آیا آذربایجان در سرکوب کردستان شرکت داشت؟

برخی فعالان کُرد اعلام کردهاند: “در اوایل انقلاب، رژیم از فرماندهان ترک، برای سرکوب کردستان استفاده نموده است.”
“ابراهیم ساوالان” چند روز پیش در رد این ادعا اینطور نوشت:
“فرمانِ تاسیس سپاه، ۲۵ روز پس از پیروزی انقلاب صادر شد که در آن مقطع، چیزی شبیه دولت موقت بود.
۱۵ روز بعد، مردم آذربایجان در حمایت از حزب “خلق مسلمان”، به خیابان آمدند و از آنجا که اکثر اعضای سپاه در آذربایجان، فرزندان کسانی بودند که پدرانشان مقلد “آیت الله شریعتمداری” بود و با جنبش “خلق مسلمان” همدلی داشتند، تهران برای فرماندهیِ سپاه آذربایجان، به ترکها اعتماد نکرد و سرلشگر “محمدعلی جعفری یزدی” فرمانده سپاه آذربایجان شد.
فرمانده دوم سپاه آذربایجان نیز، “امین شریعتی بهبهانی” بود و ترکها به دلیل همدلیِ احتمالی با خلق مسلمان، در کادر فرماندهی سپاه منطقه جایی نداشتند.”
نوشتهی ابراهیم ساوالان، مرا به فضای سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ تبریز بُرد.
در آن زمان، بیشترین بافت مذهبی تبریز را طرفداران آقای “شریعتمداری” و تعداد کمتری را طرفدارانِ آقای “خوئی” تشکیل میدادند.
“مجاهدین خلق”، که تعداد زیادی از رهبران و کادرهای اولیهاش از تبریز و آذربایجان بود. عدهای پیرو گروههایی مثل “امت” و “فرقان” بودند.
بخش سکولار و چپ مردم، عمدتا طرفدار “فدائی”ها و گروههای کوچکتر طرفدار “پیکار”، “راه کارگر” و “رنجبران”
و بخش سنتی چپ، هوادار “تودهای” و “فرقهی دموکرات” بودند.
بخشی هم سلطنتطلب و هوادار “پهلوی” و عدهای از مذهبیهای سنتی، طرفداران انجمن “حجتیه” و “اردوبادی” بودند.
تا زمانی که آقای “قاضی” زنده بود، کمی از مردم تبریز و بازاریها، طرفدار آقای “خمینی” بودند، اما بعد از فوت آقای قاضی، حزب الهیها دور آقای “مدنی” امام جمعهی بعدی تبریز که از فضای بیرونِ تبریز آمده بود، جمع شدند.
با توجه به این شرایط،
قدرتِ مستقر در تهران، سرکوبِ تبریز را از همان ابتدا در اولویت قرار داده بود.
در دی ماه ۱۳۵۸ تهاجم همه جانبه علیه طرفداران “شریعتمداری” و “خلق مسلمان” توسط پاسدارانی انجام گرفت که گفته می شد از تهران عازم شده بودند.
مقر حزب تسخیر و اعدامها شروع شد.
در همان اثنا، یازده نفر از طرفدارانِ خلق مسلمان اعدام شدند.
*چند سال بعد، یکی از مربیان آموزشگاه رانندگی در خیابان “منجم” تبریز، برای من تعریف کرد: “یکی از برادرانش هوادار خلق مسلمان بوده و آنجا کشیک میداده است.
صبح روزی که به مقر حزب حمله شده و تیراندازی درگرفته بود، برادر دیگرش که رانندهی اتوبوس “تبریز – تهران” بوده، به تبریز میرسد. به اصرار مادر به محل حزب میرود تا از سرنوشت برادرش خبر بگیرد که شوربختانه خودش هم دستگیر و بعدها اعدام میشود!”
*رئیس یکی از کمیتههای طرفدار شریعتمداری، یک روحانی به نام آقای “ایرانی” بود. آنزمان که روزنامهی “آیندگان” تحت فشار بوده، آقای ایرانی به دفتر روزنامهی آیندگان در تبریز میرود و خواستار آزادی مطبوعات میشود او هم اعدام می شود
*از دیگر اعدام شدگان آن دوره، “حاج مجید کوزهگر” است.
وی از خشکباری های معروفِ میدان ترهبار تبریز بود.
حاج مجید، سردستهی شاخسی گویان میدان ترهبار هم بود او در شاخسی سال ۱۳۵۷، به تقلید از نوحهی مشهور
“گوندر کفن حسینه عریاندی یا محمد”
نوحهای میخواند با عنوان
” غربت ده آیت الله حیراندی یا محمد”
ولی وقتی آیت الله از غربت بازگشت، حاج مجید کوزهگر هم اعدام شد.
*چند روزی که صدا و سیمای تبریز به تصرف مردم در آمده بود، گروههای مختلفی در حمایت از آقای شریعتمداری، بیانیه صادر کرده و در میان تجمعات مردم میخواندند.
همزمان دو همافر ( یا خلبان) از پایگاه هوایی تبریز هم حضور داشته و بیانیه خوانده بودند. آن همافرها هم به همراه عدهای از نظامیانِ طرفدار شریعتمداری، اعدام شدند.
*از میان چپها، “هاشم تنگستانی” از اهالی جنوب کشور که دانشجو و کتابدار بود اعدام شد.
*دکتر “علی مقدم” جراح و نویسندهی تبریزی هم جزو اعدام شدگان آن دوره بود.
همچنین پسر دکتر نیز دو یا سه سال بعد اعدام شد.
*دکتر “صدقیانی” استاد دانشگاه و از پزشکان متخصص تبریزیِ هوادار شریعتمداری نیز بطور مرموزی کشته شد و جنازهاش را در بیابان پیدا کردند.
مخلص کلام اینکه؛
در سال ۱۳۵۸ خود تبریز زیر سرکوب شدیدی بود و فرماندهان و نیروهای سرکوبگر از تهران اعزام میشدند.
حتی گفته میشد آن زمان نیروهای کُرد اعلام کرده بودند که می خواهند به خلق مسلمان کمک کنند ، ولی چون آقای شریعتمداری مخالف خشونت و درگیری بوده، حضور آنها را قبول نکرده بود.
در واقع آن زمان بهیچ وجه تضادهای ترک و کرد مطرح نبود که ترکها در آن زمان بخواهند برای سرکوب کردها اعلام امادگی کرده باشند.
-برگرفته از صفحه اینستاگرام علی اکبرزاده