آراز نیوز
خانه / یادداشت سیاسی / جمهوری آذربایجان، همسایه‌ای مستقل یا کشوری که باید از تهران اجازه بگیرد؟
یادداشت سیاسی

جمهوری آذربایجان، همسایه‌ای مستقل یا کشوری که باید از تهران اجازه بگیرد؟

جمهوری آذربایجان، همسایه‌ای مستقل یا کشوری که باید از تهران اجازه بگیرد؟

بابک چلبیانلی

ظاهرا در جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی و بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان استقلال جمهوری آذربایجان هنوز به رسمیت شناخته نشده است. کشوری که بیش از سه دهه از استقلال آن می‌گذرد، همچنان باید برای روابط خارجی، همکاری‌های امنیتی، مناسبات اقتصادی و حتی سیاست‌های داخلی خود به تهران پاسخ بدهد. کافی است باکو تصمیمی برخلاف خواست جمهوری اسلامی بگیرد تا ناگهان موجی از اتهامات درباره صهیونیسم، پان‌تورکیسم، تجزیه‌طلبی و تهدید تمامیت ارضی ایران به راه بیفتد.

عجیب‌تر اینکه در این موضوع، مرز میان رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی و بخشی از رسانه‌ها و تحلیلگران فارسی‌زبان خارج از کشور گاهی چنان کمرنگ می‌شود که تشخیص تفاوت دیدگاه‌هایشان دشوار است. یکی با ادبیات امنیتی و مذهبی سخن می‌گوید و دیگری با زبان تاریخ، تمدن و تمامیت ارضی؛ اما نتیجه در موارد بسیاری یکسان است: جمهوری آذربایجان نباید خارج از چارچوب منافع تعریف‌شده در تهران تصمیم بگیرد.

وقتی جمهوری آذربایجان با اسرائیل همکاری می‌کند، آن را تهدیدی علیه ایران می‌خوانند. وقتی با ترکیه روابط راهبردی برقرار می‌کند، از خطر پان‌تورکیسم سخن می‌گویند. وقتی درباره مسیرهای ارتباطی و ترانزیتی منطقه مذاکره می‌کند، نقشه‌های تاریخی را بیرون می‌کشند و از تغییر ژئوپلیتیک منطقه ابراز نگرانی می‌کنند. گویی حق انتخاب شریک سیاسی و اقتصادی برای همه کشورهای منطقه محفوظ است، جز جمهوری آذربایجان.

البته انتقاد از سیاست‌های دولت باکو، مانند هر دولت دیگری، کاملا مشروع است. روابط نظامی با قدرت‌های خارجی، وضعیت حقوق بشر یا اختلافات مرزی می‌توانند موضوع نقد جدی باشند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که انتقاد از یک سیاست مشخص به زیر سوال بردن حق حاکمیت یک کشور تبدیل می‌شود.

در این میان، تناقض دیگری نیز وجود دارد. همان جریان‌هایی که نسبت به کوچک‌ترین اظهارنظر مقام‌های جمهوری آذربایجان درباره حقوق فرهنگی و زبانی تورک‌های ایران حساسیت نشان می‌دهند، خود درباره سیاست داخلی نظام آموزشی، مذهب و جهت‌گیری خارجی جمهوری آذربایجان اظهار نظر می‌کنند و گاه خواهان تغییر آنها می‌شوند. اگر مداخله در امور داخلی کشورها ناپسند است، این اصل باید برای هر دو سوی ارس نیز معتبر باشد.

مشکل عمیق‌تر شاید در نوع نگاه به جمهوری آذربایجان باشد. بخشی از گفتمان سیاسی فارسی‌زبان هنوز باکو را نه پایتخت یک کشور مستقل، بلکه بخشی جداشده از قلمرو تاریخی ایران می‌بیند. در چنین نگاهی، استقلال سیاسی جمهوری آذربایجان واقعیتی پذیرفته‌شده نیست، بلکه حادثه‌ای تاریخی است که باید آثار آن را محدود کرد. به همین دلیل، هر حرکت مستقل باکو می‌تواند به موضوعی برای ابراز نگرانی، خشم یا اتهام تبدیل شود.

اما پرسش اصلی این است: اگر استقلال و تمامیت ارضی ایران محترم است، چرا همین اصل نباید درباره جمهوری آذربایجان نیز رعایت شود؟

جمهوری آذربایجان نه استان ایران است و نه موظف است سیاست خارجی خود را با حساسیت‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی یا تصورات تاریخی برخی تحلیلگران فارسی‌زبان تنظیم کند. روابط دو کشور می‌تواند بر اساس منافع مشترک، احترام متقابل و اصل عدم مداخله شکل بگیرد. چنین رابطه‌ای مستلزم آن است که تهران و رسانه‌های منتقد باکو میان مخالفت با سیاست‌های یک دولت و انکار استقلال تصمیم‌گیری آن تفاوت قائل شوند.

تا زمانی که این تفاوت درک نشود، هر تصمیم باکو که مطابق میل تهران نباشد، به بحرانی تازه در رسانه‌های فارسی‌زبان تبدیل خواهد شد.