خطای محاسباتی احزاب کرد
محسن سعادت
تحولات اخیر بار دیگر این پرسش اساسی را پیش روی نیروهای سیاسی ایران قرار داده است که دشمن واقعی ملتهای غیرفارس کجاست؟ آیا مسئله اصلی همچنان ساختار متمرکز قدرت در تهران است یا رقابت و تقابل میان ملتهایی که خود دههها قربانی همان ساختار بودهاند؟
گزارش منتشرشده از سوی آراز نیوز درباره گفتوگوی مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، با فاطمه خضر حیدری، از همین منظر قابل تأمل است. بر اساس این گزارش، در جریان جنگ اخیر میان جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و اسرائیل، گروههای مسلح کرد از مشارکت در عملیات زمینی به سمت تهران خودداری کردهاند. در مقابل، بنا بر ادعای مطرحشده در این برنامه، آمادگی برای پیشروی به سوی اورمیه و در اختیار گرفتن آنچه «مناطق مشترک کردی ـ آذری» خوانده شده، مطرح شده است. در ادامه گفتوگو نیز این روایت از سوی مصطفی هجری تکذیب نشد.
فارغ از اینکه در آینده چه توضیح یا روایتی از سوی طرفهای مختلف ارائه شود، همین بحث، مسئلهای راهبردی را آشکار میکند؛ چرا نگاه برخی نیروهای سیاسی کورد، به جای تمرکز بر مرکز قدرت، به سوی آزربایجان معطوف میشود؟
این همان خطای محاسباتی است که سالها درباره آن نوشتهام.
دشمن کردستان آزربایجان نیست. دشمن هر دو، ساختاری است که طی یک قرن گذشته در تهران مستقر بوده و با تمرکز قدرت، حقوق ملی، زبانی، فرهنگی و سیاسی همه ملتهای غیرفارس را محدود کرده است.
از آغاز حکومت پهلوی تا امروز، سیاست یکسانی بر کشور حاکم بوده است؛ انکار هویتهای ملی، تمرکز اداری و سیاسی، یکسانسازی فرهنگی و امنیتی کردن مطالبات ملتها. آزربایجان و کردستان هر دو قربانی همین سیاست بودهاند.
با این حال، هر بار که امکان شکلگیری همکاری میان ملتهای غیرفارس فراهم شده، عواملی پیدا شدهاند که مسیر را به سمت اختلافات قومی و رقابتهای سرزمینی تغییر دادهاند. نتیجه نیز همیشه یکسان بوده است؛ تقویت حکومت مرکزی و تضعیف همه نیروهای مخالف آن.
سالهاست که بر ضرورت اتحاد تورک و کورد تأکید کردهام. این اتحاد نه از سر احساسات، بلکه یک ضرورت سیاسی و ژئوپلیتیکی است. هیچیک از ملتهای غیرفارس به تنهایی قادر نیستند ساختار متمرکز قدرت در ایران را تغییر دهند. آیندهای دموکراتیک تنها زمانی امکانپذیر خواهد بود که این ملتها به جای تقابل، زبان گفتوگو و همکاری را انتخاب کنند.
اما اتحاد زمانی معنا پیدا میکند که بر پایه احترام متقابل استوار باشد. احترام به هویت یکدیگر، احترام به حقوق تاریخی یکدیگر، پرهیز از ادعاهای سرزمینی و کنار گذاشتن هرگونه راهحل نظامی در روابط میان ملتها، پیششرط هر همکاری پایدار است.
اورمیه نه میدان تسویهحساب سیاسی است و نه سکوی آغاز پروژههای نظامی. این شهر، با بافت اجتماعی و تاریخی ویژه خود، نیازمند آرامش، همزیستی و گفتوگو است. هرگونه تلاش برای تبدیل آن به عرصه رقابت نظامی، تنها شکافهای اجتماعی را عمیقتر خواهد کرد و فرصت را برای مداخله بیشتر حکومت مرکزی فراهم میسازد.
تجربه صد سال گذشته نشان میدهد که سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» یکی از موفقترین ابزارهای حکومتهای مرکزی در ایران بوده است. هر زمان تورک و کورد در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند، تهران برنده بوده است. هر زمان که همکاری شکل گرفته، حکومت مرکزی احساس خطر کرده است.
اگر هدف آزادی، عدالت، دموکراسی و پایان دادن به تبعیض است، نخستین گام، تشخیص درست دشمن است. تا زمانی که نگاهها از تهران به سوی تبریز، اورمیه، سنندج یا دیگر شهرهای ملتهای غیرفارس منحرف شود، نتیجه چیزی جز بازتولید همان چرخه تاریخی شکست نخواهد بود.
خطاب این سخن تنها به احزاب کرد نیست. این هشداری برای همه جریانهای سیاسی غیرفارس است. هر پروژهای که ملتهای تحت ستم را در برابر یکدیگر قرار دهد، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت بقای همان ساختار متمرکز قرار میگیرد که همه این ملتها سالها با آن درگیر بودهاند.
من همچنان بر همان باوری که سالها نوشتهام تأکید میکنم؛ آینده منطقه نه در رقابت تورک و کورد، بلکه در همکاری آنان رقم خواهد خورد. اختلافات را میتوان از مسیر گفتوگو، مذاکره و سازوکارهای دموکراتیک حل کرد، اما اگر انرژی سیاسی ملتها صرف رویارویی با یکدیگر شود، تنها برنده این معادله، تهران خواهد بود.
دشمن در تهران است، نه در آزربایجان. این فقط یک شعار نیست؛ مهمترین اصل راهبردی برای همه ملتهایی است که خواهان آیندهای آزاد، عادلانه و مبتنی بر احترام متقابل هستند.