اعتراضات سراسری ایران:
تضاد گفتمان حرکت ملی آزربایجان با گروههای اپوزیسیون با منشا غیرآزربایجانی

👤بوران دؤنمز
مقدمه
در دوران قاجار، نخبگان برای تقویت مشروعیت حکومت و مقابله با تهدیدات خارجی، ناسیونالیسم را از بالا ترویج کردند. بهویژه پس از تحدید مرزهای ایران تحت فشار روسیه و بریتانیا، قاجارها تلاش کردند تا ایران را بهعنوان یک واحد سیاسی یکپارچهتر معرفی کنند. در این روند، وطن بهعنوان مفهومی با هویت و تاریخ متمایز معرفی شد و شاه بهعنوان پدر وطن مورد احترام قرار گرفت. این ناسیونالیسم پدرسالارانه در ایران بیشتر بهمنظور تثبیت قدرت قاجارها در برابر چالشهای خارجی شکل گرفت. در عین حال، ایران با جمعیت متنوعی از اقوام مختلف مانند تورک، فارس، عرب، کرد و بلوچ روبهروست و مرزهای شکنندهای دارد که بر روابط قومی و چالشهای ناسیونالیستی تأثیر گذاشته است. در سالهای اخیر، افزایش ناسیونالیسم و خواستههای اقوام و ملل برای حقوق بیشتر به یک چالش بزرگ برای تهران تبدیل شده است. این مسئله، در حالی که شرایطی همچون گسترش بیثباتی منطقهای و فشارهای جهانی را تجربه میکند، نیازمند توجه و اصلاحات اساسی در سیاستهای داخلی ایران است.
زمینه های اجتماعی شکاف در جامعه ایران
آزربایجان جنوبی با تاریخ و فرهنگ غنی خود همواره نقش برجستهای در تحولات سیاسی و فرهنگی ایران ایفا کرده است. این منطقه از قرنها پیش شاهد تحولات عظیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بوده که بر وضعیت اجتماعی ملت تورک آزربایجان تأثیرات عمیقی گذاشته است. سرکوبهای نظامهای مختلف در تاریخ ایران، که به منظور همگونسازی اجتماعی و فرهنگی اعمال میشده، تأثیرات زیادی بر هویت ملی و فرهنگی این ملت داشته است. در دوران قاجار، آزربایجان تحت تأثیر جنگهای ایران و روس و نفوذ قدرتهای خارجی قرار گرفت که منجر به تجزیه سیاسی آزربایجان و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی گستردهای در هویت مردم آن شد. در دوران پهلوی، سیاستهای همگنسازی فرهنگی به شکلی عمیق اعمال شد، بهویژه با محدودیتهای شدید زبان و فرهنگ آزربایجان که با ممنوعیت تدریس زبان تورکی و سرکوب فعالیتهای فرهنگی و سیاسی ملت تورک همراه بود. قیام آزربایجان در سال ۱۹۴۵ نمونهای از واکنش این ملت به سرکوبها در این دوره بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی ایران نیز سیاستهای مشابهی را در برخورد با هویتهای ملی-قومی و به ویژه ملت تورک آزربایجان ادامه داد. شعارهایی همچون “اتحاد اسلامی” و “برادری” در عمل به سرکوب زبان تورکی و حقوق فرهنگی و سیاسی ملت تورک منجر شد. در این دوران، گروههای سیاسی که به دنبال احیای حقوق ملت تورک بودند، تحت فشار شدید قرار گرفتند و اعضای این گروهها بازداشت و زندانی شدند. ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، که تحت سلطه نهادهای غیرمنتخب و نظامی قرار دارد، سبب شد که ملت تورک آزربایجان همچنان از دسترسی به جایگاههای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود محروم بماند.
ملت تورک آزربایجان جنوبی، علیرغم برخورداری از منابع طبیعی غنی مانند نفت و معادن، در طول تاریخ به دلیل سیاستهای ناعادلانه اقتصادی و اجتماعی همواره با مشکلات جدی مواجه بوده است. در دوران حکومت پهلوی، ثروت حاصل از این منابع عمدتاً به نفع نهادهای دولتی و وابسته به سلطنت متمرکز شد و مردم آزربایجان جنوبی از بهرهمندی از این ثروتها محروم ماندند. این روند در دوران جمهوری اسلامی نیز ادامه یافت، بهویژه در دوران احمدینژاد که سیاستهای اقتصادی به نفع گروههای خاص، به ویژه نهادهای نظامی و سپاه پاسداران، اعمال شد. این اقدامات باعث شد که منابع ثروت به دست گروههای معدودی متمرکز شود و شکافهای طبقاتی در آزربایجان جنوبی عمیقتر گردد. این وضعیت نه تنها مشکلات اقتصادی بلکه نارضایتیهای اجتماعی گستردهای را نیز ایجاد کرد که در نهایت به بیاعتمادی عمومی به دولت مرکزی منجر شد.
این شرایط را میتوان ناشی از نهادهای استثماری دانست که منابع اقتصادی را در دست گروههای خاص متمرکز کرده و فرصتهای برابر را از بخشهای وسیعی از جامعه گرفتهاند. این نهادهای اقتصادی و سیاسی، در حقیقت به جای حمایت از توسعه و رفاه در سطح عمومی و در گستره ایران ، به تقویت گروهها و اقوام خاص و جلوگیری از دسترسی عمومی به منابع میپردازند. در نتیجه، مردم آزربایجان جنوبی با مشکلات اقتصادی جدی مانند بیکاری، فقر و نابرابریهای اجتماعی روبهرو هستند و احساس بیعدالتی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در آنان تقویت میشود. بنابراین که تغییرات کوچک و رویدادهای غیرمنتظره، میتوانند منجر به تحولات بزرگ و بیثباتی در سیستمهای سیاسی شوند. نارضایتیهای گسترده در آزربایجان جنوبی و احساس بیاعتمادی به دولت مرکزی، بهویژه در شرایط نابرابری و سرکوب، میتواند به جنبشهای اجتماعی و فرهنگی منجر شود که خواهان تغییرات اساسی در نهادهای حکومتی و اقتصادی هستند. این نارضایتیها، با توجه به شرایط پیچیده سیاسی، ممکن است به تحولات بزرگ و غیرقابل پیشبینی در آینده منطقه تبدیل شوند. این بیعدالتیها و نابرابریها، اگر به درستی مدیریت نشوند، میتوانند به بیثباتیهای سیاسی و اجتماعی گستردهای منجر شوند که ممکن است ساختارهای حکومتی موجود را به چالش بکشند و مسیر جدیدی را برای آزربایجان جنوبی ترسیم کنند.
اعتراضات سال های اخیر و رویکرد تورک ها
در سالهای اخیر، اعتراضات سراسری در ایران، بهویژه پس از انتخابات ۲۰۰۹ و جنبش سبز، موجی از نارضایتیها را در کشور به وجود آورد. با این حال، ملت تورک آزربایجان به طور کامل در این جنبشها شرکت نکردند. یکی از دلایل عمده این عدم مشارکت، تفاوت خواستهها و مطالبات این ملت نسبت به سایر اقوام ایران است. ملت تورک آزربایجان بهویژه در زمینههای سیاسی و فرهنگی تحت سرکوبهای تاریخی قرار دارند و به نظر میرسد که اعتراضات سراسری ایران اغلب به مسائل آزادیهای اجتماعی و اصلاحات سیاسی-اقتصادی تمرکز دارد و از مطالبات خاص آنها مبنی بر تحولات انقلابی در زمینه حقوق سیاسی، فرهنگی، آموزشی و اجتماعی ملل غیر فارس غافل است. علاوه بر این، سرکوبهای دولت مرکزی، به ویژه در زمینه آموزش زبان مادری و محدودیتهای فرهنگی، باعث ایجاد بیاعتمادی عمیق در میان تورکها به سیاستهای دولت شده است. در این شرایط، ملت تورک آزربایجان به جنبشهای سراسری ایران به عنوان تلاشهایی که تمرکزشان بیشتر بر آزادیهای اجتماعی و اصلاحات سیاسی-اقتصادی است، بیاعتنا هستند زیرا این جنبشها هیچگونه اشارهای به مسائل هویتی، فرهنگی و سیاسی آنها ندارند.
یکی از نشانههای نارضایتیهای داخلی در ایران، اعتراضات ناآرام و خشونتآمیز در بهار ۲۰۰۶ در آزربایجان جنوبی بود، که پس از انتشار کاریکاتوری توهینآمیز علیه تورکها در روزنامه دولتی ایران رخ داد. این اعتراضات که ابتدا در تبریز آغاز شد، به سایر شهرهای تورکنشین مانند اورمیه، همدان ، زنگان،اردبیل و تهران گسترش یافت و واکنش شدید دولت و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در پی داشت. در جریان این اعتراضات، بسیاری از معترضان دستگیر و تعدادی نیز کشته شدند. این جنبشها نمایانگر آگاهی و سازماندهی ملی تورکها و استفاده از فناوریهای نوین ارتباطی برای بسیج اجتماعی بود. علاوه بر این، تجلیل از قهرمانان ملی تورک همچون بابک و ستارخان نیز به عنوان نمادی از تحرک ملی پایدار در مقابل سرکوبهای دولت به شمار میرود و گاهی با سرکوبهای شدیدتر از سوی مقامات مواجه میشود. این اعتراضات، اگرچه بیشتر بر سر مسائل فرهنگی و هویتی بود، اما نشاندهنده نارضایتی عمیق و تلاش برای احقاق حقوق پایهای همچون آزادیهای زبانی و فرهنگی بود که در سطح ملی و منطقهای مورد غفلت قرار گرفته بودند.
در ادامه، تورکهای آزربایجان نسبت به جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ و اعتراضات پس از آن نیز بیتوجه ماندند. این جنبش که به دنبال آزادیهای سیاسی و اصلاحات در سطح کشور بود، هیچگونه اشارهای به مشکلات خاص تورکها نداشت و مطالبات فرهنگی و سیاسی آنها را نادیده گرفت. . به گفته دکتر کریم عبدیان، فعال حقوق بشر از اهواز: “رهبران جنبش سبز باید یاد بگیرند که چگونه یک سیستم دولتی ایجاد کنند که در آن حاکمیت ملی و اراده اقوام غیر فارس بهطور رسمی به رسمیت شناخته شود.” در این شرایط، برخی فعالان تورک ایرانی خواستار ایجاد یک سیستم فدرالی در ایران هستند که در آن تورکها بتوانند حقوق سیاسی بیشتری داشته باشند. آنها صرف نظر از ایدههای استقلال طلبانه، خواهان بهرسمیت شناختهشدن هویت خود و پایان دادن به تبعیضهای دولتی هستند این وضعیت نشاندهنده فاصلهای است که میان مطالبات ملی تورکها و جنبشهای سراسری ایران وجود دارد و بیانگر نارضایتی این ملت از سیاستهای فرهنگی و اجتماعی دولت مرکزی است. همچنان که اعتراضات تورکها در ایران با سرکوبهای شدید مواجه میشود، فعالیتهای اجتماعی و سیاسی آنها همچنان ادامه دارد بطوریکه با وجود سرکوب گسترده پس از انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۹، همچنان نشانههایی از همبستگی و تلاشهای جمعی در میان تورکها مشاهده میشد. در ۲۰ فوریه ۲۰۱۰، بیش از ۲۰۰ فعال و روشنفکر تورک طوماری را به مناسبت روز زبان مادری جهانی منتشر کردند که بهطور صریح به پیروان جنبش سبز دلیل سکوت آزربایجان جنوبی در جریان اعتراضات پس از انتخابات را توضیح میداد. در این بیانیه، آنها بهطور شفاف خواستار توجه بیشتر به مسائل فرهنگی، هویتی و زبانی ملت تورک شدند و بر لزوم بازنگری در مطالبات جنبش سبز تاکید کردند. این فعالان با اشاره به نادیده گرفتن حقوق اقوام غیر فارس در برنامهها و بیانیههای جنبش سبز، خواستار حمایت از حقوق فرهنگی و اجتماعی ملت تورک شدند و بر ضرورت ایجاد فضای برابر برای تمامی اقوام ایران تأکید کردند. مفاد طومار به شرح زیر است:
- اصلاح یا بازنویسی قانون اساسی بر اساس شناخت حقوق جمعی و فردی ترکها و سایر ملیتها.
- تضمین پایداری دموکراسی در آزربایجان و دیگر نهادهای ملی از طریق تشکیل و دفاع از مجلسهای دولت، مؤسسات جامعه مدنی، اتحادیههای کارگری، مطبوعات آزاد و احزاب مبتنی بر دولت.
- شناسایی زبان ترکی از طریق استفاده از زبان مادری به عنوان زبان تدریس در مدارس و دانشگاهها، و اختصاص شبکه رادیو و تلویزیون سراسری به این زبان.
- تضمین حقوق برابر زنان در تمام عرصهها و شناسایی سازمانهای مستقل زنان در آزربایجان و سایر نهادهای ملی.
- محکوم کردن هرگونه بیان خشونتهای ضدانسانی، اعم از تحقیر، تبعیض یا شکنجه (فیزیکی یا عاطفی). لغو مجازاتهای زندان برای مخالفان، شرکتکنندگان در جامعه مدنی و فعالان سیاسی و ترویجکنندگان همه عقاید. لغو قطعی مجازات اعدام.
- حفاظت از مشارکت ملیتهای ایرانی در دولت مرکزی، متناسب با اندازه جمعیتشان.
- سمزدایی فرهنگی از طریق اصلاح کتابها و برنامههای درسی در شبکه صدا و سیمای ایران که در حال حاضر برتری یک گروه قومی و مذهبی را بر دیگران ترویج میکنند.
- شناسایی آزادی فکر و مذهب. حفاظت از حقوق برابر برای اقلیتهای مذهبی و شناسایی سازمانهای مستقل آنان در نهادهای ملی.
- اصلاح تمامی قوانینی که با محتوای اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیونها و الحاقات آن مغایرت دارند.
- تمرکززدایی و لغو تمام نمادهای تبعیض. ایجاد شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برابر از طریق اجازه دادن به مردم آزربایجان و دیگر نهادهای ملی برای مدیریت امور خود.
جنبش زن، زندگی، آزادی
جنبش «زن، زندگی، آزادی»که پس از مرگ مهسا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ آغاز شد، به سرعت در ایران و فراتر از آن گسترش یافت. مهسا امینی، زن ۲۲ ساله کُرد، توسط پلیس اخلاقی بازداشت و سه روز بعد در بازداشت پلیس جان خود را از دست داد. مرگ او موجب اعتراضات گستردهای شد که ابتدا به واکنش علیه خشونت پلیس محدود بود، اما با پوشش خبری گشترده رسانه ها، به سرعت به یک جنبش فراگیر علیه حکومت اسلامی تبدیل شد. این جنبش خواستار حقوق اساسی همچون آزادیهای فردی، برابری جنسیتی و آزادیهای مذهبی است و به دلیل فقدان رهبری مرکزی، به شکلی خودجوش و غیرمتمرکز ادامه یافته است. فقدان رهبری رسمی این امکان را فراهم کرده که هر فردی که در راستای مقاومت اقدامی انجام دهد، به طور موقت نماینده جنبش شود و به همین دلیل این حرکت قادر به گسترش و مقاومت در برابر سرکوبهای دولتی بوده است.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» سرمایه فرهنگی و نمادینی بسیار قوی به وجود آورده است که شامل نمادهایی چون بریدن مو در خیابانها و شبکههای اجتماعی میشود. همچنین، اشکال مختلفی از مقاومت از جمله تحصنها، اعتصابات، اعتراضات شبانه و اقدامات مدنی گسترده از دیگر ویژگیهای این جنبش است. این جنبش نه تنها در قالب قیامهای بزرگ بلکه در اشکال روزمره مقاومت نیز ظهور کرده است، جایی که مردم ایران، به ویژه زنان و اقلیتهای قومی، برای مقابله با سرکوبهای دولتی دست به مقاومت میزنند. این سرمایه فرهنگی و نمادین، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را به یک حرکت پویاتر تبدیل کرده که در برابر سرکوبهای شدید همچنان به مقاومت خود ادامه میدهد.
با جود اینکه به نظر میرسید این جنبش بسیاری از ویژگی های یک جنبش انقلابی را دارد اما فقدان یک ایدئولوژی و رهبری فرد یا حذب مشخصی آن را کاملا از یک جنبش انقلابی با ماهیت تغییرات سیاسی بنیادین متمایز میکرد. در طول این اعتراضات انتظار ورود فعال احزاب و روشنفکران آزربایجان جنوبی به این اعتراصات و حمایت کامل از آن بمثابه یک جنبش انقلابی تمام عیار کاملا مشهود بود. با این وجود احزاب و روشنفکران آزربایجان جنوبی محافظه کارانه به این مسئله نزدیک شدند. به نظر میرسد عدم وجود یک گفتمان فراگیر که زمینه بازگشت جامعه سیاسی آزربایجان به مسند دولتداری کشور ایران را فراهم کند، وجه اشتراک تمامی اعتراضات سراسری است که آزربایجان در آن حضور عمده نداشته است.
بحث
در ایران، جنبشهای جمعی بزرگی مانند اعتراضات دانشجویی در تیر ۱۹۹۹، جنبش سبز در خرداد ۲۰۰۹، قیام دی ۱۳۹۶ و اعتراضات خونین آبان ۱۳۹۸ و قیامهای مردمی ملت آزربایجان در سالهای ۲۰۰۶، ۲۰۱۱ و ۲۰۱۵ بوقوع پیوسته اند که با سرکوب شدید دولت روبرو شدند. این اعتراضات بهای سنگینی برای شرکتکنندگان بهمراه داشتهاند اما معمولاً نتایج ملموسی به همراه نداشتهاند. با افزایش تعداد و شدت این قیامها، سرکوب دولتی نیز شدت گرفته است. بهویژه، در اعتراضات خونین آبان ۱۳۹۸، سرکوب شدید نیروهای سپاه و پلیس لباسشخصی منجر به کشته شدن صدها نفر شد. در کنار قیامهای بزرگ، اعتراضات کوچک و محلی روزانه در ایران رخ میدهند. این حرکتها بهطور پراکنده و با خواستههای خاص در سطوح محلی انجام میشوند و به دلیل ماهیت محدود و اهداف نا مشخص خود، معمولاً قادر به گسترش به جنبشهای وسیعتر نیستند. اما این اعتراضات کوچک تأثیر زیادی بر جنبشهای بزرگتر و قیامهای سراسری دارند. در سال ۲۰۲۰، ۴۴۷۲ اعتراض و اعتصاب در سراسر کشور ثبت شد که میانگین آن ۱۲ اعتراض در روز بود.
اعتراضات آزربایجان جنوبی، بهویژه در سالهای اخیر، یکی از مهمترین و برجستهترین جنبشها در ایران بوده است. اهداف این قیامها فراتر از صرفاً حقوق قومی و فرهنگی است و جنبههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را در بر میگیرد. ملت آزربایجان جنوبی عمدتا خواهان استقلال مناطق ترکنشین و آزربایجان جنوبی هستند و یا بر لغو تبعیضهای قومی و افزایش حضور تورکها در سطوح دولتی و اجرایی تأکید دارند. در زمینه سیاسی، آنها بهدنبال ایجاد یک نظام حکومتی هستند که مشارکت فعالتر و برابری حقوقی را برای همه اقوام و ملتها فراهم آورد، بهویژه برای جامعه تورکها که در بسیاری از مواقع از تصمیمگیریهای کلیدی کنار گذاشته شدهاند. این خواستهها شامل تغییر در ساختارهای اجرایی و تقویت حضور نمایندگان جهانبینی ملت تورک در مقامات دولتی است تا سرکوبهای تاریخی و تبعیضهای ساختاری علیه این گروهها کاهش یابد.
در زمینه فرهنگی و اجتماعی، مردم آزربایجان جنوبی بر حفظ هویت فرهنگی و ارتقای زبان ترکی آزربایجانی تأکید دارند. آنها خواستار ایجاد زیرساختهای لازم برای آموزش زبان تورکی در مدارس، رسانهها و سایر نهادهای عمومی هستند و معتقدند که تنها از طریق این تغییرات میتوانند هویت فرهنگی خود را در برابر سیاستهای همسانسازی دولت حفظ کنند. این جنبشها بهدنبال تغییراتی هستند که نه تنها در حوزه زبان بلکه در تمام ابعاد فرهنگی و اجتماعی موجب تقویت فرهنگ آزربایجانی و عدالت فرهنگی در ایران شوند. مردم آزربایجان جنوبی بهدلیل نابرابریهای اقتصادی و توزیع ناعادلانه منابع، خواستار بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی خود هستند. در مجموع، اهداف قیام مردم آزربایجان جنوبی نه تنها در راستای تحقق حقوق قومی و فرهنگی بلکه در جهت دستیابی به عدالت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای تمامی اقشار جامعه است و تلاش میکنند تا جامعهای برابرتر و توسعهیافتهتر ایجاد کنند که در آن همه اقوام و اقشار از حقوق یکسان برخوردار شوند.
نتیجهگیری
تحلیل وضعیت تاریخی، اجتماعی و اقتصادی ملت تورک آزربایجان جنوبی در ایران نشان میدهد که این ملت در طول تاریخ معاصر ایران با چالشهای جدی روبهرو بوده است. از سرکوبهای فرهنگی و نظامی دوران رضا شاه پهلوی تا سیاستهای ناعادلانه جمهوری اسلامی، ملت تورک آزربایجان همواره با محدودیتها و نادیده گرفته شدن حقوق خود مواجه بودهاند. بر کسی پوشیده نیست که ملت تورک آزربایجان همواره نقش محوری در جنبش های قرن بیستم و بیست و یکم داشته اند بنابر این عدم ورود تمام عیار آزربایجان به اعتراضات سراسری ناشی از وجود نوعی بی ثباتی ایدئولوژیک و خلا یک گفتمان فراگیر از جانب گروه های اپوزیسیون غیر تورک میباشد. با توجه به اگاهی اپوزیسیون ها با منشا غیر آزربایجانی از نقش کلیدی آزربایجان در هر گونه تحول سیاسی، میتوان چنین نتیجه گرفت که این گروه های مخالف با پافشاری بر انکار گفتمانهای سیاسی حرکت ملی آزربایجان در صدد تعدیل جنبش های انقلابی در سطح جامعه با هدف تثبیت رژیم حاکم می باشند. به بیان دیگر بنیه های سست ارمغان کودتای سال ۱۹۲۱مانع تداخل منافع ملت تورک و اپوزیسیون هایی شده است که با عینک زنگار بسته و کدر پهلوی ها به واقعیت های ایران مینگرند. این نگرش سبب شده است که ملت آزربایجان نه تنها از حمایت کامل از اعتراضات سراسری ایران خودداری کنند بلکه خواستههای خود را در زمینههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بهطور خاص مطرح کنند. البته جنبشهای اجتماعی و اعتراضات در ایران، با پیشینهای طولانی از مبارزات عدالتخواهانه و برابریطلبانه، نمایانگر عمق نارضایتیهای اجتماعی، قومی، و اقتصادی در میان اقشار مختلف جامعه هستند. از انقلاب مشروطه به رهبری ستارخان در آزربایجان جنوبی تا اعتراضات معاصر، این جنبشها تجربهای از مقاومت مشترک و رنج متقابل را به نمایش گذاشتهاند. این تجربهها نشان میدهند که خون ریختهشده در خشونتهای دولتی فراموش نمیشود و آگاهی بیدارشده در میان مردم، بهویژه در میان تورکهای آزربایجان جنوبی، بهسادگی از بین نمیرود.
منابع
Mammadov, G. (2023). Iranian Azerbaijanis-from a” Well Integrated” Ethnic Minority to a Different Identity?. İran Çalışmaları Dergisi, ۷(۱), ۲۵-۵۲٫
Litvak, M. (2017). Constructing Nationalism in Iran. Abingdon: Routledge.
Acemoglu, D., & Robinson, J. A. (2013). Why nations fail. Profile Books.
Banerjee, S., Erçetin, Ş. Ş., & Tekin, A. (Eds.). (2014). Chaos theory in politics (pp. 17-27). New York: Springer.
Ahmadoghlu, R. (2016). Nationalism, Secularism, and Islam: Azerbaijani Turks in Azerbaijan and Iran (Doctoral dissertation, University of Cincinnati).
Souleimanov, E. (2006). THE “CARTOON CRISIS” IN IRANIAN AZERBAIJAN: IS AZERI NATIONALISM UNDERESTIMATED?. The Central Asia and Caucasus Analyst, 120-35.
Ayanian, A. H., Tausch, N., Acar, Y. G., Chayinska, M., Cheung, W. Y., & Lukyanova, Y. (2021). Resistance in repressive contexts: A comprehensive test of psychological predictors. Journal of Personality and Social Psychology, ۱۲۰(۴), ۹۱۲٫
Orazani, N., & Teymoori, A. (2024). The manifold faces of political resistance: The woman, life, freedom movement. Resistance to Repression and Violence, 137-156.
◼️ این مقاله در شماره پنجم نشریه دیرنیش گنجلیگی منتشر شده است.