همگرایی تورک‌ها و کُردها؛ سپر مشترک در برابر جنگ و اقتدارگرایی

۱ ساعت پیش 4 دقیقه مطالعه رئوف حکمت‌دوست
 همگرایی تورک‌ها و کُردها؛ سپر مشترک در برابر جنگ و اقتدارگرایی

در حالی‌که ساختار سیاسی جمهوری اسلامی با بحران‌های عمیق مشروعیت، فروپاشی اقتصادی و انزوای بین‌المللی روبه‌روست، بحث درباره آینده ملت‌های غیرفارس در جغرافیای ایران وارد مرحله‌ای تازه شده است. در این میان، ایده همگرایی میان تورک‌ها و کُردها بیش از گذشته در محافل سیاسی و مدنی مطرح می‌شود؛ همگرایی‌ای که از نگاه بسیاری از ناظران می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در جلوگیری از سناریوهای پرهزینه پیش‌رو داشته باشد. شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی نیز به‌گونه‌ای در حال تغییر است که این همکاری بالقوه را به یک موضوع راهبردی تبدیل کرده است.

آزربایجان جنوبی امروز در یکی از آگاهانه‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد. بخش قابل توجهی از تورک‌های این سرزمین با تکیه بر حرکت ملی آزربایجان، خواهان تعیین سرنوشت خویش و پایان دادن به دهه‌ها تبعیض ساختاری هستند. این بیداری ملی در بستر سال‌ها سرکوب فرهنگی، اقتصادی و امنیتی شکل گرفته و اکنون به یک مطالبه عمومی بدل شده است. در چنین فضایی، هرگونه تنش قومی می‌تواند مطالبات مدنی را به حاشیه رانده و زمینه را برای مداخله بازیگران امنیتی فراهم کند؛ امری که تجربه چهار دهه گذشته بارها آن را نشان داده است.

از سوی دیگر، کُردها به‌عنوان همسایگان تاریخی تورک‌ها در آزربایجان، پیوندهای اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی عمیقی با این منطقه دارند. برخلاف روایت‌های رسمی که گاه بر اختلافات تمرکز می‌کند، واقعیت میدانی حاکی از همزیستی طولانی‌مدت و منافع مشترک است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که شکاف‌سازی میان تورک و کُرد همواره یکی از ابزارهای سنتی جمهوری اسلامی برای مدیریت بحران‌های داخلی بوده است؛ ابزاری که در بزنگاه‌های حساس فعال‌تر می‌شود.

این موضوع در شرایطی اهمیت مضاعف می‌یابد که سایه یک درگیری احتمالی میان ایران و آمریکا بار دیگر بر سر منطقه سنگینی می‌کند. افزایش تنش‌های نظامی، تحریم‌های گسترده و صف‌آرایی‌های منطقه‌ای، احتمال بروز یک جنگ محدود یا گسترده را به سناریویی قابل بحث تبدیل کرده است. در صورت وقوع چنین جنگی، مناطق مرزی و پیرامونی نخستین قربانیان بی‌ثباتی خواهند بود. نبود هماهنگی و سازوکار مشترک میان نیروهای سیاسی و اجتماعی تورک و کُرد می‌تواند این مناطق را به میدان رقابت‌های مسلحانه و خلأ قدرت تبدیل کند.

همزمان، برخی جریان‌های نزدیک به خاندان پهلوی نیز در تلاش‌اند خود را به‌عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی مطرح کنند؛ جریانی که منتقدانش آن را حامل نوعی گرایش فاشیستی و تمرکزگرای افراطی می‌دانند. بازگشت احتمالی چنین گفتمانی، به‌ویژه اگر با حمایت بخشی از قدرت‌های خارجی همراه شود، می‌تواند به بازتولید همان سیاست‌های انکار هویت و یکسان‌سازی فرهنگی منجر شود که در گذشته تجربه شده است. در چنین سناریویی، مطالبات ملی تورک‌ها و کُردها بار دیگر در معرض سرکوب ساختاری قرار خواهد گرفت.

در سطح منطقه‌ای، ترکیه و جمهوری آزربایجان در سال‌های اخیر موقعیت ژئوپلیتیکی خود را تقویت کرده‌اند. ترکیه با حضور فعال در معادلات امنیتی اروپا و خاورمیانه و جمهوری آزربایجان با تثبیت موقعیت خود پس از تحولات قره‌باغ، به بازیگرانی اثرگذار بدل شده‌اند. گسترش روابط با آمریکا، اروپا و حتی اسرائیل، قدرت چانه‌زنی باکو را افزایش داده و آنکارا نیز به شریکی کلیدی در معادلات ناتو تبدیل شده است. این ظرفیت‌ها صرفاً ابعاد نظامی ندارند؛ بلکه بُعد اقتصادی آن‌ها نیز قابل توجه است.

ترکیه و جمهوری آزربایجان هر دو به کریدورهای انرژی، تجارت منطقه‌ای و پروژه‌های ترانزیتی کلان دسترسی دارند. اتصال آزربایجان جنوبی و مناطق کُردنشین به این شبکه‌های اقتصادی می‌تواند فرصت‌های گسترده‌ای در حوزه سرمایه‌گذاری، اشتغال، زیرساخت و تجارت مرزی ایجاد کند. برای دو ملت تحت ستم، بهره‌مندی از چنین ظرفیت‌هایی می‌تواند راهی برای کاهش وابستگی به ساختار اقتصادی متمرکز و ناکارآمد تهران باشد؛ ساختاری که سال‌ها منابع مناطق پیرامونی را استخراج کرده بی‌آنکه توسعه‌ای متوازن ایجاد کند.

در مجموع، آینده شمال‌غرب ایران در گرو مجموعه‌ای از متغیرهای پیچیده داخلی و خارجی است: از خطر جنگ گرفته تا احتمال بازتولید اقتدارگرایی پهلوی‌محور و نیز فرصت‌های ناشی از تحولات منطقه‌ای. در این میان، نوع رابطه و تعامل میان تورک‌ها و کُردها می‌تواند نقشی کلیدی در تعیین مسیر تحولات داشته باشد. اگر این رابطه بر پایه منافع مشترک، عقلانیت سیاسی و پرهیز از تحریکات افراطی شکل گیرد، امکان آن وجود دارد که بخش بزرگی از این جغرافیا از سناریوهای خونین و پرهزینه دور بماند و به سمت ثبات، رشد اقتصادی و تحقق آزادی‌های سیاسی حرکت کند.