از «فقط فارسی حرف بزن» پهلوی تا امروز؛
چرا برای تورکهای آذربایجان، پهلوی و جمهوری اسلامی دو روی یک سیاستاند؟
وقتی متن کتاب درسی دوره پهلوی را دقیق میخوانیم، مسئله صرفاً یک توصیه اخلاقی یا آموزشی نیست. جملات روشناند: «فارسی زبان رسمی ماست»، «من باید فارسی صحبت کنم»، «اگر تورکی حرف بزنم کار بدی کردهام»، «باید از امروز دیگر تورکی حرف نزنیم». اینها صرفاً جملههای ساده کودکانه نیستند؛ اینها دستورالعملاند. دستورالعمل برای بازسازی ذهن کودک، برای تغییر زبان خانه، برای فاصله انداختن میان فرزند و مادر.
اینجا با یک پروژه فرهنگی مواجهیم؛ پروژهای که وطندوستی را با یکزبانی تعریف میکند. در این نگاه، ایران مساوی است با فارسی؛ و هر زبانی بیرون از این تعریف، باید تصحیح، حذف یا خاموش شود. این همان منطق ملیگرایی افراطی است که در قرن بیستم در بخشهایی از جهان به فاشیسم فرهنگی انجامید؛ جایی که وحدت به معنای یکسانسازی و ملت به معنای حذف تفاوتها تعریف شد.
در آن دوران، وطندوستی تبدیل شد به ابزار فشار. به کودک گفته میشد اگر زبان مادریات را حرف بزنی، اشتباه کردهای. یعنی عشق به وطن در برابر زبان مادری قرار گرفت. یعنی هویت طبیعی انسان باید قربانی یک تعریف رسمی از ملت میشد.
پس از انقلاب، نام حکومت تغییر کرد؛ اما در مسئله زبان، تمرکزگرایی و استعمار داخلی ملل غیرفارس تغییر ساختاری رخ نداد. قانون اساسی از آموزش زبانهای محلی سخن گفت، اما در عمل، آموزش رسمی تورکی آذربایجانی هیچگاه به یک سیاست فراگیر و پایدار تبدیل نشد. همچنان زبان رسمی تنها مسیر پیشرفت معرفی شد و زبان مادری در حاشیه باقی ماند. ایدئولوژی سلطنتی رفت، اما تمرکزگرایی و انحصار فرهنگی ماند.
آیا ایران برای ملتهای غیرفارس وطن است یا یک زندان؟ وطن وقتی به زندان زبان تبدیل شود، دیگر خانه امن نیست. وقتی ملیگرایی به حذف تاریخ و فرهنگ دیگران منجر شود، نتیجهاش همدلی نیست؛ شکاف است. تجربه یک قرن گذشته نشان داده که سیاستهای حذف، نه هویتها را از بین میبرد و نه مسئله را حل میکند؛ فقط بیاعتمادی را عمیقتر میکند.
برای بسیاری از تورکهای آذربایجان، تفاوتی بنیادین میان پهلوی و جمهوری اسلامی در مسئله زبان و حقوق فرهنگی و سیاسی دیده نشده است. هر دو، در چارچوبی متفاوت، اما با نتیجهای مشابه، تنوع زبانی و ملی را در حاشیه نگه داشتهاند. مسئله، نام حکومت نیست؛ مسئله نگاه به انسان و حق او برای حفظ زبان، فرهنگ و تاریخ خویش است.
بحث، تقابل با دیگر ملتها نیست؛ بحث، دفاع از کرامت انسانی است. هیچ ملتی با شنیدن زبان مادری دیگری تضعیف نمیشود. برعکس، جامعهای که تکثر را بپذیرد، پایدارتر و سالمتر است. انکار تنوع، وحدت نمیسازد؛ وحدت واقعی بر پایه برابری ساخته میشود.
راهی که پیش روی ملت تورک آذربایجان قرار دارد، نه در نفرت، بلکه در تعریف دوباره عدالت و آزادی است؛ در مطالبه حقوق برابر، در آموزش زبانهای مادری، در مشارکت واقعی در سرنوشت خویش.
آزادلیق، عدالت، میللی حکومت؛ شعاری که نه علیه دیگران، بلکه برای بازگرداندن کرامت و حق تعیین سرنوشت به ملت تورک آذربایجان و ملل غیر فارس طرح میشود و مسیر آینده را ترسیم میکند.