- کارتال راواسانلی
چرا تراکتور و هوادارانش هدف تبعیض سیستماتیک قرار میگیرند؟
ملتی که استقلال فکری، فرهنگی
و مدنی نداشته باشد، ناچار است زیر بار ظلم و استبداد ساختاری خم شود؛ تراکتور تنها یک باشگاه ورزشی نیست، بلکه نماد زنده و تپنده ارادهی یک ملت برای حفظ استقلال و هویت خویش است.»
فوتبال در تقاطع سیاست و هویت
فوتبال در دنیای مدرن دیگر صرفاً یک سرگرمی یا رقابت ۹۰ دقیقهای در مستطیل سبز نیست. فوتبال، آینهی تمامنمای جامعه، فرهنگ، سیاست و ارادهی انسانهاست. در بسیاری از جوامع، باشگاههای ورزشی فراتر از یک نهاد ورزشی، به سنگری برای ابراز هویتهای سرکوبشده، زبانهای به حاشیه راندهشده و مطالبات انباشتهشده تبدیل میشوند.
در این میان، تراکتور تبریز فراتر از یک تیم فوتبال، به پدیدهای اجتماعی و سیاسی در جغرافیای ایران بدل شده است. تیمی که میلیونها هوادار پرشور در سراسر آزربایجان و دیگر استانها دارد، اما دهههاست که با سدی به نام «تبعیض سیستماتیک
دشمنیهای پنهان و آشکار دولت» و «سنگاندازیهای فدراسیون فوتبال» روبهروست.
این نوشتار واکاوی این واقعیت تلخ است که چرا ملتی محروم از استقلال واقعی و حقوق شهروندی، حتی در ورزشگاهها نیز زیر شدیدترین ظلمها و فشارهای ساختاری قرار میگیرد.
۱. تراکتور؛ تیمی فراتر از مرزهای جغرافیایی ورزش
برای درک ریشههای خصومت با تراکتور، باید جایگاه این تیم را در آگاهی جمعی مردم آذربایجان درک کرد. تراکتور صدای ملتی است که میخواهد فرهنگ، زبان، تاریخ و هویت مستقل خود را به رسمیت بشناسد. استادیوم یادگار امام تبریز یا همان «سهند»، به تریبونی برای میلیونها انسانی تبدیل شده است که تریبون دیگری برای ابراز وجود ندارند.
هنگامی که ورزشگاهی با بیش از صد هزار هوادار، یکصدا مطالبات فرهنگی و اجتماعی خود را فریاد میزنند، ساختار قدرت متمرکز و تمامیتخواه (افکار پان ایرانیستی) آن را نه به چشم یک رویداد ورزشی، بلکه به چشم یک تهدید امنیتی مینگرد. اینجاست که پروژه حذف، تضعیف و ظلم به تراکتور از سوی نهادهای دولتی و ورزشی کلید میخورد.
۱. مکانیسمهای ظلم و دشمنی سیستماتیک
دشمنی دولت و فدراسیون فوتبال با تراکتور تصادفی نیست بلکه مجموعهای از سیاستهای اعمالشده برای کنترل، سرکوب و ممانعت از اوجگیری این تیم است. این سیاستها در چند محور اصلی قابل دستهبندی است
مهندسی نتایج و داوریهای جهتدار در طول دهههای گذشته، بارها و بارها اشتباهات فاحش داوری در حساسترین مقاطع فصل، دست تراکتور را از جام قهرمانی لیگ برتر کوتاه کرده است. اعمال استانداردهای دوگانه در کمیتههای انضباطی و انضباطزدایی از هواداران تراکتور (جریمههای سنگین، محرومیت از تماشاگر به بهانههای واهی) نمونه بارز این تبعیض است.
کارشکنی در مدیریت و تامین مالی: در حالی که تیمهای وابسته به نهادهای دولتی و پایتختنشین از بودجههای کلان بیتالمال و رانتهای دولتی تغذیه میشوند، تراکتور بارها و بارها میان مالکان مختلف دست به دست شده و با موانع عمده مالی و مدیریتی روبهرو گشته تا هیچگاه به یک قطب مستقلِ بیرقیب تبدیل نشود.
فضای امنیتی پیرامون باشگاه نگاه امنیتی به هواداران تراکتور، بازداشتهای خودسرانه هواداران در ورزشگاهها به دلیل سر دادن شعارهای تورکی، و محدود کردن آزادیهای مدنی آنان، نشان میدهد که سیستم حضور این هواداران را برنمیتابد.
۱. درس بزرگ: «ملتی که مستقل نباشد، مورد ظلم قرار میگیرد»
رابطه میان وضعیت تراکتور و وضعیت عمومی جامعه، مصداق بارز این حقیقت تاریخی است که «تا زمانی که استقلال ساختاری، حقوق برابر و آزادیهای بنیادین محقق نشود، ظلم به تمام ارکان زندگی از جمله ورزش گسترش مییابد.»
چرا فدراسیون فوتبال که باید نهادی بیطرف و عدالتمحور باشد، به بازوی اجرایی تبعیض تبدیل میشود؟ چون ساختار سیاسی حاکم بر ایران مبتنی بر تمرکزگرایی و انکار تکثر ملی، زبانی و فرهنگی است. در چنین سیستمی، استقلال یک نهاد ورزشیِ منتسب به یک ملت (قومیت) یا منطقه خاص، خط قرمز تلقی میشود.
وقتی ملتی در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود نقش مستقلی نداشته باشد، طبیعی است که در کوچکترین عرصهها نظیر فوتبال نیز حقوق بدیهیاش پایمال شود. ظلم به تراکتور و ورزش آزربایجان بازتابی کوچک از ظلم کلان ساختاری به حقوق انسانی و مدنی مردم آزربایجان و سایر ملل غیر فارس ساکن در ایران است. مقاومت مدنی؛ پیروزی اراده بر سیاستهای حذف
با وجود تمام کارشکنیها، محرومیتها و سنگاندازیها، تراکتور و هوادارانش هرگز تسلیم نشدهاند. قدرت تراکتور در تنوع و گستردگی هوادارانش نهفته است؛ این تیم فراتر از تبریز، در تمام شهرهای آذربایجان و قلب هر انسان آزادهای که به عدالت میاندیشد، خانه دارد.
هواداران تراکتور با حضور میلیونی، با شعارهای فرهنگی و با حفظ همبستگی خود ثابت کردهاند که هیچ بخشنامه، جریمه یا تصمیم پشتپردهای در فدراسیون فوتبال نمیتواند روحیه استقلالطلبی و هویتخواهی آنان را خاموش کند. این مقاومت، مظهر این پیام روشن است که ظلم پایدار نیست و اراده ملتها بر تمام ابزارهای سرکوب غلبه خواهد کرد.
نتیجهگیری
دشمنی دولت و فدراسیون فوتبال با تراکتور، داستانی تکراری از تقابل قدرت متمرکز و تبعیضآمیز با اراده مدنی و هویتطلبانه» است. این ماجرا بار دیگر به ما یادآوری میکند که ملتی که مستقل نباشد، حتی در مستطیل سبز هم آزادی و عدالت را تجربه نخواهد کرد.
با این حال، تراکتور امروز بیش از یک باشگاه، به نماد پایداری، غرور و خودباوری تبدیل شده است.
تا زمانی که این شور و همبستگی زنده است، هیچ سدی نمیتواند مانع از درخشش ستارههای سرخ آذربایجان در آسمان عدالت و آزادی شود