تظاهرات دیروز در شهرهای آزربایجان، بار دیگر نشان داد که این جغرافیا نه حیاطخلوت جمهوری اسلامی است و نه ذخیرهگاه نوستالژی سلطنت. خیابان، زبان خود را دارد؛ زبانی صریح، بیتعارف و رادیکال که همزمان دو نماد استبداد معاصر و تاریخی ایران را نشانه میگیرد: خامنهای و پهلوی.
در شعارهای دیروز، آزربایجان نه در موضع «انتخاب بین بد و بدتر»، بلکه در جایگاه «رد قاطع هر دو» ایستاده بود. این همان نقطهای است که سالهاست تهرانِ سیاسی ـ چه در لباس عمامه و چه در سایه تاج ـ از درک آن ناتوان مانده است. آزربایجان میگوید مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله خودِ منطق تمرکزگرا، ملتسازِ آمرانه و حذفگر است که از رضاخان آغاز شد، در محمدرضا شاه نهادینه شد و در جمهوری اسلامی به شکل خشنتری ادامه یافت.
شعارهای دیروز، بهویژه آنجا که «مرگ بر دیکتاتور» و «سیدعلی بیشرفدی» و«پهلوی بیشرفدی» را بدون قید و شرط فریاد میزدند، حامل یک پیام روشن بودند: دیکتاتور نام کوچک ندارد؛ نه «ولیفقیه» بودن آن را تلطیف میکند و نه «شاه» بودنش آن را توجیه. آزربایجان تجربه تاریخی خود را دارد؛ تجربهای که از سرکوب زبان مادری تا تحقیر هویتی، از سرکوب ۲۱ آذر تا سیاستهای یکسانساز پهلوی و جمهوری اسلامی امتداد یافته است. به همین دلیل، بازگشت به گذشته برای این مردم «آینده» محسوب نمیشود.
آنچه دیروز در خیابانهای آزربایجان دیده شد، اعتراض صرف اقتصادی یا هیجانی مقطعی نبود. این یک موضع سیاسی بالغ است: گذار از دوگانهی جعلی «شاه یا شیخ». آزربایجان سالهاست میگوید آزادی، عدالت و کرامت انسانی نه در تاج است و نه در عمامه. هر دو، وقتی بر محور تمرکز قدرت، انکار تنوع ملی و سرکوب هویتها بنا شده باشند، یک کارکرد دارند: بازتولید استبداد.
پهلویگرایانی که هنوز آزربایجان را بهعنوان «نیروی ذخیره» پروژه خود تصور میکنند، دیروز پاسخ خود را از خیابان گرفتند. همانگونه که جمهوری اسلامی سالهاست پاسخ خود را میگیرد. آزربایجان نه به گذشته بازمیگردد و نه در حال فرو میماند؛ بلکه افق خود را میجوید. افقی فراتر از تهران، فراتر از اسطورههای فرسوده و فراتر از ایدئولوژیهای شکستخورده.
فریاد دیروز آزربایجان، فریاد نفی بود؛ نفی استبداد دینی و استبداد سلطنتی بهطور همزمان. این فریاد، اگر شنیده شود، میتواند آغاز یک گفتوگوی تازه درباره آینده ایران باشد؛ و اگر نادیده گرفته شود، نشانهای دیگر از شکاف عمیقی است که هر روز میان مرکز و پیرامون، میان روایت رسمی و واقعیت خیابان، عمیقتر میشود.