دستهای آشکار و پنهان نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی و شبکههای وابسته به آنان در درون حرکت ملی آذربایجان، همزمان با افزایش گمانهزنیها درباره نوعی «گشایش» در آذربایجان (از برگزاری کنسرتها و جشنوارهها گرفته تا طرح مجدد موضوع تأسیس بنیاد زبان ترکی) بار دیگر فعال شدهاند تا با مهندسی فضای سیاسی، حرکت ملی آذربایجان را از مسیر اصیل و تاریخی خود منحرف کنند.
عوامل و پیادهنظامهای این نهادهای امنیتی، در چارچوب اجرای سیاستهای محوله از سوی حامیان خود، اینبار با راهاندازی یک کمپین اینترنتی، مدعی مطالبه آزادی زندانیان سیاسی تورک از مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، شدهاند و با انتشار گسترده آن در شبکههای اجتماعی در پی جمعآوری امضا هستند.
اما پرسش اساسی اینجاست که چه اتفاقی رخ داده است که این افراد دقیقاً در این مقطع زمانی به یاد زندانیان سیاسی آذربایجان افتادهاند و ناگهان به فکر نامهنگاری با مسعود پزشکیان افتادهاند؟ چرا زمانی که خود زندانیان سیاسی آذربایجان از درون زندانهای اوین و تبریز با نگارش نامههایی خطاب به پزشکیان خواستار رسیدگی عادلانه به پروندههایشان شدند، همین افراد و جریانها از آن مطالبات حمایت نکردند؟ چرا هنگامی که همان زندانیان سیاسی به دلیل نگارش این نامهها در بیدادگاههای جمهوری اسلامی مورد محاکمه و صدور احکام جدید قرار گرفتند، هیچ واکنشی از سوی این مدعیان شنیده نشد؟!
این تناقض آشکار، بیش از هر چیز نشان میدهد که مسئله آنان نه دفاع از زندانیان سیاسی، بلکه پیشبرد پروژههایی است که اهدافی فراتر از مطالبات واقعی ملت آذربایجان را دنبال میکند.
نکته قابل تأمل آن است که این پروژه تا آن اندازه رنگباخته و ماهیت واقعی آن آشکار شده که حتی خود زندانیان سیاسی حرکت ملی آذربایجان در زندانهای اوین و تبریز نیز نسبت به آن موضع انتقادی اتخاذ کردهاند. زندانیانی که ایستادگی و مقاومت آنان در سالهای اخیر به نمادی از مبارزات ملی آذربایجان تبدیل شده است، اینگونه تحرکات را در چارچوب سیاست «هویج و چماق» جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند؛ سیاستی که از یک سو با وعدههای محدود و نمایشهای تبلیغاتی در پی ایجاد امید کاذب و مهار مطالبات ملی است و از سوی دیگر، همزمان سرکوب، احضار، بازداشت و صدور احکام علیه فعالان ملی را ادامه میدهد. از این منظر، کمپینهای نمایشی و پروژههای رسانهای اخیر نه نشانه تغییر رویکرد حاکمیت، بلکه بخشی از سازوکار مدیریت و کنترل مطالبات ملی در آذربایجان تلقی میشوند.
از سوی دیگر، همزمان با این تحرکات، شاهد طرح این گزاره نیز هستیم که گویا در آذربایجان جنوبی شخصیت سیاسی قابلاعتنا و همتراز با چهرههای جریان سیاسی فارسمحور، همچون روحانی، خاتمی و دیگران، وجود ندارد. طرح چنین ادعایی در عمل چیزی جز تلاش برای «رهبرتراشی» و ساختن چهرههای مورد نظر برای هدایت و کنترل افکار عمومی در آذربایجان و حرکت ملی نیست؛ پروژهای که در نهایت میتواند مسیر نفوذ و مدیریت غیرمستقیم نهادهای امنیتی بر این حرکت را هموار سازد.
در برابر این رویکرد، باید یادآور شد که حرکت ملی آذربایجان، برخاسته از سنت ریشهدار سیاسی آذربایجان، هیچگاه بر محور فرد و فردمحوری شکل نگرفته است. این حرکت در طول تاریخ معاصر خود، تشکیلات، سازمانیافتگی و کنش جمعی را محور مبارزه سیاسی قرار داده است. از انجمن غیبی تبریز تا فرقه دموکرات آذربایجان و تا مجموعه تشکلها و سازمانهای سیاسی برخاسته از بطن حرکت ملی، همواره این اصل بنیادین حفظ شده است که تداوم مبارزه و صیانت از منافع ملی، نه در گرو افراد، بلکه در گرو تشکیلات و اراده جمعی ملت است.