آراز نیوز
خانه / حقوق بشر / طاهر نقوی از زندان اوین خطاب به پزشکیان: پزشکیان پیگیر آزادی من است، وزارت اطلاعات از ما اعتراف اجباری می‌خواهد
حقوق بشر

طاهر نقوی از زندان اوین خطاب به پزشکیان: پزشکیان پیگیر آزادی من است، وزارت اطلاعات از ما اعتراف اجباری می‌خواهد

طاهر نقوی از زندان اوین خطاب به پزشکیان: پزشکیان پیگیر آزادی من است، وزارت اطلاعات از ما اعتراف اجباری می‌خواهد

طاهر نقوی، وکیل و فعال سیاسی تورک آذربایجانی زندانی، در نامه‌ای از زندان اوین اعلام کرد که هم‌زمان با پیگیری مسعود پزشکیان برای آزادی او، نماینده وزارت اطلاعات بار دیگر از وی و دیگر زندانیان خواسته مقابل دوربین اعتراف کنند و توبه‌نامه بنویسند.

نقوی نوشت این درخواست‌ها طی سه سال گذشته بارها مطرح شده و هر بار با مخالفت قاطع آنان روبه‌رو شده است. او با انتقاد از پیگیری آزادی تنها یک نفر، یادآور شد که فعالان آذربایجانی دیگری نیز در زندان‌های اوین، تبریز، اردبیل و اورمیه محبوس‌اند.

وی همچنین از بازداشت و بازجویی همسر، تهدید خواهر و تعلیق پروانه وکالت خود خبر داد و خواستار پایان تبعیض و به‌رسمیت‌شناختن حق آموزش به زبان مادری شد.

نقوی در واکنش به نامه پزشکیان پرسید: «چرا پس از سه سال؟» و تأکید کرد: «رهایی من از زندان اوین در شرایط کنونی، چیزی جز بیرون آمدن از زندانی کوچک و گرفتارشدن در زندان بزرگی به نام ایران نخواهد بود.»

⬅ متن کامل نامه طاهر نقوی از زندان اوین

متن کامل نامه طاهر نقوی زندانی سیاسی آذربایجانی محبوس در زندان اوین

مورخه ۱۴۰۵/۷/۲۶، روز یکشنبه، با مراجعه‌ی ریاست بازرسی زندان اوین، از محتوای نامه‌ی آقای دکتر پزشکیان خطاب به رئیس قوه‌ی قضائیه، در خصوص پیگیری وضعیت حقوقی و درمانی و آزادی اینجانب، مطلع شدم. ضمن قدردانی از آقای رئیس‌جمهور بابت نامه‌نگاری و پیگیری آزادی این حقیر، نکاتی چند را خدمت هموطنان عزیز معروض می‌دارم.

۱- چرا پس از سه سال؟

شهریار بزرگ می‌فرمایند:

«آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟»

مردم شریف سرزمینم! همان‌گونه که می‌دانید، اینجانب به همراه تعداد کثیری از فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان، به‌دلیل دفاع و تلاش برای به‌رسمیت‌شناختن زبان مادری، احقاق حقوق شهروندی و رفع هرگونه تبعیض، در سال ۱۴۰۲ با اتهامات واهی و به‌ناحق به بیش از صد و چهل سال حبس محکوم شدیم و به زندان اوین افتادیم. مسبب و بانی این پرونده‌سازی‌های کاذب، به ادعای ما، بخشی از بدنه وزارت اطلاعات است؛ وزارتخانه‌ای که مستقیماً تحت نظارت شخص آقای رئیس‌جمهور به انجام وظیفه مشغول است.

در طول این سه سال اسارت، در اعتراض به پرونده‌سازی‌ها و بازداشت‌های غیرقانونی، دو مرحله اعتصاب غذا کردیم. همچنین، بیش از یک ماه، خانواده‌های زندانیان و تعدادی از فعالان مدنی آذربایجان در اعتراض به بازداشت‌های غیرقانونی و آزار و اذیت زندانیان، در مقابل زندان اوین تجمع کردند. اکثر خبرگزاری‌های داخلی و خارجی و نیز فضای مجازی، اخبار این اعتراض‌ها را منعکس کردند. با وجود این و با آن‌که چندین بار با دفتر رئیس‌جمهور مکاتبه کردیم، چگونه است که ایشان پس از سه سال به یاد آزادی بنده افتاده‌اند؟

جالب آن‌که در جریان تجمع خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان، بانویی سالخورده از خوزستان که پیش‌تر همسایه‌ی ما بود، از وضعیت اسفبارمان مطلع شد. ایشان در اعتراض به این روند، هم در تجمع مقابل زندان شرکت کرد، هم اعتصاب غذا کرد و هم در داخل زندان به ملاقات ما آمد اما از رئیس‌جمهوری که از عدالت قومی سخن می‌گفت، با همین شعار رأی مردم را گرفته بود و مهم‌تر از همه، وظیفه و تکلیف شرعی و قانونی دفاع از حقوق شهروندان را بر عهده داشت، صدایی بلند نشد.

به نظر اینجانب، برای حل این مشکل، آقای رئیس‌جمهور نیازی به نامه‌نگاری با رئیس قوه‌ی قضائیه نداشتند. اگر ایشان به وظایف خود در نظارت بر زیرمجموعه‌هایشان به‌درستی عمل کنند، دیگر ضرورتی نخواهد داشت که مشکلاتی از این دست، به‌صورت موردی پیگیری و حل‌وفصل شوند.

مهم‌تر آن‌که ایشان می‌توانند با حذف آن‌چه که من «بخش ضدترک» در نهادهای امنیتی تحت امر ریاست‌جمهوری می‌نامم و نیز با به‌رسمیت‌شناختن تمامی حقوق قانونی، از جمله حق آموزش و استفاده از زبان مادری و سایر حقوق مشروع همه‌ی اتنیک‌های غیرفارس این سرزمین، به‌صورت برابر و هم‌سطح با حقوق شهروندان فارس، یک‌بار برای همیشه گامی مؤثر در جهت تحکیم وحدت ملی بردارند.

۲. آزادی یک نفر یا دفاع از حقوق همه؟

آقای رئیس‌جمهور قطعاً می‌دانند که اینجانب به‌دلیل اعتراض به تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها و دفاع از حق زبان مادری همه‌ی کودکان اقوام و اتنیک‌های غیرفارس این سرزمین، امروز در حال گذراندن دوران حبس خود هستم.

این‌که رئیس‌جمهور از میان این جمع کثیر از ستمدیدگان، صرفاً پرونده‌ی قضایی یک نفر- آن هم بنده‌ی بخت‌برگشته - را برای نامه‌نگاری و پیگیری آزادی انتخاب کند، هم مایه‌ی شرمساری و خجالت اینجانب است و هم اقدامی غیرحرفه‌ای و غیرسیاسی و در شأن نشناختن جایگاه ریاست‌جمهوری است! چرا که، علاوه بر بنده، بسیاری دیگر از هم‌پرونده‌ای‌های من در گذشته و حال در زندان اوین محبوس بوده‌اند و دیگر فرزندان آذربایجان نیز در زندان‌های تبریز، اردبیل و ارومیه به سر می‌برند. آنان نیز به‌دلیل پیگیری مطالبات حقوق بشری ملت خویش و دفاع از حق زبان مادری، در پی پرونده‌سازی‌هایی که ما آن‌ها را به بخشی از عوامل وزارت اطلاعات نسبت می‌دهیم، گرفتار حبس‌هایی شده‌اند که از نظر ما غیرقانونی است.

مفتوح است. با این همه، دریغ از آن‌که خبری از پیگیری این موضوع از سوی رئیس‌جمهور محترم به گوش برسد.

آقای پزشکیان قطعاً از وضعیت نابسامان اقتصادی کشور آگاه‌اند. ایشان فرزند و نوه دارند و گاهی آنان را گرد سفره‌ی خود جمع می‌کنند. همچنین، هر از گاهی در سخنانشان مخاطبان را به کلام امام علی (ع) در نهج‌البلاغه ارجاع می‌دهند و قطعاً روایت ربوده‌شدن خلخال از پای دختر یهودی را شنیده‌اند؛ روایتی که بر اساس آن، امام علی (ع) از شنیدن چنین ستمی برمی‌آشوبند و آرزوی مرگ می‌کنند.

باید بگویم که در دوران حکمرانی آقای پزشکیان، دختران، زنان، خواهران و مادران زندانیانی که به باور ما به‌ناحق به بند کشیده شده‌اند، با چشمانی اشکبار و دلی پرخون روزگار گذرانده‌اند؛ آن هم در شرایطی که گرانی و تورم، زندگی را بر خانواده‌ها دشوار کرده و بسیاری از آنان نه نانی بر سفره، و نه نان‌آوری در خانه داشته‌اند!

بگذریم از این‌که پروانه‌ی وکالت اینجانب هم تعلیق شده است؛ همسرم به دست عوامل وزارت اطلاعات در منزل بازداشت شده و مورد تهدید، توهین و بازجویی قرار گرفته است؛ خواهرم احضار شده و مورد بازجویی و تهدید قرار می‌گیرد و عزیزان و دوستان دیگرم نیز به همین منوال، هدف تهدید و توهین عوامل امنیتی قرار گرفته‌اند و این تهدیدها همچنان ادامه دارد.

اگر آقای پزشکیان از عملکرد زیرمجموعه‌های خود بی‌اطلاع‌اند، بی‌تردید باید همین امروز، به‌خاطر شرافت و اعتباری که در دوران تبلیغات انتخاباتی نزد مردم گرو گذاشته‌اند، استعفا دهند. اما اگر از این مسائل آگاه‌اند و اقدامی نمی‌کنند و به فریاد مردم نمی‌رسند، دست‌کم به‌خاطر خدا در سخنرانی‌هایشان از نهج‌البلاغه سخن نگویند. چرا که،

«زین سمت که نهج‌البلاغه می‌خوانی، می‌بری آبروی مسلمانی.»

نمی‌توان سخن علی (ع) را بر زبان داشت و به شیوه‌ی معاویه حکم راند.

۴- آزادی یا اعتراف اجباری؟

در پایان، برای خنده‌ی مخاطبان، به نکته‌ای مضحک اشاره

هم‌زمان با ارجاع نامه‌ی آقای پزشکیان، در تاریخ ۱۴۰۵/۷/۲۶، به‌طور اتفاقی فرصت ملاقات با نماینده‌ی وزارت اطلاعات در زندان اوین برایم فراهم شد. پس از چند دقیقه بحث درباره‌ی پرونده‌سازی‌های ضابطان وزارت اطلاعات، ایشان برای پیشبرد اهداف غیرقانونی و غیراخلاقی وزارتخانه در قبال آزادی ما، بی‌شرمانه خواستار حضورمان در برابر دوربین‌های وزارت اطلاعات، اقرار به کارهای نکرده و نگارش توبه‌نامه‌ای مطابق خواسته‌های مسئولان مربوطه شدند.

این در حالی است که طی سه سال گذشته، چندین بار با چنین خواسته‌های شرم‌آوری مواجه شده بودیم و هر بار پاسخ منفی و قاطع خود را به آنان داده بودیم.

پس از شنیدن تهدیدها و پیشنهادهای مجدد نماینده‌ی وزارت اطلاعات، شدیداً تحت تأثیر این واقعیت قرار گرفتم که دو رئیس قوه‌ی محترم، پیگیر وضعیت بازداشت غیرقانونی و آزادی اینجانب شده‌اند؛ اما هم‌زمان، نماینده‌ی وزارت اطلاعات همچنان از ما اعتراف به کارهای نکرده و توبه‌نامه طلب می‌کند. واقعاً در این کشور چه خبر است؟

۵- آزادی فردی در زندان بزرگ ایران

در پایان سخن باید معروض بدارم که اینجانب، پس از سه سال تحمل شکنجه، آزار و اذیت، رنج و عذاب و بیماری در حبس، مطلقاً نیازی به مرحمت ملوکانه‌ی حضرات ندارم. لطفاً همین قانون ناقصی را که خودتان نوشته‌اید، اجرا کنید؛ قانونی که امثال ما بارها آن را مورد انتقاد قرار داده‌ایم و همچنان نیز بر انتقاد خود پایبندیم. اگر تدوین قانون بر عهده‌ی ما بود، حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زبانی، نژادی، دینی و مذهبی همه‌ی شهروندان این سرزمین را، فارغ از جنسیت، به‌صورت برابر و عادلانه و بدون هیچ‌گونه تبعیض به رسمیت می‌شناختیم.

در نهایت، اگر همین قانون فعلی نیز به‌درستی از سوی مجریان اجرا شود، دیگر نیازی به سفارش و نامه‌نگاری‌های موردی نخواهد بود. این تنها راهکار اصولی برای حل زیربنایی اختلافات و مشکلات است.

وانگهی، اگر با این الطاف ملوکانه‌ی فعلی آزاد شوم، چه‌بسا یکی دو روز دیگر، با پرونده‌سازی دیگری از سوی همین ضابطان، سر از زندانی دیگر درآورم.

قطعاً تا زمانی که ملت و کشور آزاد نباشد و عدالت در جامعه قربانی شود، رهایی من از زندان اوین در شرایط کنونی، چیزی جز بیرون آمدن از زندانی کوچک و گرفتارشدن در زندان بزرگی به نام ایران نخواهد بود. بنده، این حبس و زندان را تا آخرین نفس و تا پای جان تحمل خواهم کرد. چه سعادتی بالاتر از آن‌که جان بی‌مقدار خویش را فدای وطن کنم.

به قول شاعر آزادی‌خواه:

«آن زمان که بنهادم، سر به راه آزادی

جان خود ز تن شستم، از برای آزادی»

آزادی، برازنده‌ی همه‌ی مردمان این سرزمین است. با آزادی یک فرد، یا آزادی را به سخره می‌گیریم یا آن فرد را.

و به فرموده‌ی استاد صمد مرادی:

«اگر آزادلیق بو دیر، قویوبان اولوم زندانه من»

اسارتگاه اوین - طاهر نقوی