بررسی جامع حاکمیت سرزمینی و ساختار اداری آذربایجان غربی در دوران حکومت ملی آذربایجان (۱۳۲۵-۱۳۲۴) در پرتو اسناد آرشیوی شوروی، اسناد کنسولی، رساله‌های دانشگاهی و معاهدۀ دوستی ۱۹۴۶

۱ ساعت پیش 22 دقیقه مطالعه اؤزگور اورمو - کارشناس تروریسم
بررسی جامع حاکمیت سرزمینی و ساختار اداری آذربایجان غربی در دوران حکومت ملی آذربایجان (۱۳۲۵-۱۳۲۴) در پرتو اسناد آرشیوی شوروی، اسناد کنسولی، رساله‌های دانشگاهی و معاهدۀ دوستی ۱۹۴۶


مقدمه: طرح مسئله و ضرورت بازبینی تاریخی

مساله آذربایجان در سال‌های ۱۹۴۶-۱۹۴۵ میلادی، نه تنها یکی از پیچیده‌ترین فصول تاریخ معاصر ایران، بلکه نخستین رویارویی جدی قدرت‌های بزرگ در آغاز جنگ سرد محسوب می‌شود. در این بازۀ زمانی کوتاه اما پرالتهاب، ظهور «حکومت ملی آذربایجان» به رهبری سید جعفر پیشه‌وری و «جمهوری مهاباد» به ریاست قاضی محمد، بر تاریخ‌نگاری آذربایجان جنوبی تأثیری درازمدت بر جای گذاشت.

اکنون ادعاهایی از سوی گروه شبه‌نظامی موسوم به «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» مستقر در شمال عراق مطرح شده است که در تناقض آشکار با واقعیات تاریخی آن دوران قرار دارد. این ائتلاف با استناد به معاهدۀ دوستی ۱۹۴۶، شهرهایی چون سولدوز، اورمیه، خوی، سلماس و ماکو را «وطن اجدادی کردها» نامیده و برای حضور نظامی نیروهای شبه‌نظامی کرد در این مناطق «حق طبیعی» قائل شده است. اینک با استناد به اسناد آرشیوی شوروی، گزارش‌های کنسولی ایالات متحده، رساله‌های دکتری معتبر و آثار مورخان برجسته، به واکاوی دقیق مرزهای اداری و حاکمیت آن دوران می‌پردازیم تا اثبات و تأیید کنیم که همه شهرهای مورد ادعا، در دورۀ ۱۹۴۵-۱۹۴۶ تحت حاکمیت مستقیم حکومت ملی آذربایجان بودند و ادعاهای کنونی نه با واقعیات تاریخی و نه حتی با متن معاهده‌ای که به آن استناد می‌شود، سازگاری دارد.


بخش اول: چارچوب ژئوپلیتیک و شکل‌گیری حکومت ملی آذربایجان

۱.۱. فرمان‌های مسکو-باکو و زمینه‌سازی

پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در اوت ۱۹۴۱، شمال غرب ایران تحت کنترل نیروهای ارتش سرخ شوروی قرار گرفت. این حضور نظامی بستری را فراهم کرد تا جنبش‌های هویت‌طلب آذربایجانی که دهه‌ها تحت سیاست‌های تمرکزگرایانه و فارسی‌سازی دوران پهلوی اول سرکوب شده بودند، بار دیگر سازماندهی شوند.

جمیل حسنلی، مورخ برجسته و استاد سابق دانشگاه دولتی باکو، در اثر بنیادین خود با استناد به اسناد از طبقه‌بندی خارج‌شدۀ آرشیوهای شوروی و آذربایجان، توضیح می‌دهد که فرمان شمارۀ ۱۱۲۰۲۱ دفتر سیاسی (پولیتبورو) حزب کمونیست شوروی در ۶ ژوئیه ۱۹۴۵ به میرجعفر باقراف، نقشه‌راهی برای تشکیل یک دولت ملی در آذربایجان جنوبی بود. هدف این فرمان، فراتر از خودمختاری ساده، ایجاد یک نهاد سیاسی مدرن با ساختار اداری مستقل بود (Hasanli, At the Dawn of the Cold War, Rowman & Littlefield, 2006; Wilson Center Digital Archive, Doc. #112021, GAPPOD AzR, f.1, op.89, d.90, ll.4-5).

این فرمان مقرر می‌داشت: «۱. سازماندهی جنبش خودمختار در آذربایجان جنوبی... ۲. تأسیس حزب دموکرات در آذربایجان جنوبی تحت نام حزب دموکرات آذربایجان... ۳. انجام کار مناسب در میان کردهای شمال ایران برای جذب آنها به جنبش جدایی‌خواهانه جهت تشکیل یک منطقۀ خودمختار کردی». نکتۀ حائز اهمیت آن است که حتی در این فرمان بنیادین، کردها به عنوان عنصری فرعی و تابع پروژۀ آذربایجانی تعریف شده‌اند.


۱.۲. تأسیس رسمی و حوزۀ جغرافیایی

حکومت ملی آذربایجان در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ (۱۲ دسامبر ۱۹۴۵) رسماً اعلام موجودیت کرد و در مدت کوتاهی توانست تمامی نهادهای دولتی را در سراسر ولایت آذربایجان، از مرزهای ارس تا زنجان، به کنترل خود درآورد. مرکز مطالعات ایران آنکارا (İRAM) می‌نویسد: «حکومت مستقل [آذربایجان] در عمر کوتاه خود، بر بخش اعظم آذربایجان جنوبی فرمانروایی کرد و اصلاحات بنیادینی از جمله توزیع زمین و تغییر زبان رسمی را به اجرا درآورد» (İRAM Center for Iranian Studies, "Revising the Controversy: The Rise and Fall of the Azerbaijan People's Government"; Mohammadi, Reza, Azerbaijan az saltanat-e Reza Shah ta dovlat-e Pishevari, Tabriz: Shayesteh, 2013, pp. 186-195).

تادئوش شویتوخوفسکی تأکید می‌کند که این حکومت از همان ابتدا به دنبال تثبیت هویت ملی آذربایجانی در سرتاسر قلمرو خود بود و این امر مستلزم نظارت دقیق بر شهرهای مرزی و غربی بود که از نظر استراتژیک برای بقای حکومت حیاتی محسوب می‌شدند (Swietochowski, Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition, Columbia University Press, 1995).

تحلیل داده‌های آرشیوی نشان می‌دهد که از نظر مسکو و رهبری فرقۀ دموکرات، هیچ تفکیکی بین شرق و غرب آذربایجان وجود نداشت و کل این جغرافیا به عنوان یک واحد سیاسی یکپارچه تحت مدیریت تبریز تعریف شده بود.


۱.۳. مستند کلیدی: سند شمارۀ ۱۲۰۵۴۳ مرکز ویلسون

سند شمارۀ ۱۲۰۵۴۳ آرشیو دیجیتال مرکز ویلسون — گزارش بازدید ده‌روزه از آذربایجان جنوبی به باقراف (۳۱ اکتبر ۱۹۴۵) — صریحاً از اعزام واحدهای فرهنگی سیار و «کمک‌های آموزشی به زبان آذربایجانی» به شهرهای غربی خبر می‌دهد: «ما یکی [از واحدها] را در مسیر اردبیل، سراب و میانه و دیگران را به مرند، خوی، اورمیه و غیره اعزام می‌کنیم» (Wilson Center Digital Archive, Document #120543, "Message to Bagirov on a Visit to Southern Azerbaijan," GAPPOD, f.1, op.89, d.[95], obtained by Jamil Hasanli, translated by Gary Goldberg).

اهمیت بنیادین این سند از چند جهت است: نخست، تاریخ آن (اکتبر ۱۹۴۵) پیش از اعلام رسمی حکومت ملی آذربایجان است و نشان‌دهندۀ سازماندهی سراسری حزب دموکرات آذربایجان در غرب آذربایجان، شامل خوی و اورمیه، است. دوم، اعزام واحدهای فرهنگی و مواد آموزشی «به زبان آذربایجانی»، نه کردی، به این شهرها مبیّن آن است که مسکو و باکو، خوی و اورمیه را بخشی از آذربایجان و حوزۀ عمل حزب دموکرات آذربایجان می‌دانستند. سوم، این اقدام نه تنها یک حرکت فرهنگی، بلکه نمادی از اعمال حاکمیت کامل سیاسی بود.


بخش دوم: تحلیل وضعیت اداری و نظامی شهرهای هشتگانه

برای درک عمق حاکمیت حکومت ملی آذربایجان، باید وضعیت هر یک از شهرهای مورد ادعای جریانات کرد را به طور مجزا و بر اساس شواهد اداری، نظامی و فرهنگی بررسی کرد.


۲.۱. اورمیه: مرکز فرماندهی غرب آذربایجان

اورمیه، که در دوران پهلوی به رضائیه تغییر نام یافته بود، به عنوان دومین شهر مهم آذربایجان پس از تبریز، جایگاه ویژه‌ای در ساختار حکومت ملی داشت. شواهد تاریخی از چهار منظر مجزا حاکمیت کامل حکومت ملی آذربایجان بر این شهر را اثبات می‌کنند:

الف) اسناد آرشیوی شوروی و فعالیت فرهنگی: سند شمارۀ ۱۲۰۵۴۳ تأیید می‌کند که فرقۀ دموکرات آذربایجان بلافاصله پس از تأسیس، «واحدهای فرهنگی سیار» را برای تبلیغ و آموزش به زبان ترکی آذربایجانی به اورمیه اعزام کرد (Wilson Center, Doc. #120543). علی فرهادوف نیز در تحلیل مطبوعات وقت شوروی نشان می‌دهد که روزنامۀ «کمونیست» (ارگان حزب کمونیست جمهوری آذربایجان شوروی) از اورمیه با افتخار به عنوان شهری آذربایجانی یاد می‌کند که «از یوغ رژیم پهلوی رها شده» و گزارش می‌دهد: «در شهری که نام واقعی‌اش اورمیه است و به افتخار شاه، رضائیه نامیده شده، نیروهای ایرانی قتل‌عام جمعیت آذربایجانی و ارمنی که نسبت به حکومت ملی آذربایجان جنوبی ابراز همدردی می‌کنند را مرتکب شدند» (Farhadov, "Review of the Iranian Azerbaijan in the Soviet Press," Journal of History Studies, Western Caspian University, 2024; Rizaiyyədə.., Kommunist, 1945, p.1).

ب) مقاومت نظامی و تسخیر پادگان: میخائیل کروتیخین بر اساس اسناد آرشیو شوروی فاش می‌کند که در جریان سقوط پادگان‌های دولتی، «تنها پادگان شهر رضائیه [اورمیه] در برابر جدایی‌خواهان مقاومت کرد». پیروزی نهایی بر پادگان اورمیه و تسلیم شدن فرماندهان ارتش شاهنشاهی به فرماندهان نظامی تبریز نشان می‌دهد که فاتحان و قدرت بعدی، نیروهای حکومت ملی آذربایجان بودند، نه نیروهای کرد مهاباد (Krutikhin, Playing Revolution: Iran's Kremlin Agents, Freedom Letters, Riga, 2024).

ج) مناقشه با مهاباد: هوار نروی در رسالۀ دکتری خود از دانشگاه لایدن تصریح می‌کند که رهبران کرد به شدت بر الحاق اورمیه به جمهوری مهاباد تأکید داشتند «به دلایل نمادین و نیز دلایل اقتصادی و ژئواستراتژیک» و «کردها قصد داشتند رضائیه را به جای مهاباد به عنوان پایتخت خود انتخاب کنند». کنسول آمریکا (راسو) نیز گزارش داده بود که مذاکرات فوریۀ ۱۹۴۶ میان قاضی محمد و پیشه‌وری «بدون نتیجه پایان یافت و مناقشۀ مرزی ادامه یافت» (Nerwiy, "The Republic of Kurdistan, 1946," PhD Dissertation, Leiden University, 2012). اورمیه محل مناقشه بود، اما عملاً در اختیار حکومت آذربایجان بود و کردها هرگز آن را به دست نیاوردند.

د) نهادسازی فرهنگی: در طول یک سال حاکمیت حکومت ملی آذربایجان، ده‌ها مدرسه به زبان ترکی در اورمیه تأسیس شد، روزنامه‌های محلی به زبان ترکی منتشر می‌شدند و تئاترهای ملی آذربایجان در این شهر به روی صحنه می‌رفتند. مجلۀ «خاورمیانه و آفریقا» مقالات دقیقی دارد مبنی بر اینکه حکومت ملی آذربایجان هویت ملی آذربایجانی را در شهرهای غربی نهادینه کرد، به‌گونه‌ای که حتی پس از سقوط حکومت در آذر ۱۳۲۵، تأثیر این نهادسازی در ذهنیت عمومی باقی ماند ("Azerbaijani National Identity in Iran, 1921-1946," The Journal of the Middle East and Africa, Vol. 10, No. 3, 2019). این حجم از فعالیت‌های هویت‌محور تنها در صورتی ممکن بود که دستگاه اداری و آموزشی کاملاً در اختیار تبریز باشد. در مقابل، هیچ سندی دال بر فعالیت آموزشی یا رسانه‌ای رسمی به زبان کردی توسط جمهوری مهاباد در اورمیه وجود ندارد.


۲.۲. خوی، سلماس و ماکو: خط مقدم حاکمیت ملی

خوی

خوی، دومین شهر بزرگ غرب آذربایجان، به طور قاطع تحت ادارۀ حکومت ملی آذربایجان بود. سند شمارۀ ۱۲۰۵۴۳ مرکز ویلسون صریحاً خوی را در کنار مرند و اورمیه به عنوان مقصد واحدهای فرهنگی حزب دموکرات آذربایجان ذکر می‌کند (Wilson Center, Doc. #120543). گزارش‌های رابرت راسو، نایب کنسول ایالات متحده در تبریز، نشان‌دهندۀ استقرار کامل نهادهای «انجمن ولایتی» وابسته به فرقۀ دموکرات در خوی هستند. راسو در دیسپاچ خود به واشینگتن گزارش می‌دهد که تمامی گمرکات در خوی و مرزها توسط مأموران فرقۀ دموکرات اداره می‌شوند و نیروهای فدایی مسئول امنیت مرز ترکیه را در این مناطق بر عهده دارند (U.S. Department of State, Foreign Relations of the United States [FRUS], 1946, Vol. VII: The Near East and Africa; Vice Consul Rossow dispatches from Tabriz).

در رسالۀ نروی، خوی به همراه سلماس و اورمیه جزو شهرهایی است که جمهوری مهاباد «ادعا» می‌کرد اما «در اختیار حکومت ملی آذربایجان بودند» (Nerwiy, 2012).

سلماس

سلماس نیز مانند خوی و اورمیه، صراحتاً تحت حاکمیت حکومت ملی آذربایجان بود و به عنوان «فرمانداری تابعۀ تبریز» عمل می‌کرد. رسالۀ نروی، بر اساس گزارش‌های کنسول آمریکا (راسو) و نمایندگان شوروی، سه شهر «سلماس، خوی و اورمیه» را به عنوان شهرهایی نام می‌برد که جمهوری مهاباد مدعی آنها بود اما عملاً در تصرف حکومت آذربایجان قرار داشتند (Nerwiy, 2012). قوانین مصوب مجلس ملی آذربایجان در تبریز، از جمله رسمیت ترکی آذربایجانی و اصلاحات ارضی، در سلماس نیز اجرا می‌شد (FRUS, 1946; Rossow dispatches).

ماکو

ماکو از نظر اسنادی یکی از روشن‌ترین موارد حاکمیت آذربایجان است و به عنوان «بخش اداری شمال آذربایجان» تعریف شده بود. رسالۀ نروی بر اساس گزارش‌های نمایندگان شوروی در ماکو مستند می‌کند: «حکومت آذربایجان بر اساس گزارش نمایندگان شوروی در ماکو، بیش از ۱۵۰۰ قطعه زمین را میان کشاورزان و افرادی که پیش از آن زمینی نداشتند، توزیع کرد» (Nerwiy, 2012, based on Soviet representatives' reports in Maku).

اجرای چنین برنامۀ پیچیدۀ اداری و حقوقی تنها توسط دولتی امکان‌پذیر بود که کنترل کامل بر مراجع ثبتی و انتظامی منطقه داشت. حضور «نمایندگان شوروی در ماکو» به معنای آن است که شوروی نیز ماکو را در حوزۀ صلاحیت حکومت آذربایجان می‌دانست. نکتۀ حائز اهمیت آنکه جمهوری مهاباد هرگز ادعایی نسبت به ماکو نداشت و هیچ منبع آکادمیکی، ماکو را جزو قلمرو مهاباد ذکر نکرده است.

۲.۳. نقده، میاندوآب، شاهین‌دژ و تکاب: مدیریت بحران و تثبیت مرزها

نقده (سولدوز)

نقده (سولدوز) به عنوان «مرکز نظامی و اداری» حکومت ملی آذربایجان در منطقۀ مرزی با جمهوری مهاباد عمل می‌کرد. پادگان فدایی برای کنترل ایالت در نقده مستقر بود. باقراف در باکو به نمایندگان کرد صریحاً اعلام کرده بود که «مناطق کردنشین متعلق به حکومت ملی دموکراتیک آذربایجان هستند» و آنها باید خواسته‌هایشان را «در چارچوب خودمختاری آذربایجانی» پیگیری کنند (Nerwiy, 2012; Hasanli, 2006).

فرمانده شوروی در میاندوآب (شهر مجاور نقده) رؤسای عشایر کرد را احضار کرد و آنها را برای مذاکره به باکو فرستاد — خود این واقعیت نشان‌دهندۀ سلسله‌مراتب قدرت است: حتی مناطق با حضور جمعیت کردی، زیرمجموعۀ نظام اداری آذربایجان بودند (Eagleton, The Kurdish Republic of 1946, Oxford, 1963; Nerwiy, 2012).

میاندوآب

میاندوآب به عنوان «مرکز استراتژیک جنوب غرب» حکومت ملی آذربایجان عمل می‌کرد و کاملاً تحت ادارۀ تبریز بود. مناطق جنوبی آذربایجان غربی به دلیل نزدیکی به مرکز جمهوری مهاباد، صحنۀ تحریکات بیشتری بود. اسناد نشان می‌دهند که دولت مرکزی ایران از هر فرصتی برای تسلیح قبایل و تحریک شورش در اطراف میاندوآب استفاده می‌کرد تا حکومت فرقه را تضعیف کند. با این حال، نیروهای فدایی با سرکوب این شورش‌ها، کنترل خود را بر میاندوآب حفظ کردند. جمهوری مهاباد هرگز ادعایی نسبت به میاندوآب نداشت.

شاهین‌دژ (سایین‌قالا) و تکاب (تیکان‌تپه)

بر اساس اسناد موجود در نشریات وقت مانند روزنامۀ «آذربایجان»، شاهین‌دژ و تکاب به عنوان واحدهای اداری تابع میاندوآب تعریف شده بودند و مدیران آنها مستقیماً از سوی تبریز منصوب و گزارش‌دهی می‌کردند. در شاهین‌دژ، ترویج هویت آذربایجانی و لغو القاب دورۀ پهلوی از سیاست‌های اجرایی حکومت ملی آذربایجان بود. در تکاب، مدیریت منابع طبیعی و معادن تحت نظر مستقیم تبریز قرار داشت. حتی در خاطرات رهبران کرد آن دوران، از جمله خاطرات مرتبط با ملامصطفی بارزانی، ذکر شده است که بودجه و تجهیزات نیروهای مستقر در حومۀ این شهرها توسط حکومت ملی آذربایجان تأمین می‌شد — نشان‌دهندۀ دست برتر و حاکمیت بلامنازع تبریز (Entessar, Kurdish Ethnonationalism, Lynne Rienner Publishers; Azerbaijan newspaper, various issues 1945-46).

هیچ منبع آکادمیکی، شاهین‌دژ یا تکاب را جزو قلمرو واقعی یا حتی ادعایی جمهوری مهاباد ذکر نکرده است.


بخش سوم: جمهوری مهاباد — توهم مرز در مرور واقعیت

یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌های تاریخی در گفتمان کنونی احزاب کرد، تعمیم قلمرو جمهوری مهاباد به مناطقی است که قاضی محمد هرگز در آنها نفوذ اجرایی نداشت. بر اساس تحلیل‌های یرواند آبراهامیان و مورخان غربی، قلمرو واقعی «جمهوری مهاباد» از نظر جغرافیایی به منطقۀ کوچک مکری شامل مهاباد، بوکان، اشنویه و پیرانشهر محدود می‌شد (Abrahamian, Iran Between Two Revolutions, Princeton, 1982; idem, "Communism and Communalism in Iran," IJMES, Vol. 1, No. 4, 1970, pp. 291-316). حتی در این مناطق نیز، قاضی محمد برای بسیاری از امور زیربنایی به کمک‌های مالی و لجستیکی تبریز وابسته بود.


۳.۱. نفوذ اداری آذربایجان در مناطق کردنشین

نروی در تحقیقات خود تصریح می‌کند: «از دیدگاه باقراف و پیشه‌وری، جمهوری مهاباد نه به عنوان یک نهاد مستقل، بلکه به عنوان بخشی از ساختار کلی حکومت ملی آذربایجان جنوبی دیده می‌شد». باقراف صراحتاً به رهبران کرد ابلاغ کرده بود که «مناطق کردنشین جزء قلمرو حکومت ملی دموکراتیک آذربایجان هستند» (Nerwiy, 2012).

این سلسله‌مراتب قدرت به قدری واضح بود که قاضی محمد برای سفر به خارج از منطقۀ مهاباد یا مذاکره با مقامات شوروی، غالباً از کانال تبریز اقدام می‌کرد. آرچی روزولت جونیور — نوۀ رئیس‌جمهور تئودور روزولت و وابستۀ نظامی آمریکا در تهران (مارس ۱۹۴۶ تا ژانویه ۱۹۴۷) که یکی از چهار آمریکایی بود که از مهاباد بازدید کرد — نارضایتی کردها از سلطۀ حکومت آذربایجان را مستند می‌کند و اساساً برتری حکومت آذربایجان بر مهاباد را تأیید می‌نماید. بر اساس گزارش‌های روزولت، نفوذ نظامی کردها در آن دوران حتی به نزدیکی نقده هم نمی‌رسید، مگر به عنوان واحدهای چریکی پراکنده که تحت فرماندهی لجستیکی تبریز بودند (Roosevelt, "The Kurdish Republic of Mahabad," Middle East Journal, Vol. 1, No. 3, July 1947, pp. 247-269).


۳.۲. ساکنان کرد تحت حاکمیت آذربایجان

نکتۀ بسیار مهمی که غالباً نادیده گرفته می‌شود آن است که بسیاری از ساکنان کرد در شهرهایی مثل اورمیه و خوی، خود را تبعۀ حکومت ملی آذربایجان می‌دانستند و در انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرقۀ دموکرات عضویت داشتند. این نشان می‌دهد که در آن مقطع، برخلاف ادعاهای قوم‌گرایانۀ امروزی، مرزهای سیاسی بر اساس واقعیات اداری و قدرت فائقۀ تبریز ترسیم شده بود، نه بر اساس نقشه‌های خیالی «کردستان بزرگ».


بخش چهارم: معاهدۀ دوستی ۲۳ آوریل ۱۹۴۶ — تحلیل مواد هفتگانه

معاهدۀ دوستی و همکاری بین حکومت ملی آذربایجان و جمهوری مهاباد که در آوریل ۱۹۴۶ به امضا رسید، امروزه توسط جریانات کرد به عنوان دلیلی بر «برابری ارضی» تفسیر می‌شود. اما بررسی دقیق متن هفت ماده‌ای این معاهده که در روزنامۀ «آذربایجان» (شمارۀ ۱۹۰، ۵ مه ۱۹۴۶)، «ایران ما» (شمارۀ ۵۲۲) و «کردستان» (شمارۀ ۴۵) منتشر شده، تصویر کاملاً متفاوتی به دست می‌دهد (Nerwiy, 2012, citing Azerbaijan No. 190, Iran-e Ma No. 522, Kurdistan No. 45).

۴.۱. تحلیل مواد هفتگانۀ معاهده از منظر سرزمینی

ماده اول و دوم (حقوق اقلیت‌ها): این مواد بر لزوم رعایت حقوق اقلیت‌های تورک در قلمرو مناطق کردنشین و اقلیت‌های کرد در قلمرو آذربایجان تأکید دارند و به اقلیت‌های کرد در شهرهایی چون اورمیه، خوی و سلماس اشاره دارد. ذکر نام «اقلیت کرد در آذربایجان» دقیقاً به این معناست که این شهرها جزو آذربایجان بودند — در غیر این صورت نیازی به گنجاندن نام «اقلیت» برای کردها در این مناطق نبود. این به وضوح ثابت می‌کند که حاکمیت این شهرها در دست تبریز بوده است.

ماده سوم (ادامۀ تحصیل به زبان مادری): بر اساس این ماده، کردهای ساکن آذربایجان حق ادامۀ تحصیل به زبان مادری تا مقطع پنجم را داشتند (Nerwiy, 2012). اعطای حق تحصیل به زبان مادری به عنوان «اقلیت» در قلمرو آذربایجان، خود اعتراف صریح به حاکمیت آذربایجان بر این مناطق است.

ماده چهارم و پنجم (همکاری نظامی و مذاکره با تهران): هر دو طرف متعهد به تشکیل فرماندهی نظامی مشترک شدند، اما فرماندهی عالی همواره در اختیار آذربایجانی‌ها بود و نیروهای آذربایجان نقش مسلط را در عملیات جنوبی ایفا می‌کردند. مادۀ مربوط به مذاکره با تهران مقرر می‌داشت که هرگونه مذاکره باید با هماهنگی هر دو طرف باشد — اما رد عملی این ماده توسط پیشه‌وری در جریان مذاکره با قوام‌السلطنه نشان داد که تبریز خود را قدرت برتر می‌داند و مهاباد را تنها به عنوان یک واحد محلی در نظر می‌گیرد (Nerwiy, 2012; Roosevelt, 1947).

نتیجه‌گیری از تحلیل معاهده: نروی در تحلیل خود نتیجه می‌گیرد که این معاهده نه یک «پیمان مرزی برای تقسیم آذربایجان غربی»، بلکه «قرارداد همزیستی» بود که عملاً حاکمیت آذربایجان بر شهرهای بزرگ غربی را پذیرفته بود (Nerwiy, 2012).


بخش پنجم: سید جعفر پیشه‌وری و نگاه استراتژیک به آذربایجان غربی

پیشه‌وری به عنوان رهبر حکومت ملی آذربایجان، نگاهی جامع و غیرقابل معامله به تمامیت ارضی آذربایجان داشت. او در نوشته‌های خود و در نطق‌های ایراد‌شده در مجلس ملی، همواره اورمیه، ماکو و دیگر شهرهای غرب آذربایجان را «دروازه‌های آذربایجان به غرب و دنیای مدرن» می‌خواند (Aze.Media, citing Pishevari's writings; Kasravi's accounts of events in these cities).

پیشه‌وری با استناد به تاریخ معاصر و حوادث جنگ جهانی اول، معتقد بود که امنیت ملی آذربایجان در گرو کنترل کامل بر دشت‌های غرب دریاچۀ اورمیه است. او در جریان تقسیمات اداری جدید، فرمانداران ویژه‌ای را برای اورمیه و خوی منصوب کرد که مستقیماً از وی دستور می‌گرفتند. این فرمانداران موظف بودند نه تنها امور جاری، بلکه برنامه‌های بلندمدتی برای صنعتی‌سازی و توسعۀ کشاورزی این مناطق تدوین کنند.

از نظر پیشه‌وری هیچ تضادی بین حضور اقلیت‌های کرد و حاکمیت آذربایجان وجود نداشت؛ او کردها را «برادران هم‌سنگر» می‌دانست که باید در چارچوب حاکمیت ملی آذربایجان به حقوق فرهنگی خود برسند، نه اینکه بخشی از خاک آذربایجان را جدا کنند (Aze.Media, Pishevari's published writings).


بخش ششم: فرجام حاکمیت — مسیر عقب‌نشینی به عنوان دلیل تصرف

در دسامبر ۱۹۴۶، هنگامی که ارتش شاهنشاهی ایران برای بازپس‌گیری آذربایجان حرکت کرد، گزارش‌های نظامی نشان می‌دهند که درگیری‌های اصلی در محورهای میاندوآب و جاده‌های منتهی به اورمیه رخ داد. در این نبردها، مدافعان شهرها نیروهای فدایی حکومت ملی آذربایجان بودند — نه نیروهای پیشمرگۀ جمهوری مهاباد (Atabaki, Azerbaijan: Ethnicity and the Struggle for Power in Iran, I.B. Tauris, 2000).

اتابکی توضیح می‌دهد که فروپاشی حکومت ملی در شهرهای غربی سریع‌تر از تبریز رخ داد، چرا که فشار ارتش ایران و تحریک عشایر محلی که تمامیت آنها تحت پرچم فرقۀ دموکرات آذربایجان بودند، این مناطق را از مرکز جدا کرد (Atabaki, 2000).

پس از سقوط تبریز، بسیاری از رهبران فرقه از مسیر ماکو و خوی به سوی مرزهای شوروی عقب‌نشینی کردند. این مسیر عقب‌نشینی نشان‌دهندۀ امنیت و کنترل آنها بر این مسیرهای حیاتی تا آخرین لحظات است. شویتوخوفسکی نقل می‌کند که ژنرال علی رزم‌آرا خطاب به نیروهای ورودی به آذربایجان اعلام کرد: «روح ایران را به ملت بازمی‌گردانیم» (Swietochowski, 1995). در مقابل، جمهوری مهاباد چند روز پس از سقوط تبریز و بدون مقاومت جدی تسلیم شد — این امر نشان‌دهندۀ انزوای جغرافیایی و ضعف ساختاری آن در مقایسه با حکومت مرکزی آذربایجان بود.

بخش هفتم: تضادهای درونی در ادعاهای احزاب کرد — آناکرونیسم تاریخی

احزاب کرد در حالی مدعی پایبندی به معاهدۀ ۱۹۴۶ است که همزمان بندهای کلیدی آن را نادیده می‌گیرد. آنها از یک سو از «حق طبیعی حضور پیشمرگه» در اورمیه سخن می‌گویند و از سوی دیگر از معاهده‌ای استناد می‌کنند که در زمان امضای آن، حتی پیشمرگۀ کرد در اورمیه هیچ حضوری نداشت.

بر اساس گزارش‌های روزولت، نفوذ نظامی کردها در آن دوران حتی به نزدیکی نقده هم نمی‌رسید، مگر به عنوان واحدهای چریکی پراکنده که تحت فرماندهی لجستیکی تبریز بودند (Roosevelt, 1947). بنابراین، ادعای کنونی نوعی «آناکرونیسم تاریخی» (عدم مطابقت زمانی) است که تلاش می‌کند قدرت و نفوذ خیالی امروز را به گذشته‌ای تحریف‌شده پیوند بزند.

دایرة‌المعارف بریتانیکا در مدخل «مهاباد»، این شهر را در «بخشی از منطقۀ آذربایجان» توصیف می‌کند — یعنی حتی خود مهاباد، پایتخت جمهوری مهاباد از نظر جغرافیای تاریخی بخشی از منطقۀ بزرگ‌تر آذربایجان به شمار می‌رفت. 


نتیجه‌گیری: حقیقت تاریخی در برابر ابزارهای سیاسی

مطالعۀ عمیق بحران آذربایجان در سال‌های ۱۹۴۶-۱۹۴۵ و واکاوی اسناد مربوط به هشت شهر اورمیه، خوی، سلماس، ماکو، نقده، میاندوآب، شاهین‌دژ و تکاب، به نتایج قطعی زیر منجر می‌شود:

یکم — وحدت اداری و سیاسی: تمامی اسناد آرشیوی شوروی و گزارش‌های کنسولی ایالات متحده متفق‌القول هستند که این شهرها جزئی از قلمرو حکمرانی مستقیم سید جعفر پیشه‌وری بودند و ساختار اداری آنها از تبریز هدایت می‌شد (Hasanli, 2006; Swietochowski, 1995; FRUS, 1946).

دوم — اصلاحات ساختاری: اجرای برنامه‌های گسترده‌ای نظیر اصلاحات ارضی در ماکو (بیش از ۱۵۰۰ قطعه زمین) و بازسازی سیستم آموزشی در اورمیه توسط حکومت ملی آذربایجان، نشان‌دهندۀ عمق نفوذ اجرایی است که فراتر از یک حضور نظامی ساده بود (Nerwiy, 2012; Wilson Center, Doc. #120543).

سوم — نهادسازی هویتی: تأسیس ده‌ها مدرسۀ تورکی‌زبان، انتشار روزنامه‌های تورکی و اجرای تئاترهای ملی آذربایجانی در شهرهای غربی، تنها در صورتی ممکن بود که دستگاه اداری و آموزشی کاملاً در اختیار تبریز باشد ("Azerbaijani National Identity in Iran, 1921-1946," Journal of the Middle East and Africa, Vol. 10, No. 3, 2019).

چهارم — تفسیر صحیح معاهدۀ ۱۹۴۶: این معاهده برخلاف ادعاهای کنونی، سندی بر مالکیت کردها بر آذربایجان غربی نیست، بلکه قراردادی است که در آن کردها به عنوان یک اقلیت در قلمرو آذربایجان به رسمیت شناخته شده‌اند و حاکمیت تبریز بر این شهرها مفروض پنداشته شده است (Nerwiy, 2012).

پنجم — ماهیت جمهوری مهاباد: این نهاد سیاسی یک واحد محلی و تحت‌الحمایۀ تبریز بود که قلمرو واقعی آن تنها به قلب مناطق کردهای مکری محدود می‌شد و هیچ ادعا یا توان مدیریتی بر شهرهای بزرگ و استراتژیک آذربایجان غربی نداشت (Roosevelt, 1947; Entessar, Kurdish Ethnonationalism).

ششم — مسیر عقب‌نشینی: عقب‌نشینی رهبران فرقۀ دموکرات از مسیر ماکو و خوی به شوروی در آخرین لحظات، و تسلیم بدون مقاومت مهاباد پس از سقوط تبریز، گواه آشکار آن است که ماکو و خوی تا آخرین لحظه تحت حاکمیت آذربایجان بودند (Swietochowski, 1995; Atabaki, 2000).

ادعاهای اخیر احزاب کرد نه تنها با اسناد تاریخی در تضاد است، بلکه با مبانی حقوقی معاهده‌ای که به آن استناد می‌کنند نیز همخوانی ندارد. تاریخ ۱۹۴۶ گواهی می‌دهد که اورمیه و شهرهای همجوار آن، سنگرهای مستحکم حکومت ملی آذربایجان بودند و هرگونه تلاش برای بازتعریف این جغرافیا به عنوان «وطن اجدادی کردستان»، تحریفی آشکار در راستای اهداف سیاسی معاصر است که با واقعیات آکادمیک و اسناد بین‌المللی هیچ سنخیتی ندارد. این هشت شهر، نه تنها از نظر جمعیتی، بلکه از نظر تاریخی، اداری و سیاسی، پارۀ تن آذربایجان بوده و هستند و حاکمیت ملی آذربایجان در سال ۱۹۴۶ این واقعیت را برای همیشه در تاریخ ثبت کرده است.

کتابشناسی

الف) اسناد آرشیوی و منابع اولیه

Wilson Center Digital Archive, CWIHP, Document #112021: "Decree of the CC CPSU Politburo to Mir Bagirov... 'Measures to Organize a Separatist Movement in Southern Azerbaijan and Other Provinces of Northern Iran'," July 6, 1945. GAPPOD AzR, f.1, op.89, d.90, ll.4-5. Obtained by Jamil Hasanli. Translated by Gary Goldberg.


Wilson Center Digital Archive, CWIHP, Document #120543: "Message to Bagirov on a Visit to Southern Azerbaijan," October 31, 1945. GAPPOD, f.1, op.89, d.[95]. Obtained by Jamil Hasanli. Translated by Gary Goldberg.


Wilson Center Digital Archive, CWIHP, Document #120476: "Message from Bagirov and Maslennikov on April 4 meeting with Pishevari." GAPPOD, f.1, op.89, d.112.


U.S. Department of State, Foreign Relations of the United States (FRUS), 1946, Vol. VII: The Near East and Africa. (Dispatches of Vice Consul Robert Rossow from Tabriz.)

ب) کتب و رساله‌های آکادمیک

Abrahamian, Ervand. Iran Between Two Revolutions. Princeton, NJ: Princeton University Press, 1982.


Abrahamian, Ervand. "Communism and Communalism in Iran: The Tudah and the Firqah-I Dimukrat." International Journal of Middle East Studies, Vol. 1, No. 4, October 1970, pp. 291-316.


Atabaki, Touraj. Azerbaijan: Ethnicity and the Struggle for Power in Iran. London: I.B. Tauris, 2000.


Eagleton, William. The Kurdish Republic of 1946. London: Oxford University Press, 1963.

Entessar, Nader. Kurdish Ethnonationalism. Boulder/London: Lynne Rienner Publishers, 1992.


Farhadov, Ali. "Review of the Iranian Azerbaijan in the Soviet Press." Journal of History Studies (Reconstructing the Past), Western Caspian University (WCU), Vol. 2, 2024

.

Hasanli, Jamil. At the Dawn of the Cold War: The Soviet-American Crisis over Iranian Azerbaijan, 1941-1946. Harvard Cold War Studies Book Series. Lanham, MD: Rowman & Littlefield, 2006.


Krutikhin, Mikhail. Playing Revolution: Iran's Kremlin Agents. Riga: Freedom Letters, 2024.


Mohammadi, Reza. Azerbaijan az saltanat-e Reza Shah ta dovlat-e Pishevari [Azerbaijan from the Reign of Reza Shah to the Government of Pishevari]. Tabriz: Shayesteh, 2013


Nerwiy, H.K.T. "The Republic of Kurdistan, 1946." PhD Dissertation, Leiden University, 2012.


Roosevelt, Archie, Jr. "The Kurdish Republic of Mahabad." Middle East Journal, Vol. 1, No. 3, July 1947, pp. 247-269.


Shaffer, Brenda. Borders and Brethren: Iran and the Challenge of Azerbaijani Identity. Cambridge, MA: MIT Press, 2002.


Swietochowski, Tadeusz. Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition. New York: Columbia University Press, 1995.


ج) مقالات تخصصی

"Azerbaijani National Identity in Iran, 1921-1946: Roots, Developments and Consequences." The Journal of the Middle East and Africa, Vol. 10, No. 3, 2019.


Fawcett, Louise. "Revisiting the Iranian Crisis of 1946: How Much More Do We Know?" Iranian Studies, Vol. 47, Issue 3, 2014, pp. 379-399.


Jahani Asl, Mohammad Nasser. "Identity, Politics, Organization: A Historical Sociology of the Democratic Party of Iranian Kurdistan and the Kurdish Nationalist Movement." PhD Dissertation, University of Victoria, 2017.


د) مراکز پژوهشی و منابع آنلاین

İRAM Center for Iranian Studies, Ankara. "Revising the Controversy: The Rise and Fall of the Azerbaijan People's Government." https://www.iramcenter.org/


Encyclopædia Britannica, "Mahabad" entry.


Encyclopædia Iranica, "Azerbaijan v. History from 1941 to 1947" (Bruce R. Kuniholm

).


Aze.Media, "Armenian Atrocities in South Azerbaijan in 1918" — References to Pishevari's writings and Kasravi's accounts.


ه) روزنامه‌های دورۀ ۱۹۴۵-۱۹۴۶

آذربایجان — ارگان حزب دموکرات آذربایجان (شمارۀ ۱۹۰، ۵ مه ۱۹۴۶ و شماره‌های متعدد)

آزاد ملت — ارگان مجلس ملی حکومت آذربایجان

ایران ما (شمارۀ ۵۲۲)

کردستان — ارگان حزب دموکرات کردستان (شمارۀ ۴۵)

کمونیست — ارگان حزب کمونیست جمهوری آذربایجان شوروی (اعداد مختلف ۱۹۴۵-۱۹۴۶)