گزارشهای منتشرشده در روزنامههای نیویورک تایمز و هاآرتص، صرفنظر از درستی یا نادرستی آنها، یک پرسش مهم را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: اگر اسرائیل واقعاً در مقطعی به محمود احمدینژاد بهعنوان گزینهای برای ایران پس از جمهوری اسلامی اندیشیده باشد، چرا چنین فردی بر رضا پهلوی ترجیح داده شده است؟
ادامه
پاسخ این پرسش را باید نه در علاقه یا نفرت نسبت به افراد، بلکه در منطق دستگاههای اطلاعاتی جستوجو کرد. سرویسهای اطلاعاتی معمولاً بر اساس محبوبیت رسانهای تصمیم نمیگیرند؛ آنها به ظرفیت سیاسی، امکان اثرگذاری و قابلیت ایجاد ائتلاف در داخل کشور نگاه میکنند.
رضا پهلوی طی سالهای گذشته از حمایت گسترده برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور برخوردار بوده است. اما تبلیغات رسانهای الزاماً به معنای وجود پایگاه اجتماعی واقعی نیست. او از لحاظ شخصیتی و سیاسی فردی بسیار ضعیف است. تجربه اعتراضات مختلف در ایران نیز نشان داد که فاصله قابل توجهی میان بازنمایی رسانهای و واقعیت میدانی وجود دارد. بسیاری از شعارهایی که بعدها به نام حمایت از سلطنت بازنشر شدند، در صحنه اعتراضات فراگیر نبودند و همین مسئله موجب شده است که ارزیابی نهادهای اطلاعاتی با فضای شبکههای اجتماعی متفاوت باشد.
از نگاه یک دستگاه اطلاعاتی، فردی که نتواند میان نیروهای مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی داخل ایران ارتباط برقرار کند، گزینه مناسبی برای مدیریت یک دوران گذار محسوب نمیشود. در چنین چارچوبی، حتی اگر احمدینژاد نیز محبوبیت گستردهای نداشته باشد، سابقه ریاستجمهوری، شناخت ساختار قدرت، ارتباط با بخشهایی از بدنه نظام و توانایی تعامل با نیروهای داخلی میتواند او را از منظر اطلاعاتی به گزینهای قابل مطالعه تبدیل کند؛ نه لزوماً گزینهای مطلوب یا قطعی.
در مقابل، رضا پهلوی طی دهههای گذشته عمدتاً در خارج از ایران فعالیت کرده است. مهمترین چالش او نیز نه کمبود حضور رسانهای، بلکه نبود شبکه سازمانیافته در داخل کشور و دشواری تبدیل سرمایه رسانهای به سرمایه سیاسی بوده است. در سیاست، تصویر رسانهای بهتنهایی جایگزین سازمان، ائتلاف و نفوذ اجتماعی نمیشود.
در نهایت، آینده ایران را نه سرویسهای اطلاعاتی خارجی تعیین خواهند کرد و نه کمپینهای تبلیغاتی. هر تحول پایداری، در نهایت وابسته به میزان مشروعیت اجتماعی، سازمان سیاسی و توانایی ایجاد اجماع در داخل ایران خواهد بود.
محسن سعادت