چرا خبرگزاری فارس اقدام به راهاندازی کمپین درخواست برای تاسیس شبکه سراسری ترکی در ایران نموده است؟- بابک شاهد
13 آذر 1399
•
15 دقیقه مطالعه
خبرگزاری فارس که نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران میباشد با انتشار این مطلب که «تعداد کثیری از شهروندان ایرانی مقیم استانهایی مانند تهران و کرج، قم، قزوین و … از داشتن رسانه سراسری به زبان ترکی محروم هستند. بخش زیادی از این افراد سالمندانی هستند که امکان یادگیری زبان فارسی را ندارند و اصلا با زبان فارسی ارتباط برقرار نمیکنند و سهمی از صداوسیمای کشور ندارند. مخصوصا در این روزها که با قرنطینه سراسری از مردم به ویژه سالمندان خواسته میشود که در خانه بمانند، لزوم ایجاد شبکه سراسری برای جمعیت کثیر ترکهای ساکن ایران احساس میشود». با تشکر از فارس من برای ایجاد امکان مطالبهگری اقدام به راهاندازی کمپین درخواست برای تاسیس شبکه سراسری ترکی در ایران نموده است که اگر تعداد امضاها به پنجاه هزار نفر برسد در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح خواهد شد (برای مشاهدهی کمپین نگاه کنید به: ایجاد شبکه سراسری تلویزیون به زبان ترکی). نکتهای که در وهلهی اول جلب توجه میکند این است که این خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران با چه هدفی اقدام به راهاندازی این کمپین نموده است و به قول معروف خواستار بستن دستمال به سری شده است که فعلاً درد نمیکند!
اگرچه میتوان پاسخهای گوناگون و کلی بدین سؤال داد اما تجربهی شخصی نگارنده در اثنای جنبش سبز در خصوص نوع رفتار سیاسی اصولگرایان نزدیک به سپاه با مسئلهی ترک در ایران این حس را ایجاد نمود که این کمپین با اهداف خاص و کلان که مرتبط با سرنوشت سیاسی ایران در دو ماه آینده است راهاندازی شده است و گام نخستی است که مراکز اصلی تصمیمگیری و قدرت در ایران برای دو ماه آینده برنامهریزی کردهاند. بدین منظور پیش از بیان احتمالاتی که در خصوص اهداف این کمپین به رشتهی تحریر میتوان درآورد نگاه به رویکرد اصولگرایان در اثنای جنبش سبز به عنوان سبقهی مهم تاریخی مرتبط با این موضوع میتواند مفید باشد. بدین منظور بیشتر مباحث مطرح شده در این تحلیل حاوی تجربیات شخصی نگارنده میباشد که در اثنای جنبش سبز به عنوان فعال جنبش دانشجویی آذربایجان در دانشگاه اورمیه شاهد برخی از موارد از نزدیک بودم.
واقعیت این است که جنبش سبز در ایران میتوانست نقطهی عطفی تاریخی برای سنت دولتمداری در ایران باشد که ناکامی آن منجر به سیطرهی کامل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بر تمامی ارکان قدرت در ایران گردید. مشکلی که شاید بسیار از تحلیلگران عرصهی سیاست ایران از آن رنج میبرند دست کم گرفتن منسوبین سپاه و فروکاستن این نهاد به سخنان برخی از افراد و فرماندهان میباشد که در بسیاری از موارد خود نیز از آنچه میگویند آگاه نیستند و به احتمال زیاد عقلشان نیز به بسیاری از موارد قد نمیدهد و تنها به عنوان ویترین و سپر اتاق فکر اصلی سپاه پاسداران مورد استفاده قرار میگیرند. در خصوص ناکامی جنبش سبز نیز برخی از موارد وجود دارد که شاید تاکنون به اندازهی کافی مورد مداقه قرار نگرفته است. بیشک یکی از این مواردی که کمتر بدان پرداخته شده است بحث عدم اشتراک آذربایجان در جنبش سبز بود و نتایج این عدم اشتراک بود. اگرچه برخی از کارشناسان جسارت اذعان بدین امر را داشتهاند که چون آذربایجان در جنبش سبز به میدان نیامد اهداف مدنظر جنبش محقق نگردید، اما هنوز بسیاری از فعالین مرکزگرا تنها به بیان این مطلب در جلسات خصوصی و درونگروهی خود اکتفا میکنند.
در حوادث انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ که بعدها با عنوان جنبش سبز مشهور گشت به عنوان یک فعال جنبش دانشجویی آذربایجان در دانشگاه اورمیه، از نزدیک شاهد برخی از موارد بودم که شاید این موارد امروز بتواند در آسیبشناسی برخی از رویکردهای سیاسی گروههای مختلف کمک نماید. در سال ۸۸ و با آغاز کمپینهای تبلیغاتی فضای حاکم بر شهر اورمیه و به خصوص دانشگاه اورمیه که یکی از مهمترین دانشگاههای آذربایجان میباشد و شور و هیجان موجود، بیانگر آن بود که این انتخابات، انتخاباتی معمولی نیست و شاید بزنگاهی تاریخی گردد. در آن زمان به سبب آنکه آخرین سال تحصیلیام در دانشگاه بود و بسیاری از فعالین ترمهای بالاتر از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودند به عنوان یکی از افراد هماهنگکنندهی فعالین دانشجویی آذربایجان در دانشگاه فعالیت میکردم. با آغاز کمپینهای انتخاباتی به همراه یکی از دوستان به عنوان نماینده دانشگاه اورمیه در جلسات “شورای هماهنگی فعالین آذربایجانی- اورمیه” که مسئولیت تصمیمگیری در خصوص نگاه هویتطلبان و ملیگرایان ترک به مسائل انتخاباتی و رابطه با جریانهای سیاسی دیگر را بر عهده داشت شرکت میکردم. در کنار این امر، به واسطهی دانشجویان هویتطلب و ملیگرای دانشگاه تبریز که رابطهی خوبی با ستاد مرکزی مهدی کروبی در تهران داشتند مدت کوتاهی نیز سخنگوی ستاد دانشجویی مهدی کروبی در استان آذربایجانغربی بودم و در جلسات اصلاحطلبان نیز شرکت میکردیم. فضای حاکم بر شهر اورمیه چنان بود که همهی جریانها پیروزی میرحسین موسوی را قطعی میپنداشتند. به خصوص اینکه چون میرحسین موسوی اصالتا ترک و آذربایجانی بود همه اتفاقنظر داشتند که رای نخست را در مناطق ترکنشین کسب خواهد کرد. میرحسین موسوی نیز بر اهمیت نقش آذربایجان در سیاست ایران واقف بود و به همین خاطر یکی از فیلمهای تبلیغاتی خود را با شعری ترکی که حاوی کلماتی چون “آذربایجان اوغلویام” (پسر آذربایجان هستم) و “یاشاسین آذربایجان” (زنده باد آذربایجان) به اتمام میرسید آغاز کرده بود (برای مشاهدهی این ویدئو نگاه کنید به:
">میرحسین موسوی و کجایی). علاوه بر این در آخرین گزارش تلویزیونی خود در برنامهی ویژهی خبری شبکه دو که آخرین حضور وی در تلویزیون بود سخنان خود را با این جمله به اتمام رساند که ما آذربایجانیها یک سخنی داریم بدین مضمون که “اؤلدو وار، دؤندو یوخ” (مرگ هست، عقبنشستن نه)، در این انتخابات هم این سخن، سخن ما خواهد بود. محبوبیت میرحسین موسوی در آذربایجان در آن زمان مشهود بود اما ناگهان در روزهای نزدیک به انتخابات ویدئویی از سوی سایت رجانیوز منتشر شد که در آن محمد خاتمی رئیسجمهوری پیشین جمهوری اسلامی ایران و اصلیترین حامی میرحسین موسوی با الفاظی زننده جوک قومیتی شنیعی در خصوص ترکان ایران بیان میکند (برای مشاهدهی ویدئوی جوک خاتمی به ترکها نگاه کنید به: اگرچه میتوان پاسخهای گوناگون و کلی بدین سؤال داد اما تجربهی شخصی نگارنده در اثنای جنبش سبز در خصوص نوع رفتار سیاسی اصولگرایان نزدیک به سپاه با مسئلهی ترک در ایران این حس را ایجاد نمود که این کمپین با اهداف خاص و کلان که مرتبط با سرنوشت سیاسی ایران در دو ماه آینده است راهاندازی شده است و گام نخستی است که مراکز اصلی تصمیمگیری و قدرت در ایران برای دو ماه آینده برنامهریزی کردهاند. بدین منظور پیش از بیان احتمالاتی که در خصوص اهداف این کمپین به رشتهی تحریر میتوان درآورد نگاه به رویکرد اصولگرایان در اثنای جنبش سبز به عنوان سبقهی مهم تاریخی مرتبط با این موضوع میتواند مفید باشد. بدین منظور بیشتر مباحث مطرح شده در این تحلیل حاوی تجربیات شخصی نگارنده میباشد که در اثنای جنبش سبز به عنوان فعال جنبش دانشجویی آذربایجان در دانشگاه اورمیه شاهد برخی از موارد از نزدیک بودم.
واقعیت این است که جنبش سبز در ایران میتوانست نقطهی عطفی تاریخی برای سنت دولتمداری در ایران باشد که ناکامی آن منجر به سیطرهی کامل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بر تمامی ارکان قدرت در ایران گردید. مشکلی که شاید بسیار از تحلیلگران عرصهی سیاست ایران از آن رنج میبرند دست کم گرفتن منسوبین سپاه و فروکاستن این نهاد به سخنان برخی از افراد و فرماندهان میباشد که در بسیاری از موارد خود نیز از آنچه میگویند آگاه نیستند و به احتمال زیاد عقلشان نیز به بسیاری از موارد قد نمیدهد و تنها به عنوان ویترین و سپر اتاق فکر اصلی سپاه پاسداران مورد استفاده قرار میگیرند. در خصوص ناکامی جنبش سبز نیز برخی از موارد وجود دارد که شاید تاکنون به اندازهی کافی مورد مداقه قرار نگرفته است. بیشک یکی از این مواردی که کمتر بدان پرداخته شده است بحث عدم اشتراک آذربایجان در جنبش سبز بود و نتایج این عدم اشتراک بود. اگرچه برخی از کارشناسان جسارت اذعان بدین امر را داشتهاند که چون آذربایجان در جنبش سبز به میدان نیامد اهداف مدنظر جنبش محقق نگردید، اما هنوز بسیاری از فعالین مرکزگرا تنها به بیان این مطلب در جلسات خصوصی و درونگروهی خود اکتفا میکنند.
در حوادث انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ که بعدها با عنوان جنبش سبز مشهور گشت به عنوان یک فعال جنبش دانشجویی آذربایجان در دانشگاه اورمیه، از نزدیک شاهد برخی از موارد بودم که شاید این موارد امروز بتواند در آسیبشناسی برخی از رویکردهای سیاسی گروههای مختلف کمک نماید. در سال ۸۸ و با آغاز کمپینهای تبلیغاتی فضای حاکم بر شهر اورمیه و به خصوص دانشگاه اورمیه که یکی از مهمترین دانشگاههای آذربایجان میباشد و شور و هیجان موجود، بیانگر آن بود که این انتخابات، انتخاباتی معمولی نیست و شاید بزنگاهی تاریخی گردد. در آن زمان به سبب آنکه آخرین سال تحصیلیام در دانشگاه بود و بسیاری از فعالین ترمهای بالاتر از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودند به عنوان یکی از افراد هماهنگکنندهی فعالین دانشجویی آذربایجان در دانشگاه فعالیت میکردم. با آغاز کمپینهای انتخاباتی به همراه یکی از دوستان به عنوان نماینده دانشگاه اورمیه در جلسات “شورای هماهنگی فعالین آذربایجانی- اورمیه” که مسئولیت تصمیمگیری در خصوص نگاه هویتطلبان و ملیگرایان ترک به مسائل انتخاباتی و رابطه با جریانهای سیاسی دیگر را بر عهده داشت شرکت میکردم. در کنار این امر، به واسطهی دانشجویان هویتطلب و ملیگرای دانشگاه تبریز که رابطهی خوبی با ستاد مرکزی مهدی کروبی در تهران داشتند مدت کوتاهی نیز سخنگوی ستاد دانشجویی مهدی کروبی در استان آذربایجانغربی بودم و در جلسات اصلاحطلبان نیز شرکت میکردیم. فضای حاکم بر شهر اورمیه چنان بود که همهی جریانها پیروزی میرحسین موسوی را قطعی میپنداشتند. به خصوص اینکه چون میرحسین موسوی اصالتا ترک و آذربایجانی بود همه اتفاقنظر داشتند که رای نخست را در مناطق ترکنشین کسب خواهد کرد. میرحسین موسوی نیز بر اهمیت نقش آذربایجان در سیاست ایران واقف بود و به همین خاطر یکی از فیلمهای تبلیغاتی خود را با شعری ترکی که حاوی کلماتی چون “آذربایجان اوغلویام” (پسر آذربایجان هستم) و “یاشاسین آذربایجان” (زنده باد آذربایجان) به اتمام میرسید آغاز کرده بود (برای مشاهدهی این ویدئو نگاه کنید به: