اتهام خیانت؛ روایتی نادرست از آذربایجان و اعتراضات ایران

۱ روز پیش 3 دقیقه مطالعه خاقان توران
اتهام خیانت؛ روایتی نادرست از آذربایجان و اعتراضات ایران

در روزهای اخیر، هم‌زمان با تداوم بحران سیاسی و اجتماعی در ایران، برخی جریان‌های سیاسی فارس‌محور و مرکزگرا، آذربایجان و فعالان آذربایجانی را به «بی‌عملی» یا حتی «خیانت به اعتراضات» متهم می‌کنند. این ادعاها نه‌تنها فاقد پشتوانه‌ی واقعی و تحلیلی است، بلکه بازتولید همان نگاه تبعیض‌آمیز و مرکزگرایی است که دهه‌هاست یکی از ریشه‌های اصلی بحران در ایران به‌شمار می‌رود.

نخست باید یک واقعیت تاریخی را یادآوری کرد: آذربایجان، هم در دوره‌ی دیکتاتوری پهلوی و هم در جمهوری اسلامی، از سیاست‌های سرکوبگرانه، تبعیض زبانی و فرهنگی، و حذف سیستماتیک سیاسی آسیب دیده است. از ممنوعیت آموزش به زبان مادری گرفته تا سرکوب فعالان مدنی و سیاسی، تجربه‌ی زیسته‌ی آذربایجانی‌ها نشان می‌دهد که این جامعه نه‌تنها ذی‌نفع حفظ وضع موجود نیست، بلکه از قربانیان اصلی ساختار اقتدارگرای حاکم بر ایران بوده است. بنابراین، طرح این پرسش که «چرا آذربایجان باید به براندازی بی‌میل باشد؟» اساساً بر یک پیش‌فرض نادرست بنا شده است.


اتهام «خیانت» در واقع بیش از آنکه درباره‌ی آذربایجان باشد، افشاگر بحران گفتمانی بخشی از اپوزیسیون مرکزگراست؛ جریانی که هنوز نتوانسته از منطق «وحدت به‌شرط حذف تفاوت‌ها» عبور کند. در این نگاه، هر مطالبه‌ای که فراتر از چارچوب هویت تک‌مرکزی تعریف شود، به‌سرعت با برچسب‌هایی چون تجزیه‌طلبی یا خیانت سرکوب می‌شود. حال آنکه دفاع از هویت، زبان و فرهنگ ترک‌ها یا هر ملت دیگری در ایران، نه تهدیدی علیه همبستگی است و نه نفی مبارزه‌ی سراسری برای آزادی؛ بلکه شرط لازم شکل‌گیری یک ایران دموکراتیک و پایدار است.


واقعیت این است که هیچ‌کس به کسی خیانت نمی‌کند. آنچه امروز از سوی فعالان و تشکیلات‌های سیاسی آذربایجانی مطرح می‌شود، مطالبه‌ی برپایی یک نظام دموکراتیک واقعی است؛ سیستمی که بر پایه‌ی حق حاکمیت مردم و حق تعیین سرنوشت همه‌ی ملت‌ها و اتنیک‌های ساکن ایران بنا شود. این موضع، پاسخی اصولی به تجربه‌ی تاریخی شکست‌خورده‌ی «تغییر بدون دموکراسی» در ایران است. آذربایجانی‌ها به‌درستی هشدار می‌دهند که رفتن یک دیکتاتوری، اگر به استقرار دیکتاتوری دیگری (با هر نام، پرچم یا ایدئولوژی) بینجامد، نه پیروزی که تکرار یک فاجعه خواهد بود.


برخلاف سیاه‌نمایی‌های رایج، آذربایجان خود را جدا از اعتراضات سراسری نمی‌داند. مسئله، «زمان» و «چگونگی» پیوستن است؛ نه اصل آن. تجربه نشان داده است که کنش سیاسی مؤثر، نیازمند سازمان‌دهی، افق روشن و تضمین حقوق برابر در فردای تغییر است. به همین دلیل، فعالان و تشکیلات‌های سیاسی آذربایجانی تأکید دارند که مشارکت گسترده زمانی معنا پیدا می‌کند که چشم‌انداز آینده، دموکراتیک، تکثرگرا و عاری از بازتولید سلطه‌ی مرکزگرایانه باشد. همان‌گونه که در سند استراتژیک تشکیلات مقاومت ملی آزربایجان (دیرنیش)، به‌صراحت آمده است، هدف نه انفعال است و نه انزوا، بلکه مشارکتی آگاهانه و مسئولانه در فرآیند تغییر.


در نهایت، ایستادن کنار هم‌وطنان، مطالبه‌ی آزادی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی، نه خیانت است و نه جدایی‌طلبی. خیانت واقعی، نادیده‌گرفتن تنوع ایران و تلاش برای تحمیل یک قرائت واحد از «ملت» و «آینده» است. اگر قرار است ایرانِ پس از جمهوری اسلامی سرنوشتی متفاوت داشته باشد، این تفاوت تنها از مسیر به‌رسمیت‌شناختن همه‌ی صداها، هویت‌ها و مطالبات می‌گذرد. آذربایجان، با پیش‌قراولی فعالان خود و در زمان مناسب، بخشی از این مسیر خواهد بود؛ نه به‌عنوان «حاشیه»، بلکه به‌عنوان یکی از ارکان اصلی دموکراسی در ایران آینده.