مقاله وارده
هنگام سخنرانی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هیئت جمهوری اسلامی ایران سالن مجمع عمومی سازمان ملل را ترک کرد و تصویری از قاسم سلیمانی بر جای گذاشت. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، این تصویر را در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد و نوشت: «سیاوش را کشتند، اما خونش در شاهنامه به خاموشی نرسید» او سپس این بیت را آورد:
«از ایران و توران برآید خروش
جهانی ز خون من آید به جوش»
این تصویرسازی و انتخاب ادبی، از چند زاویه قابل تأمل است. نخست، پناه بردن جمهوری اسلامی به نمادهای ملیگرایی فارسی در شرایط بحرانی است؛ حکومتی که اکنون میکوشد با پیوند دادن قاسم سلیمانی به سیاوش، از سرمایه عاطفی و حماسی شاهنامه برای مشروعیتبخشی به خود استفاده کند، موضوعی که در اثنای جنگ اخیر به وفور دیده شده است. مسئله، استفاده از یک اثر ادبی نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که یک سنت زبانی و فرهنگی، نماینده تمام جامعه متکثر ایران معرفی شود، درحالیکه زبانها و هویتهای دیگر از جایگاهی برابر برخوردار نیستند.
ایران جامعهای چندزبانه و چندملیتی است و حداقل نیمی از شهروندان آن فارس نیستند. برای بخشهای گستردهای از این جامعه، ملیگرایی فارسی با تجربه تمرکز قدرت، انکار هویت و تبعیض های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی پیوند خورده است؛ تجربهای که منتقدان آن را در چارچوب استبداد و استعمار توضیح میدهند. در چنین بستری، آیا میتوان با تکیه بر همین گفتمان، همبستگی فراگیر ایجاد کرد؟
نکته دوم، حضور «توران» در بیت انتخابشده است. بقایی با تشبیه سلیمانی به سیاوش، از خروشی سخن میگوید که باید از ایران و توران برخیزد. انتخاب این بیت در فضای سیاسی کنونی میتواند چنین خوانده شود: انتظار همراهی از ترکها و جهان ترک در رویارویی جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا. که البته در خود قاسم سلیمانی نیز تمایلات ضد ترکی وجود داشت و از این زاویه نیز چنین انتخابی بی مسمّی محسوب می شود.
انتشار ویدئوی پزشکیان همراه با یک آهنگ حماسی ترکی در رسانه تسنیم منتسب به سپاه و موارد مشابه را نیز از همین زاویه قابل بررسی است؛ توسل به زبان و احساسات ترکها و تلاش برای استفاده از ظرفیت عظیم آنها در منطقه در زمانی که حکومت به همبستگی و پشتیبانی نیاز دارد، آنهم بدون عدول از موضع ملی گرایی فارسی. پرسش این است که این توجه و انتظار، چه نسبتی با پذیرش پایدار حقوق هویتی، اقتصادی و سیاسی آنان دارد؟
اگر از ترکها انتظار می رود همچون گذشته در روز سختی و بحران بخشی از نیروی همبستگی و پشتوانه حکومت ایران باشند، پس در روزهای عادی چه حقوقی متوجه آنهاست؟ انتظار همراهی زمانی اعتبار دارد که با احترام متقابل و به رسمیت شناختن حقوق برابر همراه باشد.
پرسش روشن است؛ جمهوری اسلامی با زدن بر ساز فارسگرایی از «تورانیان» خروش میخواهد، اما آیا حاضر است حقوق آنها را قبول کند؟ یا مانند گذشته فقط در روزهای تنگی دست به دامن ترکها میشود؟