دیروز برای انجام کاری به تبریز رفته بودم. عصر همان روز پس از سالها با یکی از دوستان دهه ۸۰ و مسئول تشکل دانشجویی آرمان دانشگاه آزاد تبریز، جناب یونس زارعیون، دیدار داشتم. محور گفتوگوی ما شرایط کنونی ایران و نقش دکتر مسعود پزشکیان در تحولات کشور بود.
ادامه
لازم میدانم بار دیگر یادآوری کنم که در مقالات و نوشتههای پیشین خود، تأیید صلاحیت و حضور مسعود پزشکیان در انتخابات ریاستجمهوری را صرفاً پروژهای برای تحریک احساسات ناسیونالیستی در آذربایجان و میان ترکهای ایران دانستهام. از نگاه من، ریاستجمهوری پزشکیان نهتنها مزیتی برای آذربایجان نداشت، بلکه در عمل میتوانست به انزوای هرچه بیشتر حرکت ملی آذربایجان منجر شود؛ چنانکه بازداشتهای گسترده اخیر و احکام سنگین صادرشده علیه فعالان مدنی و سیاسی آذربایجان نیز، به باور من، مؤید همین واقعیت است.
یونس زارعیون از معدود فعالان آذربایجان بود که پس از انتخاب مسعود پزشکیان به ریاستجمهوری، با وی دیدار کرده است. از او درباره آن دیدارها، ارتباطش با پزشکیان و فرزندانش و همچنین این پرسش که آیا میتوان به دولت پزشکیان و شخص او برای تحقق مطالبات آذربایجان امید داشت، سؤال کردم.
پاسخ او تنها تکان دادن سر بود؛ واکنشی که بیاختیار این ضربالمثل را در ذهن تداعی میکرد: «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.»
به گفته یونس زارعیون، هم ساختار موجود مانع تحقق مطالبات آذربایجان است و هم شخص پزشکیان، آنگونه که او ارزیابی میکند، اراده و اعتقاد لازم برای پیگیری این مطالبات را ندارد. او میگوید در دیدارهای متعددی که با پزشکیان و فرزندانش داشته، هیچ نشانهای از تمایل واقعی برای پذیرش و اجرای مطالبات بهحق مردم آذربایجان مشاهده نکرده و معتقد است کاندیداتوری و انتخابات پزشکیان، بیش از هر چیز، پروژهای برای تحریک احساسات قومی در آذربایجان و میان ترکهای ایران با هدف افزایش مشارکت در انتخابات بوده است.
چنانکه در نوشتههای پیشین نیز اشاره کردهام، در ساختار کنونی و در چارچوب تفکر پانفارسیستی حاکم که امروز در قالب اندیشه ایرانشهری خود را نشان میدهد، حتی اگر میر جعفر پیشهوری نیز رئیسجمهور این کشور بود، باز هم مطالبات بهحق مردم آذربایجان و ترکها به نتیجه مطلوب نمیرسید؛ چه رسد به پزشکیان که، به باور بنده نهتنها اعتقاد قلبی به پذیرش این مطالبات ندارد، بلکه عملاً یکی از قطعات پازل همین ساختار موجود است.
نمونهای از این وضعیت را میتوان در دو جنگ اخیر مشاهده کرد جایی که در فضای جنگی ، نهتنها از شدت ناسیونالیسم فارسی کاسته نشد، بلکه به نظر میرسید این جریان بیش از گذشته تقویت شد. در برنامههای تلویزیونی نیز، چه در ایام جنگ و چه پس از آن، بارها شاهد برجستهسازی شخصیتهای منتسب به ناسیونالیسم فارس و روایت تاریخ قوم فارس با عنوان «تاریخ ایران» بودیم.
از اینرو، برخلاف نظر برخی دوستان که معتقدند تحولات اخیر و احتمال ایجاد تغییرات بنیادین پس از تثبیت شرایط کنونی، با حضور پزشکیان میتواند به سود آذربایجان و مردم ترک ایران باشد، بنده نهتنها امیدی به این تصویر ترسیمشده خوش بینانه ندارم، بلکه همچنان بر این باورم که تنها مردم هستند که میتوانند با کنش سیاسی، مطالبهگری مستمر و واکنش به رفتارها و تصمیمهای مردود در سطح کلان تصمیم گیری ، مطالبات بهحق خود را بر آینده سیاسی کشور تحمیل کنند. در غیر این صورت، نه اشخاص و نه ساختار موجود، داوطلبانه این مطالبات را برنخواهند تافت.