بابک چلبی، سخنگوی پیشین تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان «دیرنیش»، در مقالهای تحلیلی که روز ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶ در نشریه آمریکایی «اینترنشنال پالیسی دایجست» منتشر شد، به بررسی شیوههای جمهوری اسلامی ایران برای نفوذ در محافل فکری، رسانهای و سیاستگذاری ایالات متحده پرداخته است.
این مقاله با عنوان «تهران چگونه میکوشد بر تفکر واشنگتن تأثیر بگذارد؟» توضیح میدهد که تلاش برای نفوذ خارجی لزوماً از مسیر جاسوسی، پرداختهای مخفیانه یا دستورهای مستقیم صورت نمیگیرد، بلکه میتواند از طریق ارتباط با کارشناسان، اندیشکدهها، دانشگاهها و رسانههایی انجام شود که در شکلگیری برداشت سیاستگذاران آمریکایی از ایران نقش دارند.
چلبی در این مقاله با بررسی پیشینه جریان اصلاحطلبی مذهبی و حلقه فکری «کیان» در دهه ۱۹۹۰ میلادی، به نقش چهرههایی مانند عبدالکریم سروش، سعید حجاریان، محسن کدیور و عباس عبدی در شکلگیری گفتمانهای سیاسی و فکری ایران اشاره میکند. او تأکید دارد که اگرچه شواهدی مبنی بر تشکیل حلقه کیان با هدف اجرای عملیات نفوذ خارجی وجود ندارد، اما این جریان نمونهای از شکلگیری شبکههایی است که توانایی انتقال مباحث سیاسی ایران به فضای فکری و سیاسی خارج از کشور را پیدا کردند.
بخش دیگری از مقاله به فعالیت «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایاک) و تریتا پارسی اختصاص دارد. چلبی ضمن بررسی مناقشات حقوقی پیرامون این سازمان، توضیح میدهد که احکام صادرشده در پرونده شکایت نایاک علیه حسن داعیالاسلام، به معنای اثبات وابستگی نایاک یا تریتا پارسی به حکومت ایران نبوده است. او همچنین به مؤسسه کوئینسی، که تریتا پارسی از بنیانگذاران آن است، اشاره کرده و بر ضرورت تفکیک میان همسویی مواضع سیاسی با تهران و وجود رابطه سازمانیافته با نهادهای جمهوری اسلامی تأکید میکند.
یکی از محورهای اصلی این مقاله، پرونده «ابتکار کارشناسان ایران» است؛ شبکهای که مکاتبات مرتبط با آن در سال ۲۰۲۳ از سوی رسانه سمافور و ایران اینترنشنال مورد بررسی قرار گرفت. بر اساس اسناد منتشرشده، سعید خطیبزاده، دیپلمات جمهوری اسلامی، در مکاتبهای به تاریخ ۵ مارس ۲۰۱۴ از گروهی متشکل از حدود ۶ تا ۱۰ پژوهشگر ایرانیتبار مرتبط با دانشگاهها و اندیشکدههای معتبر آمریکا و اروپا سخن گفته بود.
در این مکاتبات نامهایی همچون آرین طباطبایی، دینا اسفندیاری و علی واعظ مطرح شده است. چلبی به گزارشهایی اشاره میکند که نشان میدهند برخی پیشنویسهای تحلیلی پیش از انتشار با مقامهای ایرانی به اشتراک گذاشته شده و فعالیت رسانهای پژوهشگران مرتبط با این شبکه از سوی دیپلماتهای جمهوری اسلامی دنبال میشده است. با این حال، او تصریح میکند که این اسناد بهتنهایی اثباتکننده دریافت دستور از تهران نیستند و گروه بینالمللی بحران نیز وابستگی سازمانی این ابتکار به وزارت امور خارجه ایران را رد کرده است.
به نوشته چلبی، اهمیت چنین ارتباطاتی در این است که جمهوری اسلامی برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای سیاسی واشنگتن الزاماً نیازی به کنترل مستقیم کارشناسان ندارد؛ بلکه دسترسی به محافلی که در آنها موضوعات، استدلالها و گزینههای سیاست خارجی تعریف میشوند، میتواند برای تهران ارزش راهبردی داشته باشد.
او در جمعبندی مقاله تأکید میکند که مسئله اصلی، متهم کردن افراد به «عامل جمهوری اسلامی» بودن نیست، بلکه بررسی این موضوع است که رژیم ایران چگونه تلاش کرده به نهادهای تولیدکننده دانش و تحلیل سیاسی در غرب دسترسی پیدا کند و از این روابط برای تأثیرگذاری احتمالی بر سیاست آمریکا بهره ببرد.
چلبی خواستار بررسی دقیق مکاتبات، روابط مالی، ارتباطات سازمانی و نتایج قابل اثبات این تعاملات شده و تأکید کرده است که تنها از این طریق میتوان میان فعالیت علمی و دیپلماتیک مشروع و تلاش سازمانیافته یک حکومت خارجی برای اعمال نفوذ تمایز قائل شد.