت در برابر نقض حقوق بنیادین، اجتناب‌ناپذیر بودند.

 

نقش دانشگاه و ساخت آگاهی ملی


در هیچ جنبش رهایی‌بخشی، دانشگاه صرفاً یک نهاد آموزشی نیست؛ بلکه آزمایشگاه ساخت آگاهی سیاسی است. حرکت ملی آذربایجان از این قاعده مستثنا نیست.


پیش از خرداد ۸۵، محافل دانشجویی تبریز، اورمیه و اردبیل، تهران، زنجان، همدان و سایر شهرها شاهد رشد قابل توجهی در گفتمان هویتی بودند. انجمن‌های فرهنگی، جلسات ادبی زیرزمینی، دوره‌های غیررسمی آموزش زبان تورکی، و تولید متون تئوریک درباره وضعیت ملت تورک در ایران، همگی در این فضا شکل می‌گرفتند. دانشجویانی که در سال ۸۵ به خیابان آمدند، آموخته بودند که مقاومت حقوقی-فرهنگی، خود نوعی از مبارزه سیاسی است.


اهمیت این فرآیند در آن بود که حافظه تاریخی را از حالت احساساتی‌شده خارج می‌کرد. دولت ملی آذربایجان در سال ۱۳۲۴، جنبش‌های اعتراضی دهه ۱۳۷۰، و خاطره سرکوب‌های مکرر، دیگر فقط روایتی برای گریستن نبودند؛ به مواد خام تحلیل سیاسی تبدیل شده بودند. نسلی که گذشته را درک می‌کند اما در گذشته نمی‌ماند، قادر است آینده بسازد.

 

از هویت تدافعی به هویت آگاه — بلوغ یک حرکت


در ادبیات جنبش‌های ملی‌رهایی‌بخش، تمایز مهمی میان «هویت تدافعی» و «هویت آگاه» وجود دارد. هویت تدافعی در برابر تهدید تعریف می‌شود؛ با «دیگری» آغاز می‌کند و در واکنش به او ادامه می‌دهد. اما هویت آگاه، خود را از درون تعریف می‌کند؛ با ارزش‌ها، ظرفیت‌ها، و آرمان‌های خود حرکت می‌کند.


نسلی که خرداد ۸۵ را رقم زد، نخستین نسلی بود که به‌طور گسترده از این گذار آگاه بود.


این بلوغ در پرسش‌گری، نشانه بلوغ در اندیشه سیاسی است. حرکتی که فقط می‌داند چه نمی‌خواهد، در مرحله انکار است. حرکتی که می‌داند چه می‌خواهد و چگونه می‌خواهد، در مرحله ساختن است. خرداد ۸۵ نقطه گذار از انکار به ساختن بود.

 

پیامدها و میراث سیاسی خرداد ۸۵


پیامدهای مستقیم اعتراضات خرداد ۸۵ در کوتاه‌مدت شامل شهادت ده‌ها فرزند وطن، موج گسترده بازداشت‌ها، محاکمه فعالان ملی، تشدید فشار بر انجمن‌های فرهنگی، و تلاش دولتی برای جلوگیری از سازماندهی مجدد بود. اما پیامدهای بلندمدت این رخداد، عمیق‌تر و ماندگارتر بودند.


نخست، حرکت ملی آذربایجان از سطح فعالیت‌های پراکنده فرهنگی به سطح یک جنبش سیاسی با سازماندهی بیشتر ارتقاء یافت. تشکل‌هایی نظیر تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان (دیرنیش) و سایر تشکیلا‌ت‌های حرکت ملی، محصول مستقیم یا غیرمستقیم این دوره هستند.


دوم، ادبیات سیاسی‌ـ‌نظری درباره وضعیت ملت تورک در ایران به‌طور چشمگیری غنی‌تر شد. سوم، پیوندهای فراملی حرکت ملی با جوامع آذربایجانی در دیاسپورا و با نهادهای بین‌المللی حقوق بشری مستحکم‌تر گردید.


و شاید مهم‌تر از همه: نسلی که خرداد ۸۵ را تجربه کرد، دیگر بازنگشت. نه به بی‌تفاوتی، نه به سازش بی‌قید‌وشرط. این نسل، مسئولیت حفظ و انتقال حافظه ملی را به دوش گرفت.

 

نتیجه‌گیری: رنج به‌مثابه منبع آگاهی، آگاهی به‌مثابه پایه مبارزه


خرداد ۱۳۸۵ باید یکی از نقاط عطف بنیادی تاریخ معاصر آذربایجان جنوبی دانسته شود؛ نه صرفاً به دلیل آنچه در خیابان‌ها رخ داد، بلکه به دلیل آنچه در ذهن‌ها و قلب‌های ملت تورک آذربایجان شعله گرفت.


از منظر حقوقی‌ـ‌سیاسی، این رخداد نشان داد که نقض نظام‌مند حقوق فرهنگی و زبانی، سرانجام خود را در اعتراض عمومی نمایان می‌کند. دولتی که هزینه حفظ هویت را برای شهروندانش به‌قدری افزایش می‌دهد که تنها در خیابان می‌توان از آن دفاع کرد، دولتی است که مشروعیت خود را در نظر آن شهروندان از دست داده است.


از منظر جنبش ملی، خرداد ۸۵ اثبات کرد که ملت تورک آذربایجان نه تنها زنده است، بلکه در حال بازتعریف خود است. رنج تاریخی به آگاهی تبدیل شده، آگاهی به سازماندهی، و سازماندهی به مقاومت. این زنجیره‌ای است که هیچ سرکوبی قادر به قطع نهایی آن نیست، زیرا ریشه در چیزی دارد که عمیق‌تر از هر ممنوعیت قانونی است: اراده ملتی برای دیده شدن، شنیده شدن، و زیستن به زبان و هویت خود.


ملتی که حافظه‌اش را حفظ کند، امکان بازتعریف آینده‌اش را نیز خواهد داشت. و ملتی که آگاهانه مبارزه کند، رهایی خود را نه به‌عنوان هدیه، بلکه به‌عنوان حق، طلب خواهد کرد.


آذربایجان جنوبی رها خواهد شد؛ نه از سر لطف دیگران، بلکه از سر اراده خویشتن. 

 

روح خرداد ۸۵ زنده است …