پیامدهاى پنهان جنگ ايران و آمريكا براى ايران، تركيه و انرژی جهان

۱ ساعت پیش 4 دقیقه مطالعه دکتر حمید شهانقی
پیامدهاى پنهان جنگ ايران و آمريكا براى ايران، تركيه و انرژی جهان

پیامدهای اقتصادی یک درگیری نظامی تمام‌عیار میان ایران و ایالات متحده را نمی‌توان به نوسانات مقطعی بازار بورس یا جهش نرخ ارز فروکاست. از منظر اقتصاد سیاسی، چنین رخدادی به معنای دگرگونی عمیق در الگوهای قدرت، شیوه تخصیص منابع و کارکرد نهادهای اقتصادی در سطح ملی و منطقه‌ای است. در این چارچوب، مسئله اصلی نه «تشدید تحریم‌ها»، بلکه گذار از اقتصاد تحت فشار تحریمی به اقتصاد جنگی است؛ وضعیتی که در آن منطق تصمیم‌گیری اقتصادی از توسعه و رفاه به بقا، تامین لجستیک نظامی و مدیریت کمبودها تغییر می‌کند.

اقتصاد ایران پیشاپیش در شرایط محدودیت شدید ناشی از تحریم قرار دارد، اما جنگ ماهیت این فشار را به‌کلی تغییر می‌دهد. در اقتصاد تحریمی، مسئله اصلی محدودیت دسترسی به منابع و بازارهاست، حال آنکه در اقتصاد جنگی، تخریب فیزیکی زیرساخت‌ها به کانون بحران بدل می‌شود. 

نفت و گاز که شریان اصلی تامین انرژی داخلی و درآمد ارزی ایران هستند، در چنین سناریویی در معرض هدف‌گیری مستقیم قرار می‌گیرند. آسیب به پالایشگاه‌ها، مجتمع‌های پتروشیمی و پایانه‌های صادراتی، نه‌تنها صادرات انرژی را متوقف می‌کند، بلکه شبکه توزیع سوخت و برق در داخل کشور را نیز دچار اختلال جدی می‌سازد. پیامد مستقیم این وضعیت، قطع گسترده انرژی برای صنایع، توقف تولید کارخانه‌ها و فروپاشی زنجیره‌های تامین داخلی خواهد بود.

هم‌زمان، شوک روانی ناشی از آغاز جنگ، رفتارهای احتیاطی و هراس‌آلود در بازارها را تشدید می‌کند. تقاضا برای تبدیل دارایی‌ها به ارزهای امن و خروج سرمایه افزایش می‌یابد و دولت، برای تامین هزینه‌های فزاینده جنگ، ناگزیر به پولی‌سازی کسری بودجه می‌شود. ترکیب رشد شدید نقدینگی با کاهش عرضه کالا و خدمات، زمینه را برای بروز ابرتورم فراهم می‌کند. در چنین شرایطی، اقتصاد به سرعت به سمت نظام جیره‌بندی و توزیع کوپنی کالاهای اساسی حرکت می‌کند؛ وضعیتی که یادآور دهه هشتاد است، اما با شدت و پیچیدگی بیشتر. کنترل‌های قیمتی گسترده نیز به‌طور طبیعی به گسترش بازارهای سیاه و تقویت شبکه‌های غیررسمی می‌انجامد؛ شبکه‌هایی که به‌واسطه دسترسی به کالا و منابع کمیاب، قدرت اقتصادی و حتی سیاسی قابل توجهی کسب می‌کنند و آثار آن‌ها می‌تواند سال‌ها پس از پایان جنگ نیز باقی بماند.

در سطح منطقه‌ای، خلیج به‌عنوان قلب تپنده انرژی جهان، بیشترین حساسیت را نسبت به چنین درگیری‌ای دارد. ناامن شدن یا انسداد تنگه هرمز، که حدود یک‌پنجم نفت مصرفی جهان از آن عبور می‌کند، یک شوک سیستماتیک به اقتصاد جهانی وارد خواهد کرد. جهش شدید قیمت نفت، حتی تا سطوح بی‌سابقه، اگرچه ممکن است در ظاهر درآمد اسمی کشورهای صادرکننده را افزایش دهد، اما افزایش هزینه‌های بیمه، حمل‌ونقل و نااطمینانی سرمایه‌گذاری، بخش عمده این منافع را خنثی می‌کند. علاوه بر این، اقتصادهای منطقه‌ای که در سال‌های اخیر بر جذب سرمایه خارجی، پروژه‌های بزرگ عمرانی و گردشگری تکیه کرده‌اند، با فرار سرمایه و تعویق یا توقف طرح‌های کلان مواجه می‌شوند.

در این میان، ترکیه در موقعیتی به‌مراتب پیچیده‌تر و آسیب‌پذیرتر قرار می‌گیرد. این کشور که خود با تورم مزمن و نوسانات ارزی دست‌وپنجه نرم می‌کند، ظرفیت محدودی برای جذب شوک‌های خارجی جدید دارد. وابستگی ترکیه به گاز وارداتی از ایران، در صورت توقف صادرات به دلیل تخریب زیرساخت‌ها یا اولویت یافتن مصرف داخلی ایران، می‌تواند به بحران انرژی در بخش صنعت و حتی گرمایش خانگی منجر شود. از سوی دیگر، افزایش قیمت جهانی نفت و گاز، به‌عنوان یک واردکننده خالص انرژی، کسری تراز تجاری ترکیه را تشدید کرده و فشار سنگینی بر ارزش لیر وارد می‌کند.

جنگ همچنین پیوندهای تجاری و ترانزیتی ترکیه را تضعیف می‌کند. ایران یکی از بازارهای مهم کالاهای ترکیه و مسیر اصلی اتصال این کشور به آسیای میانه است. ناامن شدن این مسیر، هم بازار صادراتی را محدود می‌کند و هم دسترسی ترکیه به بازارهای شرقی را مختل می‌سازد. با این حال، شاید مهم‌ترین و پرهزینه‌ترین پیامد برای ترکیه، در حوزه اقتصاد سیاسی و اجتماعی ظاهر شود. یک جنگ گسترده می‌تواند موجی جدید از مهاجرت را به سمت مرزهای غربی ایران روانه کند و ترکیه، که هم‌اکنون میزبان میلیون‌ها پناهجوی سوری است، از نظر اجتماعی و اقتصادی توان جذب چنین موجی را ندارد. فشار بر بازار کار و مسکن، تشدید تنش‌های اجتماعی و افزایش گرایش‌های ملی‌گرایانه افراطی، می‌تواند ثبات سیاسی-اقتصادی این کشور را با چالش جدی مواجه کند. در کنار این عوامل، کاهش گردشگری و افت سرمایه‌گذاری خارجی، به‌دلیل افزایش ریسک ادراک‌شده، یکی از منابع حیاتی درآمد ارزی ترکیه را تضعیف خواهد کرد.

در مجموع، درگیری نظامی میان ایران و ایالات متحده یک بازی با حاصل‌جمع منفی برای همه بازیگران منطقه‌ای است. ایران با خطر تخریب زیرساختی و عقب‌گردی عمیق در مسیر توسعه مواجه می‌شود، ترکیه با بحرانی مرکب از انرژی و مهاجرت روبه‌رو خواهد شد و کشورهای خلیج نیز، علی‌رغم افزایش احتمالی درآمدهای نفتی، امنیت سرمایه‌گذاری و چشم‌انداز تبدیل شدن به هاب‌های تجاری و توریستی را از دست می‌دهند. در اقتصاد جنگ مدرن، معیار پیروزی نه میزان آسیبی است که به طرف مقابل وارد می‌شود، بلکه توان ساختارهای اقتصادی برای تاب‌آوری و جذب شوک‌های عمیق و پی‌درپی است؛ معیاری که در چنین سناریویی، برای اغلب بازیگران منطقه‌ای به‌شدت زیر سوال می‌رود.