یک هفته از حملات آمریکا به شهرهای جنوبی ایران گذشته است، اما نه رسانههای حکومتی، نه رسانههای اپوزیسیون و نه بسیاری از مدعیان وطنپرستی، حتی کسری از واکنشی را که در قبال حمله به تهران نشان میدادند، بروز ندادهاند. گویی جان، امنیت و زندگی مردم جنوب ارزش خبری و سیاسی کمتری دارد.
ادامه مطلب
حکومت نیز با بازیهای زبانی همیشگی تلاش میکند ابعاد ماجرا را پنهان کند؛ به جای «موشک» از «پرتابه» میگوید و به جای «بمباران» از «انفجار» استفاده میکند تا واقعیت جنگ و حمله را کوچک جلوه دهد. اما مسئله فقط حکومت نیست. سکوت بخش بزرگی از فضای رسانهای و سیاسی کشور در برابر آنچه بر جنوب میگذرد، بار دیگر چهره زشت مرکزگرایی را آشکار کرده است.
سالهاست که سرنوشت ایران از دریچه تهران دیده میشود. اگر خطری متوجه پایتخت شود، ناگهان همه از وطن، زیرساخت، امنیت ملی و فاجعه انسانی سخن میگویند. اما وقتی همان خطر متوجه دیگر مناطق حاشیهای کشور باشد، واکنشها به شکل معناداری فروکش میکند. انگار برخی تنها زمانی نگران «ایران» میشوند که خطر به چند خیابان خاص در تهران نزدیک شود.
تفاوت برخوردها آشکار است. کافی است موشکی از آسمان تهران عبور کند تا موجی از نگرانی، تحلیل، واکنش سیاسی و اجتماعی شکل بگیرد. اما مردمی که در جنوب زیر سایه حملات زندگی میکنند، ظاهراً باید همچنان سر کار بروند، امتحان بدهند و وانمود کنند که زندگی عادی جریان دارد. رنج آنها نه تیتر اول رسانهها میشود و نه اشک وطنپرستان حرفهای را درمیآورد.
این تناقض، بسیاری از شعارهای پرطمطراق درباره وطن و همبستگی ملی را زیر سؤال میبرد. کسانی که تا دیروز با صدای بلند از نابودی زیرساختها، امنیت مردم و آینده کشور سخن میگفتند، امروز در برابر حملاتی که متوجه نقاط دیگر ایران شده است سکوت اختیار کردهاند. اگر دغدغه واقعاً ایران است، پس چرا درد برخی شهرها دیده میشود و درد برخی دیگر نه؟
در جنگ دوازده روزه و چهلروزه نیز شهرهای آذربایجان از اصلیترین اهداف حملات بودند، اما چون تهران نیز زیر آتش قرار داشت، توجه افکار عمومی تا حدی به آن مناطق جلب شد. امروز اما بار دیگر مشخص شده که در ذهن بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی، رسانهای و حتی مدعیان وطندوستی، ایران عملاً به تهران خلاصه میشود و سایر مناطق تنها زمانی اهمیت پیدا میکنند که رنجشان با رنج پایتخت همزمان شود.
این همان مرکزگرایی مزمنی است که سالها زیر لایههای شعار پنهان شده بود. تا وقتی خطر به تهران نرسد، بسیاری از مدعیان وطندوستی احساس خطر نمیکنند. وطن برایشان یک مفهوم کشدار است که شعاع آن معمولاً از شمال و مرکز پایتخت فراتر نمیرود. به همین دلیل است که با بههم خوردن پارتیهای شبانه و سبک زندگی طبقه خاصی در تهران، ناگهان کشور در آستانه فروپاشی معرفی میشود؛ اما وقتی نقاط دیگر کشور روزهای سختی را پشت سر میگذارد، انگار اتفاق مهمی نیفتاده است.
تا زمانی که این نگاه مرکزگرا بر فضای سیاسی و رسانهای کشور حاکم باشد، سخن گفتن از همبستگی ملی چیزی جز لاف گزاف نخواهد بود. وطنی که درد همه مردمش به یک اندازه دیده نشود، بیش از آنکه یک ملت واحد باشد، مجموعهای از شهروندان درجهیک و درجهدو است.
احمد خضرلو