روایت یک منبع میدانی از داخل ایران: وقتی بقا از اخلاق مهمتر شد
او میگفت بعد از حملات آمریکا و اسرائیل، فضای شهر عوض شد. «نگرانی اصلی این بود که خیابانها خالی شود.» به گفته او، از هواداران خواستند شبها بیرون باشند تا صحنه خالی نماند و این تصور حفظ شود که کنترل هنوز دست حکومت است. اما فقط حضور نبود؛ «میخواستند فضا را گرم نگه دارند، طوری که طبیعی به نظر برسد.»
او توضیح میداد که جمع کردن جمعیت فقط با شعار و فراخوان پیش نمیرفت. «ماشینها مدام میچرخیدند، جمعهای کوچک درست میکردند، نزدیک جوانها میشدند، سعی میکردند آدمها را نگه دارند.» به گفته او، برای بعضیها امکانات هم فراهم شده بود تا بتوانند در نقاط مختلف شهر حضور داشته باشند و جمعها را شکل دهند. «همهچیز شبیه یک جریان عادی دیده میشد، ولی پشتش برنامه بود.»
بخش تلختر روایتش جایی بود که از عبور از همان خط قرمزهایی گفت که سالها به نامشان محدودیت ایجاد شده بود. «در فضایی که همیشه از دین و اخلاق حرف میزدند، حالا از همان چیزها برای نگه داشتن آدمها استفاده میشود.» او میگفت در برخی موقعیتها از روابط و جاذبههای اجتماعی هم به صورت ابزاری استفاده میشد تا جوانها در فضا بمانند و به جمعها کشیده شوند. «مرز بین رابطه عادی و کار هدایتشده خیلی وقتها معلوم نبود.»
در کنار این، به گفته او، «فضاهای آلوده هم بیتأثیر نبود.» از دورهمیهای شبانه و مصرف مشروب در ماشینها گفت؛ فضاهایی که به ظاهر تفریحی بودند، اما کارکردشان نگه داشتن افراد در صحنه و کشاندنشان به جمعها بود. «همان چیزهایی که همیشه منع میکردند، حالا شده ابزار.»
وقتی از زندگی روزمره پرسیدم، مکث کرد و گفت: «فشار خیلی سنگین است.» از کمبود دارو گفت، از قیمتهایی که هر روز بالا میرود، از حقوقهایی که دیر پرداخت میشود. «بعضیها واقعاً بین دارو و نان گیر کردهاند.» به گفته او، زندگی دیگر قابل برنامهریزی نیست و بیشتر شبیه دوام آوردن روزبهروز شده است.
بعد از تبعیض حرف زد. «آدمها میبینند که برای بعضیها اوضاع فرق میکند.» میگفت در حالی که مردم عادی زیر بار گرانی و کمبود هستند، دسترسی و امکانات برای خانوادههای نزدیک به ساختار قدرت همچنان برقرار است. «همین حس بیعدالتی بیشتر از خود فقر آزار میدهد.»
او صریح میگفت خیلیها دیگر از تغییر داخلی ناامید شدهاند و حتی ترامپ را دعا میکنند تا کار این رژیم را یکسره کند. به گفته او، این حرف نه از سر دلبستگی سیاسی، بلکه از شدت خستگی و استیصال است؛ وقتی مردم تا این حد از حاکمیت بریده باشند، امیدشان را دیگر در داخل نمیبینند.
در پایان گفت: «مسئله فقط این نیست که اوضاع بد است؛ این است که برای نگه داشتنش از هر روشی استفاده میکنند.» از نگاه او، آنچه در خیابان و زندگی مردم میگذرد، یک تصویر روشن میسازد: «برای ماندن، هم از فریب استفاده میشود، هم از شکستن مرزها؛ در حالی که مردم با کمبود و فشار رها شدهاند.»