ایران پس از جمهوری اسلامی: تئوری، واقعیت و موقعیت ما در میز بازی

 ایران پس از جمهوری اسلامی: تئوری، واقعیت و موقعیت ما در میز بازی

قرار دادن «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» در فهرست سازمان‌های تروریستی و اعمال مجموعه‌ای از تحریم‌های هدفمند علیه این نهاد، در چارچوب یک راهبرد تدریجی و محاسبه‌شده از سوی ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای همسو ارزیابی می‌شود. این رویکرد طی سال‌های گذشته با تمرکز بر محدودسازی منابع مالی، شبکه‌های لجستیکی و حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای سپاه و فرماندهان آن پیگیری شده و به‌تدریج زیرساخت‌های سیاسی و حقوقی لازم را برای مراحل بعدی این سیاست فراهم کرده است. در این چارچوب، هدف اصلی نه صرفاً فشار اقتصادی، بلکه کاستن از مشروعیت بین‌المللی و محدودسازی دامنه تحرکات این نهاد عنوان می‌شود.

 

در مقابل، جمهوری اسلامی ایران کوشیده است با تعمیق همکاری‌های راهبردی با مسکو، پکن و پیونگ‌یانگ و همچنین از طریق بازتعریف جایگاه سازمانی سپاه در نسبت با ارتش، از تبدیل این نهاد به یک «هدف مشروع» در سطح بین‌المللی جلوگیری کند و هزینه‌های سیاسی و امنیتی چنین سناریویی را افزایش دهد. با این حال، تحولات میدانی از جمله جنگ ۱۲روزه و کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد سپاه در ساعات ابتدایی درگیری، از منظر تحلیلگران نشان داد که روند مشروعیت‌زدایی بین‌المللی از این نهاد تا حد قابل‌توجهی پیش رفته است؛ به‌گونه‌ای که واکنش گسترده و بازدارنده‌ای از سوی دولت‌ها مشاهده نشد.

 

بر پایه این ارزیابی، بخشی از افکار عمومی و برخی رهبران سیاسی در سطح جهانی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که سپاه پاسداران نهادی با کارکردهای امنیتی-نظامی فراتر از چارچوب‌های متعارف بوده و نقش آن در برخی تحولات منطقه‌ای، زمینه‌ساز چنین رویکردی شده است. در نتیجه، سیاست مهار و تضعیف ساختاری آن در دستور کار بازیگران مخالف جمهوری اسلامی قرار گرفته و همچنان به‌عنوان یکی از محورهای اصلی معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی باقی مانده است.

 

در بخشی از تحلیل‌های مطرح‌شده درباره آینده جمهوری اسلامی، راهبرد «تغییر رژیم» نه صرفاً از مسیر نظامی، بلکه از طریق فرایند تدریجی سلب مشروعیت بین‌المللی و دیپلماتیک تعریف می‌شود. بر اساس این نگاه، تضعیف جایگاه حقوقی و سیاسی حکومت در مجامع جهانی، همزمان با تشدید تحریم‌های مالی و سیاسی و احتمال اعمال اقدامات بازدارنده محدود (از جمله تحریم‌های هوایی یا حملات محدود و هدفمند) می‌تواند زمینه را برای طرح گزینه‌هایی چون تشکیل «دولت در تبعید»، «دولت انتقالی» یا «شورای گذار» فراهم سازد. در این چارچوب، هدف آن است که با فرسایش تدریجی توان ساختاری حکومت، شرایط برای ورود یک آلترناتیو سیاسی به چرخه انتقال قدرت مهیا شود.

 

در چنین فضایی، بخش‌های مختلف اپوزیسیون خارج از کشور تلاش می‌کنند با بهره‌گیری از ابزارهای رسانه‌ای، تحرکات سیاسی و خیابانی، فعالیت‌های لابی‌گری و نیز ائتلاف‌های رسمی یا نمادین، خود را به‌عنوان گزینه‌ای قابل اتکا برای دوره پسا جمهوری اسلامی معرفی کنند. برخی جریان‌ها (از جمله طیف‌های سلطنت‌طلب، پژاک و مجاهدین) می‌کوشند با برجسته‌سازی چهره‌هایی دست‌چین شده از اتنیک‌ها و مذاهب گوناگون، تصویری فراگیر از پایگاه اجتماعی خود ارائه دهند و حمایت گروه‌های متنوع را به نمایش بگذارند تا برای بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای، واجد مقبولیت بیشتری جلوه کنند.

 

در فرآیند مشروعیت‌سازی برای آلترناتیو سیاسی، موضوع سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین پژاک، که خود را مدعی نوعی «جبهه دموکراتیک ملت‌ها» (برگرفته از مدل اجرایی پ.ک.ک در سوریه) معرفی می‌کند، جایگاهی متفاوت و به‌زعم برخی تحلیل‌ها حساس‌تر دارد. بر پایه این دیدگاه، سازمان مجاهدین خلق در صورت دریافت چراغ سبز از قدرت‌های بزرگ و ایجاد منطقه امن هوایی، آمادگی آن را دارد که «ارتش آزادی‌بخش ملی» را به‌سرعت بازسازی کند. در این روایت، علی‌رغم تبلیغات منفی از سوی پهلوی‌گرایان و جمهوری اسلامی، نیروهای مستقر در اشرف ۳ از آمادگی روحی برای احیای ساختار نظامی پیشین برخوردارند و می‌توانند در صورت فراهم شدن شرایط بین‌المللی، وارد فاز عملیاتی شوند.

 

در این چارچوب تحلیلی، شاخه ایرانی پ‌ک‌ک، یعنی پژاک، به‌عنوان بازیگری معرفی می‌شود که با اتکا به حمایت یک دولت مشخص و با بهره‌گیری از نیروهای اعزامی از سوریه ـ که در حال حاضر در مناطق قندیل عراق مستقر هستند ـ پروژه سازماندهی «ارتش دموکراتیک ایران» با محوریت پژاک را دنبال می‌کند.

 

این سطح از آماده‌سازی برای مواجهه با هر مرحله از بحران میدانی، همزمان با تلاش برای کسب مشروعیت سیاسی و بین‌المللی جهت مدیریت احتمالی یک شورا یا دولت انتقالی، در میان اغلب جریان‌های عمده اپوزیسیون قابل مشاهده است. بسیاری از این نیروها می‌کوشند با سازماندهی سیاسی، تحرکات رسانه‌ای، ائتلاف‌سازی و تعریف ساختارهای جایگزین، خود را برای سناریوهای مختلف گذار آماده نشان دهند و جایگاه خود را در معادلات آینده تثبیت کنند.

 

در جبهه موسوم به «ملل تحت ستم ملی» نیز اقدامات و فعالیت‌های قابل توجهی در جریان است و واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که این جریان‌ها توانسته‌اند حضور، مطالبات و ظرفیت‌های خود را به‌صورت ملموس در عرصه سیاسی و اجتماعی نمایان سازند.

 

برای نمونه، احزاب و فعالان سیاسی کُرد می‌کوشند با حضور فعال در تمامی عرصه‌های گفت‌وگو، ائتلاف و چانه‌زنی سیاسی، موجودیت و وزن خود را در معادلات جاری تثبیت کنند و سهم خود را در هر سناریوی احتمالی گذار به رسمیت بشناسانند. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، پژاک با اتکا به حمایت یک دولت مشخص، در حال پیگیری طرح پایه‌ریزی ساختاری تحت عنوان «ارتش دموکراتیک ایران» معرفی می‌شود تا در تحولات آینده نقش‌آفرینی مؤثرتری داشته باشد.

 

در میان بلوچ‌ها نیز فعالیت‌ها در دو سطح سیاسی و میدانی قابل مشاهده است. در کنار تحرکات سیاسی، جریان‌هایی با ایجاد سازوکاری تحت عنوان «جبهه مردمی ایران» و ورود به فاز نظامی، در تلاش‌اند این پیام را به بازیگران داخلی و خارجی منتقل کنند که ملت بلوچ باید در هر شورای انتقالی یا دولت پسا جمهوری اسلامی جایگاه تثبیت‌شده و اثرگذاری داشته باشد.

 

در مورد عرب‌های احواز نیز، با وجود ضربات اطلاعاتی و امنیتی سنگینی که در سال‌های گذشته متحمل شده‌اند و هزینه‌های انسانی قابل توجهی که پرداخته‌اند، همچنان از حمایت‌های معنوی و سیاسی برخوردارند. با این حال، در عرصه چانه‌زنی و نمایش قدرت در میز مذاکرات، در موقعیتی ضعیف‌تر ارزیابی می‌شوند. از این‌رو می‌کوشند با حضور در ائتلاف‌هایی همچون جبهه «ملل تحت ستم»، همکاری با جمهوری‌خواهان و نیز تعامل با سازمان مجاهدین خلق ایران، موجودیت سیاسی خود را به شکلی پایدار حفظ کنند تا ملت عرب احواز از دایره معادلات و ترتیبات احتمالی آینده کنار گذاشته نشود.

 

و اما ما...

 

تاریخ معاصر ایران نشان داده است که آزربایجان و ملت ترک همواره از بازیگران تعیین‌کننده تحولات سیاسی کشور بوده‌اند و بدون نقش‌آفرینی آزربایجان، تحقق هر تحول اساسی در ایران با دشواری جدی مواجه خواهد شد. در این چارچوب، این گزاره مطرح می‌شود که هرگاه قاطبه ملت ترک آزربایجان در کنار یک جریان سیاسی قرار گرفته‌اند، همان جریان در معادلات قدرت دست بالا را یافته و برنده تحولات شده است.

 

از این‌رو، تمامی بازیگران صحنه (اعم از حاکمیت مستقر، جریان‌های سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، سازمان مجاهدین خلق ایران و نیز احزاب کردی) تلاش دارند به اشکال مختلف پیوند یا همراهی با ترک‌های آزربایجان را به نمایش بگذارند. از این رو، این نیروها با برجسته‌سازی چند چهره به‌اصطلاح «آذری» که از منظر نویسنده فاقد پایگاه هویتی و اجتماعی واقعی‌اند، می‌کوشند تابلویی نمادین از حمایت ترک‌های آزربایجانبرای خود بسازند و افکار عمومی این جامعه را به سوی خود سوق دهند تا در رقابت‌های سیاسی آینده، برگ برنده را در اختیار داشته باشند.

 

اما برخلاف گذشته، به‌ویژه در تحولات شصت سال اخیر که آزربایجان عمدتاً در چارچوب و به نفع جریان‌های سیاسی مستقر در مرکز صف‌بندی کرده و در ذیل آنان تعریف شده است، در مقطع کنونی تلاش بر آن است که به‌صورت مستقل و با اتکاء به نیروی سیاسی خود در صحنه حضور یابد و نه صرفاً بازیگر تابع، بلکه توزیع‌کننده کارت در معادلات قدرت آینده ایران باشد.

 

بر همین اساس، نیروهای سیاسی و تشکیلاتی «حرکت ملی» با تکیه بر انبوهی از تجربه تاریخی و عبور از دوره‌هایی از موازی‌سازی، تخریب، شانتاژ و فشارهای گوناگون، با رویکردی راهبردی و هدفمند وارد مرحله‌ای تازه شده‌اند. پس از تشکیل «شورای هماهنگی تشکیلات‌های سیاسی آزربایجان جنوبی»، این جریان به‌صورت گام‌به‌گام وارد عرصه رقابت شده و در این روایت بر آن است که این‌بار نه در حاشیه، بلکه به‌عنوان نیرویی تعیین‌کننده در کنار سایر بازیگران بر سر میز آینده قدرت در ایران بایستد.

 

چنان‌که در مقاله پیشین نیز تصریح شد، پس از یک قرن «سرکوب نژادی و اتنیکی» در ایران، تحولات جاری و روندهای پیشِ رو فرصتی تاریخی برای ملت ترک آزربایجان فراهم کرده است تا درباره تعیین سرنوشت ملی، جایگاه سیاسی و مسیر رفاه و سعادت جمعی خود تصمیمی آگاهانه و سرنوشت‌ساز اتخاذ کند.

 

در این چارچوب هرگونه خطای راهبردی در «میز بازی» و در فرآیند تقسیم قدرت سیاسی آینده ایران، می‌تواند پیامدهایی سنگین و بلندمدت برای ملت ترک آزربایجان به همراه داشته باشد؛ به‌گونه‌ای که این ملت را با خطر بازگشت به چرخه‌ای از تضعیف و انزوا مواجه سازد و فرصت تاریخی کنونی را برای مدتی نامعلوم از دسترس خارج کند.

 

در این چارچوب فرصت تاریخی پدیدآمده می‌تواند (بسته به توازن قوا و نحوه پیشبرد راهبرد سیاسی) به سناریوهایی چون شکل‌گیری حکومت فدرال در آزربایجان جنوبی یا حتی فراهم شدن شرایط برای تأسیس جمهوری مستقل و دموکراتیک بینجامد. آنچه در این میان حیاتی است، نحوه ایستادن و بازی‌کردن در «میز قدرت» و اتخاذ تصمیم‌های دقیق و سنجیده در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز است.

 

در اطراف این میز، ممکن است گرایش‌های متفاوتی حضور داشته باشند؛ از استقلال‌طلب تا فدرالیست. اما اختلاف در شکل نهایی ساختار سیاسی، اصل هدف را تغییر نمی‌دهد. آنچه به‌عنوان مقصد نهایی تعریف می‌شود، حرکت گام‌به‌گام به‌سوی سعادت ملی و تحقق حق تعیین سرنوشت ملی است؛ مسیری تدریجی که نیازمند انسجام، هوشمندی و کنش راهبردی در هر مرحله از تحولات پیشِ رو خواهد بود.

 

تشکیلات‌های حرکت ملی در این مسیر گام‌های جدی و سازمان‌یافته‌ای برداشته‌اند و هم‌زمان در حال طراحی و چیدمان مراحل بعدی راهبرد خود هستند و این روند با برنامه‌ریزی مرحله‌به‌مرحله و با اتکا به تجربه‌های پیشین در حال پیشروی است.

 

در عین حال، افرادی که خود را با عناوین و پیشوندهایی چون «دکتر» و... معرفی می‌کنند، همچنین ویت‌کنگ‌های کافه‌نشین و شومن‌های فضای مجازی که که پهلوان پنبه‌های دور میدان هستند، می‌کوشند با فضاسازی، بزرگ‌نمایی و مواضع هیجانی، در مسیر تشکیلات‌ها اخلال ایجاد کنند و با بلوف‌های سیاسی و نمایش‌های اغراق‌آمیز برای خود جایگاهی دست‌وپا کنند. با این حال، چنین رفتارهایی بیش از آنکه اثر راهبردی داشته باشد، در سطح رقابت‌های حاشیه‌ای و تبلیغاتی ارزیابی می‌شود.

 

با این حال، باید تأکید کرد که ائتلاف تشکیلات‌های حرکت ملی با سازوکاری مبتنی بر روندی دموکراتیک و با رویکردی فراگیر نسبت به هر نیروی منسجم و شناسنامه‌دار آزربایجانی، توانسته است توجه افکار عمومی و نیز ناظران و تحلیل‌گران منطقه‌ای، به‌ویژه در ترکیه و جمهوری آزربایجان، را به خود جلب کند. این جلب توجه، نشانه‌ای از ارتقای جایگاه سیاسی و افزایش وزن این ائتلاف در معادلات مرتبط با آینده ایران تلقی می‌شود.

 

بر همین اساس، ائتلاف و «شورای همکاری تشکیلات‌های آزربایجان جنوبی» می‌کوشند در اروپا و آمریکا با حفظ و تأکید مستمر بر منافع ملی ملت ترک‌ آزربایجان، حضوری فعال و اثرگذار در میدان و پشت میزهای تصمیم‌گیری داشته باشند؛ به‌گونه‌ای که در سناریوهای محتمل تشکیل شورای انتقالی یا دولت در تبعید، در حاشیه قرار نگیرند و به بازیگری منفعل بدل نشوند، بلکه جایگاهی متناسب با وزن سیاسی آزربایجان کسب کنند.

 

چنان‌چه دیدیم، دو قدرت ترک منطقه در تحولات اخیر نشانه‌ای از حمایت یا «چراغ سبز» به خاندان پهلوی بروز ندادند و به‌صورت تلویحی و از مجاری مختلف، پیام‌هایی روشن به بازیگران صحنه ارسال کردند مبنی بر اینکه از موضوع حقوق ترک‌ها در ایران عقب‌نشینی نخواهند کرد. این موضع‌گیری‌ها از سوی ناظران به‌عنوان نشانه‌ای از حساسیت راهبردی این دو کشور نسبت به تحولات مرتبط با جامعه ترک در ایران تفسیر می‌شود. در همین چارچوب دیگر بازیگران به خوبی می‌دانند، بدون نقش‌آفرینی جمهوری آزربایجان، ترکیه و نیز همراهی ملت ترک آزربایجان جنوبی، معادله پیچیده تحولات پیشِ رو برنده‌ای نخواهد داشت. 

 

بر این اساس، در سناریوهای مربوط به تشکیل شورای انتقالی یا دولت در تبعید برای ایران آینده، نقش تشکیلات‌ها و «شورای هماهنگی تشکیلات‌ها» جایگاهی محوری پیدا می‌کند. در همین چارچوب، «تشکیل شورای رهبری» و تعیین «سخنگوی شورای رهبری» به نمایندگی از آزربایجان جنوبی امری ناگزیر است.

 

بی شک برخورداری چنین سازوکاری از تأیید و پشتیبانی جمهوری‌های ترک منطقه، به آن وزن و اعتبار بیشتری در معادلات آینده خواهد بخشید و آن را به بازیگری تثبیت‌شده در فرآیندهای احتمالی گذار سیاسی بدل خواهد کرد. از این منظر، ایجاد این ساختار نه یک گزینه انتخابی، بلکه ضرورتی راهبردی و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود.

 

ویت‌کنگ‌های کافه‌نشین، خود‌رهبرپندارها و شومن‌های فضای مجازی هرچه می‌خواهند بگویند و بیندیشند؛ روند عمل و تلاش برای ساختن آزربایجانی آزاد و دموکراتیک (چه در قالب فدرال و چه مستقل) گام‌به‌گام و پیوسته پیش خواهد رفت. زمان، جایگاه و اعتبار واقعی هر فرد را در موقعیت شایسته‌اش قرار می‌دهد و آنان که امروز با هیاهو و ادعا سخن می‌گویند، دیر یا زود در برابر واقعیت‌ها پاسخگو خواهند بود.

 

ما باید در هر میدان حضور داشته باشیم تا بتوانیم نقش‌آفرینی مؤثر کنیم؛ آن‌قدر توانمند و سازمان‌یافته که اگر روندها به زیان منافع‌مان پیش رفت، قدرت تغییر معادله و بازتعریف قواعد بازی را داشته باشیم.