-شامان اردبیللی
هر سال در ۷ آبان عدهای راهی پاسارگاد میشوند تا «روز کوروش» را جشن بگیرند. این روز در هیچ تقویم رسمی نیست. تاریخش را از اسناد بابلی گرفتهاند که میگویند کوروش اواخر اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد وارد بابل شد. جشنی که مدعی دو هزار و پانصد سال قدمت است، در هیچ متن تاریخی پیش از قرن بیستم دیده نمیشود.
کوروش تا همین صد سال پیش در حافظه مردم این جغرافیا جایی نداشت. حتی فردوسی که از پرچمداران نژادپرستی و تورکستیزی هست در شاهنامه حتی نامش را نمیبرد. فارسها کوروش را از کتابهای یونانی، تورات و کاوشهای باستانشناسان اروپایی شناختند.
بقیه کار را پهلویها کردند. رضاشاه در ۱۳۱۴ از دولتهای خارجی خواست به جای «پرشیا» بگویند «ایران». پسرش لقب «آریامهر» گرفت. مهر ۱۳۵۰ جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را در تخت جمشید برپا کرد و کنار آرامگاه کوروش گفت: «کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم.» دربار پهلوی نسخهای از استوانه کوروش را به سازمان ملل هدیه داد و آن را «نخستین منشور حقوق بشر» نامید. پنج سال بعد تقویم کشور هم عوض شد و سال ۱۳۵۵ شد ۲۵۳۵ شاهنشاهی.
خود استوانه اما حرف دیگری میزند!
متنش به زبان اکدی و خط میخی بابلی است. کوروش در آن خودش را «شاه انشان» معرفی میکند، لقبی که از شهر ایلامی انشان میآید، و پیروزیاش را به مردوک، خدای بابل، نسبت میدهد. پژوهشگران تاریخ باستان آن را متنی تبلیغاتی در سنت شاهان بینالنهرین میدانند و نشانهای از سیاست تازهای در آن نمیبینند. ترجمهای که سالهاست دستبهدست میشود و در آن به جای مردوک نام اهورامزدا آمده و کوروش از احترام به دین همه ملتها حرف میزند، جعلی است و در متن اصلی وجود ندارد.
تاریخ این جغرافیا هم با کوروش شروع نمیشود. بیش از دو هزار و پانصد سال پیش از او، ایلامیها در شوش شهر ساخته بودند و به زبانی مینوشتند که هیچ خویشاوندی با فارسی ندارد. شهر سوخته و جیرفت در هزاره سوم پیش از میلاد شکوفا بودند. در تپهای، نزدیک دریاچه اورمیه، باستانشناسان یکی از کهنترین نشانههای شرابسازی جهان را پیدا کردهاند که بیش از هفت هزار سال قدمت دارد. تمدن حسنلو و پادشاهی مانا هم پیش از برآمدن هخامنشیان در همین حوضه اورمیه برپا بودند. نام پارسها نخستین بار در قرن نهم پیش از میلاد در کتیبههای آشوری آمده است. حتی در تخت جمشید هم بیشتر لوحهای دیوانی به زبان ایلامی نوشته شدهاند.
با تورکها رفتار بدتری شد. از غزنویان و سلجوقیان تا قاراقویونلو و آققویونلو، صفویان، افشاریان و قاجارها، دودمانهای تورک بیش از هزار سال بر این جغرافیا حکم راندند و تبریز چند بار پایتخت بود. شاه اسماعیل صفوی، بنیانگذار دولتی که ملیگرایان فارس آن را «احیاگر ایران» مینامند، شعرهایش را به تورکی میگفت. با این حال، در کتابهای درسی پهلوی و جمهوری اسلامی این بیش از هزار سال یا کوچک شده یا با کلماتی مثل «مهاجم» و «بیگانه» روایت شده است.
پاک کردن تاریخ به کتابها محدود نماند. در دوره پهلوی اورمیه شد «رضاییه» و ساوجبلاغ شد «مهاباد» و… . نامها را عوض کردند تا حافظه هم عوض شود.
جمهوری اسلامی اول با کوروش سر جنگ داشت. اما همان مرکزگرایی را نگه داشت و فقط پرچمش را عوض کرد. پاسارگاد هم هنوز صحنه همان روایت است. سال ۱۳۹۵ هزاران نفر آنجا جمع شدند و به گزارش رویترز، کنار شعار «ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست» شعارهای ضد عرب هم سر دادند. ملیگراییای که پدرش را از روی نژاد انتخاب میکند و همسایهاش را از روی نژاد تحقیر میکند، اسمش میهندوستی نیست.
کوروش شاید یکی از شاهان دنیای باستان بود. جنگید، خون ریخت و مثل همه آنها برای فتوحاتش کتیبه نوشت. حرف ما با شناسنامهای است که پهلویها از استخوانهای او برای یک «ملت برتر» ساختند. آن شناسنامه بقیه ملتهای این جغرافیا را از تاریخ خودشان بیرون گذاشت.
برای ملل غیر فارس، ۷ آبان روز جشن نیست. روزی است برای اینکه به یاد بیاورند تاریخشان را چه کسانی و چطور از آنها گرفتند.