ایران در آستانه‌ی یک پیچ تاریخی

13 ساعت پیش 4 دقیقه مطالعه خاقان توران عضو شورای مرکزی تشکیلات دیرنیش
 ایران در آستانه‌ی یک پیچ تاریخی



اعتراضات ضدحکومتی در ایران که اکنون بیش از دو هفته از آغاز آن می‌گذرد، در روزهای اخیر وارد مرحله‌ای تازه و تعیین‌کننده شده است. گستردگی جغرافیایی اعتراض‌ها، حضور آن در اکثریت قریب به اتفاق شهرهای کشور و تداوم آن علی‌رغم سرکوب شدید، نشان می‌دهد که با یک نارضایتی مقطعی یا حرکت محدود روبه‌رو نیستیم، بلکه جامعه ایران وارد فاز رویارویی علنی و فراگیر با ساختار حاکم شده است.

قطع کامل اینترنت و خطوط تلفن، که خود نشانه‌ای از هراس حاکمیت از گردش آزاد اطلاعات است، نتوانسته مانع انتشار تصاویر و گزارش‌ها از حضور صدها هزار نفر در شهرهای بزرگی چون تهران، مشهد و تبریز شود. این حضور گسترده، آن هم در شرایط امنیتی و سرکوب عریان، بیانگر شکاف عمیق میان مردم و حاکمیت و فروپاشی مشروعیت سیاسی نظام در سطح اجتماعی است.

واکنش حاکمیت، مطابق الگوی همیشگی جمهوری اسلامی، نه گفت‌وگو و نه پذیرش مسئولیت، بلکه تشدید سرکوب بوده است. اعلام کشته‌شدن دست‌کم ۲۶۰ معترض و بازداشت صدها نفر، آن هم بر اساس آمار رسمی، تنها گوشه‌ای از هزینه انسانی این بحران است. تصاویر شلیک مستقیم نیروهای امنیتی به سوی مردم، بار دیگر نشان داد که حکومت، اعتراض مدنی را نه به‌عنوان حق شهروندی، بلکه به‌مثابه تهدیدی امنیتی و موجودیتی تلقی می‌کند.

در این میان، سخنان علی خامنه‌ای اهمیت ویژه‌ای دارد. رهبر جمهوری اسلامی با تقلیل اعتراضات سراسری به «یک مشت تخریب‌گر» و نسبت دادن آن به آمریکا، عملاً روایت رسمی سرکوب را بازتولید کرد؛ روایتی که در آن مردم معترض، نه شهروند ناراضی، بلکه «مزدور بیگانه» معرفی می‌شوند. این ادبیات، صرفاً یک موضع‌گیری لفظی نیست، بلکه در ساختار قدرت ایران، نقش «چراغ سبز» برای تشدید خشونت را ایفا می‌کند.

خامنه‌ای با این سخنان تلاش کرد خاستگاه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اعتراضات را انکار کند. این روایت، مسئولیت بحران را از دوش حاکمیت برمی‌دارد و مطالبات مردم را به یک «تهدید امنیتی» تقلیل می‌دهد و چنین چارچوبی، عملاً هرگونه گفت‌وگو یا اصلاح را منتفی می‌کند. وقتی معترضان «تخریب‌گر» و «مزدور» خوانده می‌شوند، آن‌ها از مفهوم «ملت» حذف می‌شوند. این تکنیک گفتمانی، راه را برای اعمال خشونت هموار می‌کند؛ چرا که سرکوب دیگر نه علیه شهروندان، بلکه علیه «دشمن» توجیه می‌شود.

همچنین تأکید خامنه‌ای بر این‌که «جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد» و «عقب نمی‌نشیند»، پیام روشنی به نهادهای امنیتی و نظامی دارد و آن، استفاده از قوه قهریه نه‌تنها مجاز، بلکه مطلوب است.

زمان‌بندی این سخنان، تنها یک روز پس از تظاهرات گسترده، نشان‌دهنده نگرانی جدی حاکمیت از تداوم و سراسری‌شدن اعتراضات است. خامنه‌ای با موضع‌گیری تند، تلاش می‌کند هم بدنه حامی نظام را بسیج کند و هم معترضان را مرعوب سازد. اما در عمل، این لحن سخت‌گیرانه معمولاً شکاف میان جامعه و حاکمیت را عمیق‌تر می‌کند.

تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان داده است که پس از چنین سخنرانی‌هایی، دامنه سرکوب افزایش می‌یابد. مواضع تند رئیس پلیس، وزیر کشور و فرمانده بسیج سپاه در روزهای پس از آن، تأیید همین الگوست. پیام روشن است: حکومت نه‌تنها قصد عقب‌نشینی ندارد، بلکه مسئولیت هرگونه خشونت آینده را به‌طور کامل متوجه مردم می‌داند؛ رویکردی که مشخصه‌ی حکومت‌های اقتدارگرا در مراحل پایانی حیات سیاسی‌شان است.

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی امروز با بحرانی چندلایه روبه‌روست: بحران مشروعیت، بحران کارآمدی، بحران اقتصادی و بحران هویتی. اعتراضات کنونی، صرفاً واکنشی به یک تصمیم یا سیاست خاص نیست، بلکه فریاد انباشته‌شده‌ی جامعه‌ای است که دیگر آینده‌ای برای خود در چارچوب این نظام متصور نیست. در چنین شرایطی، توسل به خشونت شاید بتواند اعتراض را موقتاً سرکوب کند، اما قادر به حل بحران نیست.

تاریخ نشان می‌دهد هرچه یک حکومت دیکتاتوری به پایان خود نزدیک‌تر می‌شود، خشونت‌بارتر و بی‌پروا‌تر عمل می‌کند. جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست. علی خامنه‌ای و ساختار تحت رهبری او امروز در برابر انتخابی ناگزیر قرار گرفته‌اند: یا پذیرش تغییرات بنیادین که مستلزم عقب‌نشینی از قدرت مطلقه است، یا ادامه مسیر سرکوب که تنها شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر و هزینه‌های انسانی را سنگین‌تر خواهد کرد.

ایران در آستانه‌ی یک پیچ تاریخی قرار دارد؛ نقطه‌ای که در آن اراده‌ی جامعه برای تغییر، آشکارتر از همیشه شده است. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا اعتراضات ادامه خواهد یافت یا نه، بلکه این است که حاکمیت تا کجا حاضر است برای حفظ قدرت، کشور را به سمت خشونت و بی‌ثباتی بیشتر سوق دهد.