در یادداشت قبلیام درباره «اتحاد تورک و کورد؛ رمز شکست ارتجاع در ایران» تأکید کردم که همگرایی این دو ملت نه یک شعار احساسی، بلکه یک ضرورت تاریخی و سیاسی است. واکنشها اما خود بهترین گواه بر درستی همان تحلیل بود. صدها کامنت نفرتانگیز، توهینآمیز و آکنده از ادبیات فاشیستی از سوی جریان ارتجاع فارسمحور منتشر شد؛ واکنشهایی که بیش از هر چیز، ترس عمیق آنان را عیان کرد.
این حجم از خشم سازمانیافته تصادفی نیست. ارتجاعی که دههها بر تمرکزگرایی، انکار هویتهای غیرفارس و مصادره مفهوم «ایران» تکیه کرده، بهخوبی میداند که هرگونه پیوند راهبردی میان تورک و کورد، معادله قدرت را تغییر میدهد. آنان از گفتوگوی برابر میترسند، از همبستگی افقی میان ملتها هراس دارند و بیش از همه، از شکستن انحصار روایت رسمی وحشتزدهاند.
کامنتهای سرشار از نفرت، در ظاهر حمله به یک نویسنده یا یک ایده بود؛ اما در باطن، تلاشی بود برای بازتولید همان گفتمان حذف و تحقیر. وقتی استدلالی برای رد یک طرح سیاسی وجود ندارد، زبان به توهین و برچسبزنی آلوده میشود. این همان منطق ارتجاع است: بهجای پاسخ، تهدید؛ بهجای گفتوگو، تخریب.
اتحاد تورک و کورد، نه علیه ملت دیگر، بلکه علیه ساختار تبعیض است. این اتحاد میتواند الگویی برای همبستگی دیگر ملتهای ساکن ایران باشد؛ الگویی مبتنی بر برابری، فدرالیسم، و توزیع عادلانه قدرت. طبیعی است که چنین چشماندازی، پایههای تفکر فارسمحوری را بلرزاند.
هراس امروز آنان، نشانه فردای متفاوتی است که در راه است. هرچه موج نفرت بلندتر شود، ضرورت گفتوگوی برابر و اتحاد دموکراتیک روشنتر میگردد. ارتجاع با فریادهای مجازی خود شاید بتواند لحظهای غوغا کند، اما نمیتواند روند تاریخ را متوقف سازد.