هر سال که سالروز درگذشت سید جعفر پیشهوری فرا میرسد، دوباره نام او به میدان جدال روایتها بازمیگردد. برای برخی او «تجزیهطلب» است، برای برخی «عامل شوروی» و برای برخی دیگر «رهبر ملی آزربایجان». اما فراتر از این داوریهای سیاسی، یک پرسش اساسی وجود دارد: چرا پس از گذشت هشتاد سال، هنوز نام پیشهوری زنده است؟
⬅ ادامه مطلب
پاسخ را باید نه در مسکو و نه در تهران، بلکه در خود آزربایجان جستجو کرد.
پیشهوری از دل یک درد تاریخی برخاست؛ درد مردمی که میدیدند در ساختار دولت مدرن ایران حضور دارند اما صدایشان شنیده نمیشود. او پیش از آنکه رهبر فرقه دموکرات باشد، روزنامهنگار، فعال سیاسی و نمایندهای بود که حتی پس از انتخاب شدن به مجلس شورای ملی نیز اجازه ورود به مجلس را پیدا نکرد. این تجربه به او آموخت که مسئله فقط یک دولت یا یک حکومت نیست؛ مسئله ساختاری است که مرکز را صاحب حق و پیرامون را تابع میبیند.
بزرگترین اشتباه مخالفان پیشهوری آن است که او را تنها از دریچه رقابتهای شوروی و غرب در دوران جنگ سرد میبینند. بدون تردید دولت ملی آزربایجان در شرایط حضور ارتش شوروی شکل گرفت و از حمایت مسکو برخوردار بود. این واقعیتی تاریخی است که انکار آن ممکن نیست.
اما پرسش مهمتر این است که اگر هیچ زمینه اجتماعی وجود نداشت، آیا تنها با حمایت یک قدرت خارجی میشد هزاران نفر را به میدان آورد؟ آیا میشد آموزش زبان ترکی را به یک مطالبه عمومی تبدیل کرد؟ آیا میشد در تبریز و شهرهای دیگر چنین موجی از مشارکت سیاسی ایجاد کرد؟ واقعیت آن است که پیشهوری بر بستری از نارضایتیهای واقعی اجتماعی و فرهنگی حرکت میکرد؛ نارضایتیهایی که سالها سیاست تمرکزگرایانه رضاشاهی آنها را انباشته کرده بود.
اهمیت پیشهوری در این است که برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران، مسئله ملی آزربایجان را از سطح اعتراض فرهنگی به سطح برنامه حکمرانی رساند. آموزش به زبان مادری، مشارکت محلی در اداره منطقه، اصلاحات ارضی، توسعه آموزش و حضور مردم در ساختار قدرت از جمله موضوعاتی بودند که در دولت ملی آزربایجان مطرح شدند.
اما امروز چرا باید از پیشهوری سخن گفت؟
زیرا بسیاری از مسائلی که او درباره آنها هشدار میداد هنوز حل نشدهاند. هنوز مسئله تمرکز قدرت در تهران پابرجاست. هنوز درباره جایگاه زبانهای غیرفارسی در آموزش رسمی بحث وجود دارد. هنوز توسعه نامتوازن مناطق مختلف ایران ادامه دارد. هنوز بخش بزرگی از ملتهای غیرفارس احساس میکنند در روایت رسمی کشور دیده نمیشوند.
تفاوت امروز با دوران پیشهوری در آن است که جهان تغییر کرده است. امروز دیگر نه شوروی وجود دارد و نه فضای جنگ جهانی دوم. امروز مسئله آزربایجان را نمیتوان با الگوهای دهه ۱۳۲۰ حل کرد. جامعه امروز خواهان دموکراسی، حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی و احترام به تنوع فرهنگی است.
شاید بزرگترین درسی که میتوان از پیشهوری گرفت، نه شکل حکومت او بلکه نوع نگاه او به مسئله باشد. او فهمیده بود که انکار هویت، بحران تولید میکند. فهمیده بود که وحدت واقعی از دل عدالت میآید، نه از دل اجبار. فهمیده بود که مردمی که زبان، فرهنگ و تاریخ خود را محترم ببینند، بیشتر در ساختن آینده مشترک مشارکت خواهند کرد.
پیشهوری را میتوان دوست داشت یا از او انتقاد کرد. میتوان عملکرد او را موفق یا ناموفق دانست. اما نمیتوان انکار کرد که او یکی از معدود سیاستمداران تاریخ معاصر ایران بود که مسئله آزربایجان را به عنوان یک مسئله واقعی و نه یک توهم سیاسی مطرح کرد.
هشتاد سال پس از آن روزها، پیشهوری همچنان در حافظه جمعی آزربایجان زنده است؛ نه فقط به خاطر آنچه انجام داد، بلکه به خاطر پرسشهایی که مطرح کرد. پرسشهایی که هنوز پاسخ نهایی خود را نیافتهاند.
شاید راز ماندگاری او نیز همین باشد؛ پیشهوری تنها یک سیاستمدار نبود، او صدای یک درد تاریخی بود.