ودود اسدی
بیر اولان آلاهین آدیلا.
بیشک، اسارت فقط گرفتار شدن پشت دیوارهای ضخیم و بلند و سیمهای خاردار نیست. بدخواهان و دشمنان قسمخورده موجودیت و هویت ملتم میخواهند با این به بند کشیدنها و غریبانه اسیر کردنها، ایمان و هویت و روح مبارزه را از ما بگیرند و در دوران طولانی اسارت، ارادهمان را فرسوده کنند؛ بیخبر از این حقیقت که در همان فشار و تنگنای اسارتگاهها، چیزی در وجود فرزندان این ملت خلق شده بود که نمیتوان آن را به اسارت گرفت؛ و آن، باور به تحقق آزادی برای وطن و ملت و این باور که این روزها نیز خواهد گذشت و انسان، اگر به ارزشهایش وفادار بماند، میتواند از سختترین روزهای راه مقدس حریت، آزادگی و آزادی، سربلند عبور کند.
دوران اسارت، برای مبارزان باایمان و عاشقان واقعی وطن، یک مکتب و دانشگاه است؛ جایی که در آن آموختیم ارزش انسان در آسودگی، رفاه و عافیتطلبی سنجیده نمیشود و هر انسانی در روزهای سخت است که به خودشناسی نزدیکتر میشود، دیگران را بهتر میشناسد و عیار همراهان و جامعهاش را عمیقتر درک و ارزیابی میکند.
اسارت، مدرک صبور بودن و خلوتگاهی بیمانند برای اندیشیدن از تمام وجود به سعادت ملت و گفتوگو با آفریدگاری است که تنها از او میخواهی هر آنچه سعادت خلق و خشنودی اوست، سرانجام رقم بخورد.
اسارت، روایت سالها چشمانتظاری خانوادهای است که در مملکتی نفس میکشند که حاکمانش مردم را محتاج نان شب خود کردهاند و همه گرفتار معیشت خویش هستند. حال باید درک کنی حال و روز و شرایط خانواده یک اسیر سیاسی را و لحظاتی را که او در اسارت میگذراند؛ فشارهایی که با نوشتن چند جمله نمیتوان بیانشان کرد.
باید یک سرفریاد و روایتگر این دوران مقدس باشیم؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای ساختن آینده.
ما هیچگاه فراموش نخواهیم کرد که چگونه در برابر دیدگان خانوادههایمان دست و پای ما را بستند و با ژست قهرمانانه و تبسم تمسخرآمیز و ابلهانه، فرزندان این ملت را، بدون دفاع و تنها به گناه عدالتخواهی، به تاریکخانههای خود بردند و با اسیر ساختنشان، در پی ایجاد توهم خاموشی، سرکوب و فراموش شدن آنان و عبرت ساختنشان برای افکار عمومی بودند؛ و فرزندان و همسران و پدران و مادران و خانوادهها و ملتی را چشمانتظار خبری از فرزندانشان گذاشتند؛ نگران و آشفته، بهگونهای که با هر صدایی دلشان میلرزید.
خانوادههای این اسیران، درد دلتنگی خود را پشت ساعتها سکوت و خیره شدن به نقطهای پنهان میکردند؛ و فرزندانی که از نعمت پدر محروم بودند و در حال بزرگ شدن، تلاش میکردند جای خالی پدر را در خانه و سنگر مبارزه پر کنند؛ تا این سالهای حسرت و جدایی و انتظاری را که بر آنان تحمیل شده بود، تحمل کنند؛ انتظاری که سرانجام، اگر عمری به این دنیا باشد، با یک آغوش به پایان خواهد رسید.
اما زخم این دشمنیها و عذابی که به خاطر مطالبهگری و حقوق انسانی و شهروندی، بر این اسیران ترک و خانوادههایشان و، بزرگتر از آن، بر این ملت تحمیل میکنند، با باز شدن درهای اسارتگاهها التیام پیدا نمیکند و بیشک فراموش نخواهد شد.
بعضی از زخمها دیده نمیشوند، اما در خاطر میمانند و گاه، سالها پس از گذشتن از آن روزها، در سکوت خود را نشان میدهند.
نسل امروز، بیشک، باید یاد بگیرد که واژههای آزادی، سعادت، آرامش، امنیت، توسعه و خوشبختی، واژههایی بیریشه و بیهزینه نیستند. پشتوانه احقاق این آرمانها و حقوق از دسترفته، زندگی انسانهایی قرار دارد که از همه چیز خود، از تمامی آرزوها، خوشیها، سعادت و آرامش خود و خانوادههایشان، بدون کوچکترین تردید و شک، گذشتند؛ رنج کشیدند، دوری عزیزانشان را تحمل کردند و حتی از جان خود گذشتند و اگر زنده ماندند، بخش بزرگی از بهترین سالهای عمرشان را در شرایطی گذراندند که حتی تصورش برای بسیاری دشوار است.
اما زخم این دشمنیها و عذابی که به خاطر مطالبهگری و حقوق انسانی و شهروندی، بر این اسیران ترک و خانوادههایشان و، بزرگتر از آن، بر این ملت تحمیل میکنند، با باز شدن درهای اسارتگاهها التیام پیدا نمیکند و بیشک فراموش نخواهد شد.
بعضی از زخمها دیده نمیشوند، اما در خاطر میمانند و گاه، سالها پس از گذشتن از آن روزها، در سکوت خود را نشان میدهند.
نسل امروز، بیشک، باید یاد بگیرد که واژههای آزادی، سعادت، آرامش، امنیت، توسعه و خوشبختی، واژههایی بیریشه و بیهزینه نیستند. پشتوانه احقاق این آرمانها و حقوق از دسترفته، زندگی انسانهایی قرار دارد که از همه چیز خود، از تمامی آرزوها، خوشیها، سعادت و آرامش خود و خانوادههایشان، بدون کوچکترین تردید و شک، گذشتند؛ رنج کشیدند، دوری عزیزانشان را تحمل کردند و حتی از جان خود گذشتند و اگر زنده ماندند، بخش بزرگی از بهترین سالهای عمرشان را در شرایطی گذراندند که حتی تصورش برای بسیاری دشوار است. ملی و اجتماعی خود را به جا آوردند و، به دور از مزایا و برپایی سفره انقلابی و توهمات کتولههای سیاسی، در این مسیر مقدس سهیم شدند.
بیشک، نسل آینده و آگاه جامعه، برای آنان روز پاسداشت خواهد داشت؛ نه فقط برای بزرگداشت یک واقعه تاریخی و ادای احترام به آن انسانهایی که بخشی یا همه زندگی باقیمانده خود را برای وطن و ملت و باورهایشان، برای دفاع از موجودیت و هویتشان، برای آزادی و برپایی عدالت هزینه کردند؛ بلکه برای یادآوری این حقیقت که آزادی یک ملت بدون هزینه به دست نیامده است؛ خوندلها خورده شده، اشک انسانها جاری شده و جانها در اسارتها پوسیدهاند تا به نقطه آزادی رسیدهایم.
آزادی فقط باز شدن دروازههای اسارتگاهها نیست. آزادی باید پیش از آن، در روح و روان و فکر و اندیشه و درون هر انسان و هر ملتی شکل گیرد؛ تا آنجا که انسان تصمیم میگیرد در اسارت، امیدش را از دست ندهد، کرامت و شرافتش را نفروشد و پای آرمانهایش بایستد.
به قول نلسون ماندلا: برای آزادی لازم نیست زمین را به آسمان بدوزید؛ فقط کافی است خودتان را نفروشید، نباید خودتان را ببازید و روزی میرسد که از اسارت بازخواهیم گشت.
بیشک، آنچه از سالهای اسارت باید با خود برای جامعهمان بیاوریم، نه فقط خاطره رنجها و حسرتها، بلکه درس آزادگی و مقاومت، روح ایستادگی و مبارزه و شکستن ترس و سکوت جامعه از پشت میلههای اسارتگاه است؛ اینکه به جهانیان فریاد بزنیم دشمنان یک ملت میتوانند فرزندان آن ملت را به اسارت بگیرند و چشمان آنان را در توهمات خود محدود کنند، اما نمیتوانند با هیچ دیوار و سیمخارداری مانع روح آزادیخواهی، اندیشیدن به رهایی ملی و آزادی و پایبندی به اصول و ارزشهای ملی شوند و نمیتوانند آزادی و حریت را به بند بکشند.
هزینهها، بیشک، در هر عرصهای قدرت مطالبهگری و پشتوانه اجتماعی مبارزات را افزایش خواهند داد.
به امید آزادی؛ تا زیر نور قدرتمندش، عدالت را به ملتمان هدیه دهیم.
زنده باد آزادی
۱۴۰۵/۵/۱۵
اسارتگاه اوین
مهندس ودود اسدی