پیام رضا پهلوی چیست و ملل تحت ستم چه می‌خواهند؟!

 پیام رضا پهلوی چیست و ملل تحت ستم چه می‌خواهند؟!

رضا پهلوی، فرزند دیکتاتور پیشین ایران، در شهر واشنگتن یک نشست رسانه‌ای برگزار کرده و آخرین دیدگاه‌های خود و تیمش را در خصوص آخرین رخدادها و روند تحولات بیان کرده است.


وی در سخنانش ادعا کرده است که مردم ایران او را به رهبری دوران گذار برگزیده‌اند و وی این وظیفه را بر عهده گرفته است. تشخیص اینکه او واقعاً از چه میزان حمایت مردمی برخوردار است کار دشواری است و معلوم نیست با چه معیاری چنین ادعایی را مطرح می‌کند. اما آنچه قطعی است این است که در اعتراضات اخیر، در مناطق ملیتی تورک، عرب، بلوچ، کرد و ترکمن ـ که تقریباً نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند ـ مشارکت در اعتراضات فراگیر نبوده است. بسیاری از آگاهان این مسئله را به تلاش جریان ارتجاعی سلطنت‌طلب برای مصادره اعتراضات مردمی و ذهنیت منفی ملیت‌های غیرفارس نسبت به این جریان مرتبط می‌دانند؛ امری که دور از واقعیت نیست.

شایان ذکر است که نه‌تنها در مشارکت‌های محدود مناطق ملیتی حمایت از رضا پهلوی چیزی نزدیک به صفر بوده است، بلکه حداقل در آذربایجان شعارهایی آشکار هم در رد رژیم ولایت فقیه و هم در رد جریان سلطنت‌طلب به‌وفور شنیده شده است.

به هر روی، ادعاهای رهبری رضا پهلوی برای دوران گذار، دست‌کم از سوی ملل تحت ستم، ادعایی باطل و غیرقابل قبول است.

از سوی دیگر، سخنان وی در این کنفرانس خبری ـ که البته چیز تازه‌ای نبود و می‌توان آن را در چارچوب «سند دوران اضطرار» وی بهتر واکاوی کرد ـ بار دیگر پرده از ذهنیت غیردموکراتیک و ارتجاعی او برداشت. وی در سخنان خود هیچ اشاره‌ای به حقوق جمعی ملیت‌ها، ادیان و مذاهب و سایر گروه‌های اجتماعی نکرده و صرفاً بر حقوق فردی تأکید دارد. حال آنکه بر همگان روشن است در کشوری متنوع و متکثر مانند ایران، حقوق فردی به‌تنهایی نمی‌تواند ضامن آزادی و عدالت واقعی باشد و این امر حیاتی تنها با تضمین توأمان حقوق فردی و جمعی قابل تحقق است.

همچنانکه در کشوری با ساختار متکثر مانند ایران، دموکراسی مبتنی بر رأی اکثریت نیز الزاماً متضمن آزادی و عدالت نخواهد بود؛ زیرا تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که این نوع دموکراسی می‌تواند به‌راحتی به دیکتاتوری اکثریت منجر شده و حقوق اقشار گوناگون را پایمال کند. آنچه برای ایران لازم و کارساز است، دموکراسی تکثرگرا و مشارکتی است که تقسیم عادلانه قدرت و ثروت را تضمین کند. چنین مدلی می‌تواند حقوق گروه‌های مختلف را تضمین کرده و از دیکتاتوری اکثریت پیشگیری نماید.

با این حال باید خاطرنشان کرد که علی‌رغم ادعاهای کلی رضا پهلوی در نشست رسانه‌ای درباره لزوم تأمین استانداردهای دموکراتیک ـ حتی به شکلی که خود او مطرح می‌کند ـ «سند دوران اضطرار» وی چنین رویکردی را منعکس نمی‌کند. در این سند، اختیارات مطلق و بی‌حدوحصری برای او در نظر گرفته شده است؛ اختیاراتی که حتی شخص خامنه‌ای در ساختار فعلی ایران، دست‌کم روی کاغذ، از آن برخوردار نیست. در سند دوران اضطرار، استانداردهای دموکراتیک از بسیاری جهات حتی پایین‌تر از قانون اساسی جمهوری اسلامی است و به‌عنوان نمونه، برای ملل تحت ستم حقوق زبانی حتی در حد اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز در نظر گرفته نشده است.

جالب آنکه وی در این نشست ادعا می‌کند در دوران حکومت پهلوی تبعیض‌های کنونی وجود نداشته است؛ ادعایی کاملاً نادرست. همگان می‌دانند که این تبعیض‌ها و ساختار استعماری اساساً در دوران حکومت پهلوی پایه‌گذاری شد و جمهوری اسلامی، با تمام ویژگی‌هایش، محصول ذهنیت دیکتاتوری، ارتجاعی، فاشیستی و استعماری دوران پهلوی است. وی همچنین در ادعایی مضحک اظهار می‌کند که در آخرین همایش طرفدارانش نمایندگانی از به‌ زعم وی اقوام! حضور داشته‌اند، در حالی که او تنها چند چهره همسو را دعوت کرده بود تا او را ستایش کنند و آن افراد کوچک‌ترین ارتباطی با مطالبات واقعی ملل تحت ستم نداشتند.

با وجود همه این موارد، اگر بخشی از جامعه فارسی‌زبان ایران به این نتیجه رسیده است که پس روی به دیکتاتوری پهلوی را بر ماندن در دیکتاتوری جمهوری اسلامی ترجیح می‌دهد، می‌توان حق انتخاب آنان را به رسمیت شناخت؛ اما قطعاً نباید از نیمه دیگر کشور، یعنی ملل غیرفارس که تحت ستم مضاعف قرار دارند، انتظار همراهی داشت. چنین انتظاری غیرمعقول و غیرقابل تحقق است.

اکثریت ملل تحت ستم خواستار ایرانی مدرن، آزاد و عادل هستند که در آن حقوق و اراده ملی آنان به رسمیت شناخته شود. تحقق چنین ایرانی تنها با دموکراسی تکثرگرا و مشارکتی و تقسیم عادلانه قدرت و ثروت ممکن است و یک جمهوری فدرال می‌تواند تضمین‌کننده این خواست به‌حق باشد.

در رابطه با ملت تورک و آذربایجان، به‌صراحت می‌توان گفت که این جامعه به هر معنا مصمم به عبور از دیکتاتوری جنایتکار جمهوری اسلامی به‌سوی جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک است و مطلقاً گذار از یک دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگر را نخواهد پذیرفت. به‌ویژه فعالین و سازمان‌های تورک بیش از هر زمان دیگری در این امر هم‌فکر و هم‌عقیده هستند و در این راستا بیش از هر زمان دیگری روندی از همگرایی و همکاری استراتژیک را پیش می‌برند. آذربایجان نقش پیشتاز و تاریخی خود را در مقابله با هر نوع فاشیسم، استبداد، ارتجاع و استعمار ایفا خواهد کرد.