۲۷ شهریور ۱۳۶۱، روزنامه کیهان در صفحه نخست خود با تیتر درشت نوشت: «خسرو قشقایی به اعدام محکوم شد». این تیتر، مقدمه پایان زندگی یکی از شناختهشدهترین چهرههای سیاسی ترک قشقایی در جنوب ایران بود؛ شخصیتی که نامش با مردم ترک قشقایی و مخالفت با استبداد گره خورده بود.
خسرو قشقایی از رهبران برجسته ترک قشقایی و از چهرههای نزدیک به جبهه ملی و جریان دکتر محمد مصدق به شمار میرفت و سالها در عرصه سیاسی ایران نقش داشت.
خسرو قشقایی پس از کودتای ۲۸ مرداد، مانند بسیاری از چهرهها، زیر فشار رژیم پهلوی قرار گرفت و مدتی را در تبعید گذراند. او پس از انقلاب ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و بار دیگر وارد فضای سیاسی شد. اما خیلی زود روابط او با حاکمیت تازهتأسیس جمهوری اسلامی تیره شد.
نفوذ اجتماعی و تاریخی او در میان ترکان قشقایی، سابقه فعالیت سیاسی مستقل، و نپیوستن کامل به ساختار قدرت جدید، باعث شد به عنوان چهرهای نامطلوب و حتی خطرناک توسط حکومت مرکزی دیده شود.
جمهوری اسلامی او را با اتهامهایی مانند ارتباط با آمریکاییها، فعالیت علیه نظام و نقش داشتن در اقدامات ضدحکومتی محاکمه کرد. این اتهامها مبنای صدور حکم اعدام معرفی شدند.
در نگاه بسیاری از ناظران، اعدام خسروخان قشقایی بیش از آنکه صرفاً یک پرونده قضایی باشد، یک تصفیه سیاسی بود؛ تلاشی برای حذف یک چهره بانفوذ و شکستن جایگاه تاریخی ترکان قشقایی در معادلات سیاسی ایران برای حفظ تمامیتخواهی و بریدن صداهای متفاوت.
اعدام خسرو قشقایی برای بسیاری از ترکهای قشقایی فقط مرگ یک فرد نبود؛ بلکه نماد برخورد جمهوری اسلامی با رهبران مستقل و هویتهای غیرفارسِ دارای نفوذ اجتماعی بود. به همین دلیل، نام او هنوز هم در حافظه تاریخی قشقاییها به عنوان یکی از چهرههای مهم و قربانیان سرکوب سیاسی جمهوری اسلامی زنده مانده است.